تبليغاتX
فيزيك اجتماعي
وضعیت امام غائب(عج)

آیت الله العظمی بهجت چونان سایر عالمان شیعی، امام را بزرگ ترین آیت حق، «آینه ای که تمام عالم را نشان می دهد»1، «ولیّ نعمت ها و مجرای رساندن فیض به ما»2 دانسته، دربارة امام عصر(ع) می فرمایند: «اهل بیت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر کدام متوسل شود از دیگری جواب می گیرد. البته مصالحی در کار است همچنان که حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ایشان، به حضرت امیر(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله داده اند. زیرا مجری امور در این زمان آن حضرت است؛3 نه فقط به لحاظ ظاهری بلکه به لحاظ ولایت باطنی نیز «نزدیک ترین ائمه به ما حضرت حجت(عج) می باشد».4 آیت الله بهجت به رغم اینکه آن حضرت را مالک کرة زمین و واسطة همة ارزاق و خیرات به ما دانسته ، اما دربارة وضعیت ایشان چنین می گوید:

«چه مصائبی بر امام زمان(عج) ـ که مالک همة کرة زمین است و تمام امور به دست او انجام می گیرد ـ وارد می شود، و آن حضرت در چه حالی است و ما در چه حالی؟ او در زندان است و خوشی و راحتی ندارد و ما چقدر از این مطلب غافل ایم و توجّهی نداریم.»5 همچنین در جایی دیگر از دست بسته بودن امام سخن می گوید. و مثال او را مثال ناقة صالح می خوانند. «ما از غم خوار، هادی، حامی و ناصر خود قدردانی و شکرگزاری نمی کنیم و واسطة خیر را پی می کنیم که: «فعقروها».6

پس به عکس آنچه برخی عوام تصور دارند، امام غائب، فارغ از ما، در نعمت و سرور و در باغی خوش آب و هوا منزل ندارد بلکه در صبری جان کاه روزگار می گذراند. حضرت غائب(عج) عجب صبری دارد با اینکه از تمام آنچه که ما می دانیم و نمی دانیم اطلاع دارد و از همة امور و مشکلات و گرفتاری های ما باخبر است...7. خدا عجب صبری به ولی عصر(ع) داده که هزار سال است می بیند بر سر مسلمانان چه بلاهایی می آید و چه بلاهایی خود مسلمانان بر سر هم می آورند، و همه را تحمل می کند.8

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 13:31  توسط حسن وحدتی  | 
وضعیت امام غائب(عج)

آیت الله العظمی بهجت چونان سایر عالمان شیعی، امام را بزرگ ترین آیت حق، «آینه ای که تمام عالم را نشان می دهد»1، «ولیّ نعمت ها و مجرای رساندن فیض به ما»2 دانسته، دربارة امام عصر(ع) می فرمایند: «اهل بیت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر کدام متوسل شود از دیگری جواب می گیرد. البته مصالحی در کار است همچنان که حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ایشان، به حضرت امیر(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله داده اند. زیرا مجری امور در این زمان آن حضرت است؛3 نه فقط به لحاظ ظاهری بلکه به لحاظ ولایت باطنی نیز «نزدیک ترین ائمه به ما حضرت حجت(عج) می باشد».4 آیت الله بهجت به رغم اینکه آن حضرت را مالک کرة زمین و واسطة همة ارزاق و خیرات به ما دانسته ، اما دربارة وضعیت ایشان چنین می گوید:

«چه مصائبی بر امام زمان(عج) ـ که مالک همة کرة زمین است و تمام امور به دست او انجام می گیرد ـ وارد می شود، و آن حضرت در چه حالی است و ما در چه حالی؟ او در زندان است و خوشی و راحتی ندارد و ما چقدر از این مطلب غافل ایم و توجّهی نداریم.»5 همچنین در جایی دیگر از دست بسته بودن امام سخن می گوید. و مثال او را مثال ناقة صالح می خوانند. «ما از غم خوار، هادی، حامی و ناصر خود قدردانی و شکرگزاری نمی کنیم و واسطة خیر را پی می کنیم که: «فعقروها».6

پس به عکس آنچه برخی عوام تصور دارند، امام غائب، فارغ از ما، در نعمت و سرور و در باغی خوش آب و هوا منزل ندارد بلکه در صبری جان کاه روزگار می گذراند. حضرت غائب(عج) عجب صبری دارد با اینکه از تمام آنچه که ما می دانیم و نمی دانیم اطلاع دارد و از همة امور و مشکلات و گرفتاری های ما باخبر است...7. خدا عجب صبری به ولی عصر(ع) داده که هزار سال است می بیند بر سر مسلمانان چه بلاهایی می آید و چه بلاهایی خود مسلمانان بر سر هم می آورند، و همه را تحمل می کند.8

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 13:31  توسط حسن وحدتی  | 

از واضحات است كه ترك معصيت در اعتقاد و عمل بى نياز مى كند از غير آن ؛ يعنى غير محتاج است به آن ، و او محتاجِ غير نيست ، بلكه مولِّد حسنات و دافع سيّئات است : (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ.) [يعنى ] عبوديّتِ تركِ معصيت در عقيده و عمل .
بعضى گمان مى كنند كه ما از ترك معصيت عبور كرده ايم !! غافلند از اينكه معصيت ، اختصاص به كبائر معروفه ندارد، بلكه اصرار بر صغائر هم كبيره است ؛ مثلاً نگاه تند به مطيع براى تخويف ، إ يذاءِ مُحرَّم است ؛ [و] تبسّم به عاصى براى تشويق ، اعانت بر معصيت است .
محاسن اخلاقِ شرعيّه و مفاسد اخلاق شرعيّه در كتب و رسائل عمليّه متبيّن شده اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 13:27  توسط حسن وحدتی  | 
مگر ما انسان ها مى گذاريم، همه از نعمت هاى خدادادى يا ساخته ى بشر استفاده كنند و راحت زندگى كنيم؟!

نعمت هاى خدا را براى خود نقمت مى كنيم؟!
مسلمان ها از جهتى كه مسلمان هستند چنين نمى كنند، بلكه از جهت حيوانيت، يا بشريّت مى كنند (نه از جهت انسانيّت و مسلمان بودنشان) و هر كدام گناه را به گردن ديگرى مى اندازند؟!

 مگر همين بشر نيست كه در روستاهاى محروم با نان خشك تغذيه مى كند؟!

انسانى كه نان خشكى او را سير مى كند، و يا با سبزى و ماست و پنير مى تواند زندگى كند، اين همه حرص و طمع به دنيا و مال دنيا براى چه؟!

چه كسى براى هميشه شاه بوده است؟

خداوند اين كارها را مى كند تا بشر بداند كه از ناحيه ى خودش نيست و امور به دست ديگرى است.

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 11:26  توسط حسن وحدتی  | 
 بر كسى كه حضرت حجّت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ بداند كه او در تحصيل موافقت و رضاى آن حضرت، و يا در مخالفت آن حضرت بى اعتنا و لااُبالى است.

در امور مالى به مردم بگويد كه دست من دست او است و نماينده ى او هستم، و در كارهاى ديگر چنين نباشد!

خدا نكند ما اين گونه باشيم!

خصوصا اين كه ميل داريم در آخر زندگى و دم مرگ به داد ما برسد و به شفاعتش بلاهاى ما رفع شود.

آيا مى شود از اوّل كار از او جدا باشيم و در آخر كار تمايل داشته باشيم از ما دستگيرى كند؟!

آقاى طبيبى در نزديكى وفاتش، به همه ى انوار معصومين ـ عليه السّلام ـ سلام كرد و تعظيم نمود ولى هيچ كدام از حضار كسى را نمى ديدند!

آن بزرگواران كه در وقت وقتش به آنها احتياج داريم، نبايد كارى كنيم كه دم آخر بگويند: ما اين شخص را نمى شناسيم!

تفاوت مراتب ايمان و تقوا و يقين ما و علماى گذشته بسيار است، صد سال فاصله ى بين ما و آنها، مانند هزار سال است! دعا كردن و زود مستجاب شدن براى آنها اصلاً چيز عادى عادى بوده؛ ولى حالا اگر كسى بگويد: دعا كردم و مستجاب شد، خيلى نادر است.

نقل كرده اند كه آقايى ـ كه فاصله ى وفاتش با وفات مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حايرى ـ رحمه اللّه ـ يك هفته بود، در مشهد بود و خانواده اش در عراق بودند ـ به حرم امام رضا ـ عليه السّلام ـ مشرّف شد و عرض كرد: خانواده ام...(ا ين قسمت در اصل از قلم افتاده است، شايد عرض كرده است: خانواده ام در عراق هستند و من در مشهد، تقاضا دارم كه هزينه ى راه را مرحمت فرماييد تا به عراق بروم.) بلافاصله شخصى از كنارش گذشت و مقدارى پول به او داد؛ ولى او رو كرد به حضرت و عرض نمود: « اين نه مناسب كرم شما است! » تا اين كه مقدار ديگرى به او مى رسيد. باز گفت: « كم است! » پس از جريان يكى از علماى مشهد در صحن به او مى رسد و مى گويد: « معلوم مى شود معامله ى شما با حضرت خوب است! » همان اندازه كه مى خواسته از جيبش در مى آورد و به او مى دهد.

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 11:25  توسط حسن وحدتی  | 

 

جامعه مانند موجود زنده براي بقاء بايد از سلامت برخوردار باشد وهستی آن به خطر نیفتد در غير اينصورت جامعه اي هم وجود نخواهد داشت.به تعبير «جانسون»[1]اگر سلامت جامعه را در اصطلاح «تعادل اجتماعي»[2] بدانيم ،مشکل اجتماعي ،ناشي از عدم تعادل در ساختمان جامعه است. پس هنگام  بحث درمورد مشکلات اجتماعي بايد به ريشه هاي آن ،یعنی عدم تعادل در ساختمان جامعه تاکيد نمود.(اورعي،1374،25).از تعادل تعابير گوناگوني شده است ؛سروکين[3] در يکي ازتعابير خود از تعادل اجتماعي آن را "گرايش نظام اجتماعي "هنگام آشفتگي ،به بازگشتن به وضع پيشين خود ،يا حفظ سير جريان يا سطح طبيعي خود مي داند(گولد[4]،1384،243).

براي حفظ تعادل اجتماعي ،نظام فرهنگي[5] بايد شرايطي را فراهم کند که اعضاي آن، ارزشها و هنجارهاي مشترک را کسب کنند تا داراي شيوه زندگي و اهداف  مشابهي شوند،اگر نظام فرهنگي قادر به انجام اين کارکرد خود نباشد چه اتفاقي مي افتد؟اگر نظام فرهنگي جامعه قادر به تامين نيازهاي اعضاي خود نباشد،اعضای آن در پي ابداع عناصر فرهنگي جديد و يا پذيرفتن عناصر فرهنگهاي ديگر بر مي آيند تا نيازهاي اساسي خود را تامين کنند و اين روند نيزبه نوبه خود منجر به دگرگوني فرهنگي مي شود.بنابراين هر چه ميزان ناتواني يک نظام فرهنگي در تامين نيازهاي مردم جامعه بيشتر باشد زمينه مساعدتري را براي پذيرفتن عناصر ،اجزاء و مجموعه هاي فرهنگي ، فرهنگ بيگانه فراهم مي کنند.(چلبي،1375،38).در این صورت هویت اعضای جامعه دست خوش تغییرشده ودر مراحل حادتر،بحران هویت پیش خواهد آمد.باري بوزان معتقد است در اين حالت امنيت اجتماعي به مخاطره مي افتد زيرا" امنيت اجتماعي يعني فقدان تهديد نسبت به ارزشهاي كسب شده و در معناي ذهني يعني فقدان هراس از اينكه ارزشهاي مزبور مورد حمله قرار گيرد(1378،32)

بنابراين اگر امنيت اجتماعي را شامل تمهيداتي جهت حفظ زندگي اجتماعي يك جامعه (شانس زندگي ) وسپس حفظ راه و روش زندگي آنان (شيوه زندگي)بدانيم(گيدنز،1371،91) پس امنيت اجتماعي ناظر بر توانايي حفظ يا دفع تهديد از عنصري است كه افراد جامعه را به همديگر مرتبط مي سازد وعنصری هم که افراد

جامعه را به یکدیگر پیوند داده وهمبسته می کند هویت است.زیرا مهمترین کارکرد هویت ایجاد پیوستگی  وهمانندی است ؛هویت به معنی چه کسی بودن واز نیاز طبیعی انسان به شناخته شدن و معرفی شدن به چیزی یا جایی نشات می گیرد.این احساس نیاز به تعلق ،نیازی ذاتی و اساسی است که در هر فرد وجود دارد. (مجتهد زاده،1377،130) به عبارت دیگر،باید گفت هویت (فردی)،تعریفی است که فرد از خود و وجود خود می کند و به پرسش هایی چون "چیستم "و "چه می خواهم"پاسخ می دهد و از نیاز طبیعی انسان به شناخته شدن و معرفی شدن به چیزی یا جایی نشات می گیرد.این احساس نیاز به تعلق ،نیازی ذاتی و اساسی است که در هر فرد وجود دارد. (همان منبع) به عبارت دیگر،باید گفت هویت (فردی)،تعریفی است که فرد از خود و وجود خود می کند و به پرسش هایی چون "چیستم "و "چه می خواهم"پاسخ می دهد و از طریق هویت به ابعاد شخصیت خود، نوعی هماهنگی و انسجام نسبی می بخشد واز نظر روانی ورفتاری در زمان ومکان موضع یابی می کند.(شیخاوندی،1378،1).برخورداری از هویت واحد باعث می شود تا با داشتن معیارهای مشخص ،موضع های مشخص داشته باشد، بنابراین رفتارش تا حدود زیادی قابل پیش بینی باشد . گذشته از سطح فردی،هویت در سطح بالاتر و عامتر به مفهوم هویت اجتماعی نیز قابل رویت است و منظور از آن حوزه ای از حیات اجتماعی است که فرد خود را با ضمیر ما،متعلق و منتسب بدان می داند و در برابر آن احساس تعهد و تکلیف می کند.این هویت های اجتماعی را می توان در سطوح مختلف مانند خویشاوندی،هم طایفگی،هم محلی ،هم روستایی،هم زبانی، همشهری،هم وطن،هم مذهب وهم نوع جنس بودن تقسیم بندی کرد.مهمترین نوع از انواع هویت های اجتماعی،هویت ملی[6] است. (عبداللهی،1388،1). هویت ملی مجموعه ای از نشانه ها وآثار مادی،زیستی،فرهنگی و روانی است که سبب تفاوت جوامع از یکدیگر می شود.هویت ملی اصلی ترین سنتز و حلقه ارتباطی بین هویت های خاص محلی و هویت های عام فراملی است،مفهومی متحول ،تکامل یافته و پویا دارد.به این ترتیب ،هویت های فرو ملی و فراملی پیوسته در تکمیل و باز تولید هویت ملی یا تخریب واضمحلال آن موثرند.پس می توان گفت که هویت ملی مجموعه ای از گرایشها ونگرشها ی مثبت نسبت به عوامل والگوهای هویت بخش و یکپارچه کننده در سطح یک ملت به عنوان یک واحد سیاسی است.بر اساس این تعریف هویت ملی به عنوان مفهومی مرکب و چند رکنی در نظر گرفته می شود که در سطح ذهنیت ورفتار یکایک شهروندان قابل بررسی و جست و جو است.برخی از محققان براین عقیده اندکه هویت ملی را می توان مترادف "خلق و خوی ملی،طبیعت ثانوی ویا ویژ گی یا منش ملی2 دانست. "(شیخاوندی،1378،5). اما تداوم یک جامعه تنها به وجوه مشترک مادی و فرهنگی وابسته نیست بلکه افراد و آحاد جامعه  باید بپذیرند که از هویت واحدی زیرعنوان هویت ملی برخوردارند وبه آن احساس تعلق کند. این پذیرش مستلزم آگاهی  است ،آگاهی به خود وبه یک قلمرو سرزمینی مشترک و حرکت از آگاهی به من به جانب آگاهی به ما است(به تعبیر مارکس از گروهی درخود به گروهی برای خود تبدیل شود).ظهور این آگاهی و هویت ،که موضوع شناسایی آن قرار می گیرد،انتزاعی ترین جنبه های جامعه  را می سازد.به این ترتیب،جامعه از حالت رویارویی ساده و چهره به چهره افراد در فواصل مکانی و زمانی مختلف فراتر می رود و بصورت بنیانگذاری هویت ملی در چهارچوب یک پیوستار تاریخی و کهکشانی از نمادها و اسطوره ها و باورهای گوناگون نمود پیدا می کند.در نتیجه آن فرد، نه تنها با هم وطنان خود که اغلب آشنایی مستقیمی ندارد،احساس همبستگی پیدا می کند ،بلکه با نسل های گذشته خود نیز این همدلی را پیدا می کند.

با توجه به فرآیند شکل گیری هویت اجتماعی؛پس امنیت اجتماعی اولا بر ساخته فضایی اجتماعی است،یعنی در بستری اجتماعی شکل می گیرد.ثانیا امنیت در عبارت امنیت اجتماعی،متغیری مستقل است وبسان پاسداشت ارزشهای خاص صاحبان یک هویت خاص است که در حکم فلسفه وجودی آنهاست...(نصری،1381،7-126).بر اساس این تعریف امنیت اجتماعی شامل دو بخش است،حفظ شانس زندگی و حفظ شیوه های زندگی(راه و روش زندگی).

بنابراين نظام فرهنگي بايد علاوه بر توانايي در تامين نيازهاي اعضاي خود بايد زمينه انتقال ارزشها و هنجارهاي اجتماعي وبعبارت دیگر " هویت "را به نسلهاي بعد فراهم کند،که اين امر در سايه اجتماعي شدن اعضاي جامعه فراهم مي گردد.يکي از شيوه هاي موثر در اجتماعي شدن افراد بازي است که بر روحيه و شخصيت افراد بخصوص در دوران کودکي اثري ژرف دارد.جامعه شناسان وروانشناسان بر اين امرباورند که کودک از طريق بازي نقشهاي اجتماعي را مي آموزد،با فرهنگ جامعه خويش آشنا مي شود،ارزشهاي آ ن را  دروني مي کند و نهايتاٌ خميره شخصيت او در اين فرآيند تکويني شکل مي گيرد.

لذا همواره بازي مورد توجه جامعه شناسان و روانشناسان و عالمان تربيتي بوده است.اما بازي هم مانند ساير رفتارهاي فرهنگي در طول سالهاي متمادي متحول شده اند،در مقاطعي اين تحول بسيار بطيءبوده است و در مقاطعي جهش ناگهاني داشته است که گاه اين جهش متاثر از تحولات فن آوري(رسانه) در جهان بوده است.

در چند دهه اخير با ايجاد فن آوري هاي جديد،افزايش قابليتها و توانايي هاي وسايل ارتباط جمعي ،توليد انبوه ريزکامپيوترها و عرضه آن به بازارهاي جهاني ،اين رسانه  نوين را که زماني با هزينه اي بسيار بالا توليد شده و تنها قابل استفاده در سازمانهاي خاصي بود،در ابعاد بسيار کوچک و بهايي نسبتا ارزان توليد و اين امکان را فراهم آورد تا به خانه ها نيز راه پيدا کند و در کنار ساير قابليتها بعنوان يک وسيله بازي مورد استفاده کودکان و حتي بزرگسالان قرار گيرد.علاوه بر آن عرضه اين بازيها در تلفن هاي همراه که در همه جا ،حتي در سفر، امکان استفاده از آن را فراهم کرده است ،استفاده از اين بازيها را بسيار فراگيرو همه گيرتر کرده است.با طراحي و عرضه نرم افزارهاي متنوع و پيچيده، فضايي ايجاد گرديد که علاقمندان برنامه هاي رايانه اي بتوانند متناسب با ذوق وسليقه خود نرم افزارهاي مورد نيازشان را انتخاب و خريداري نمايند و طبعاً بازيهاي رايانه اي و ساختار آنها نيز از اين تحول عظيم مصون نماند و بازيها هاي متنوع و مهيج به سرعت طراحي و وارد بازار شدند و خيلي زود توانستند نظر کودکان و نوجوانان وحتی بزرگسالان را در هر سن و با هر سليقه تامين نمايند.

.اگر تعریف  فرد اينگليس[7] از رسانه2 را  بپذیریم:"رسانه عبارت است از هر ابزاري براي برقراري ارتباطات ،رسانه حامل يا واسطه پيام است ،او به نام خود صحبت نمي کند ،بلکه از طريق او صحبت مي شود(1377،37).بازيهاي رايانه اي نوعی رسانه اندکه علاوه بر جنبه سرگرم کنندگي بعنوان یک رسانه  پيامدهاي ديگري را نيز به همراه دارند وآن انتقال  پيامهاي گوناگون به کاربران خود است.در این باره لسول[8] معتقد است،رسانه هادارای سه وظیفه اند:

1-حراست از محیط

2-همبستگی بین اجزای جامعه در پاسخ به نیازهای محیطی

3-انتقال میراث اجتماعی از نسلی به نسل دیگر(ساروخانی،1379،94).

اين رسانه نيز مانند هر رسانه ديکر در خدمت اهداف پديد آورندگان خود است .اين اهداف مي توانند رسيدن به سود اقتصادي يا اهداف فرهنگي و يا هر دو باشد.يعني طراحان اين بازيها به راحتي مي توانند عمدا ويا بطور غير عمد، ارزشها و هنجارهاي خود ويا هر نوع ارزش ديگري را مستقيم يا غير مستقيم به مخاطبان و کاربران خود انتقال داده و بر شکل گيري شخصيت آنان وبعبارت بهتر هويت فردي وپس از همه گیر شدن استفاده از آن توسط آحاد جامعه بر هویت اجتماعی موثر باشند. درباره تاثیر رسانه های جمعی برزندگی اجتماعی انسان ديويد رايزمن3 از صاحب نظران جامعه شناسي ارتباطات معتقد است :"انسان در طول تاريخ تحت تاثير رسانه ها به شکل سنت رهبر،درون رهبر و دگر رهبر بوده است.در دوره اول ،تمامي افراد تقريباهمسان عمل مي کنند و در برابر محرکات يکسان ،پاسخ هايي نسبتا يکسان بروز مي دهند.در دوره دوم با کاهش اهميت سنتها در هستي اجتماعي مواجه شده ،همگني در رفتار انسان کاهش يافته و فردگرايي رفته رفته به اوج خود مي رسد.از ورود صنعت چاپ به عرصه انتشار بعنوان عامل اصلي گذار از مرحله اول به مرحله دوم ياد مي گردد،دوره سوم دوران ظهور وسايل ارتباط جمعي است،در اين دوره عده اي با استفاده از قدرت مالکيت و توانمندي اين وسايل ،مردم بسياري راتحت تاثير قرار داده و به شکل ((ديگراني چند)) الگوهاي زندگي و واقعيتهاي اجتماعي مردم را رقم مي زنند.(ساروخاني،1379،55) با عنايت به اينکه تقريبا همه بازيهاي  رايانه اي که در کشور مورد علاقه و توجه و استفاده قرار مي گيرد،در کشورهايي با فرهنگ بيگانه و گاه متعارض با فرهنگ کشور ما ساخته مي شوند،اگر حتي  ما به دشمني و قصد عمدي تهاجم فرهنگي سازندگان اين بازيها معتقد نباشيم ،آيا در تعارض فرهنگي آنان با فرهنگ خودمان مي توان شک داشت.پژوهش ها نشان مي دهد که کاربران بازيهاي رايانه اي با استفاده از اين بازيها ضمن سرگرم شدن ،با قهرمانان اين بازيها همذات پنداري مي نمايند و اين يعني هنجارها و ارزشها و سبک زندگي آنان را قبول و به آن عمل نموده وصاحب هویتی جدید می شوند. قتل عام کلمباين در سال 1999اين ادعا را تاييد مي کند.عاملان (قاتلان) اين قتل عام علاقه زيادي به بازي الکترونيکي (doom)داشته اند در اين بازي کاربر يک سرباز را کنترل مي کند که از ميان يک ساختمان بزرگ پيچ در پيچ  عبور کرده و بوسيله آن به هر چيزي که سر راهش ببيند شليک مي کند، عملکردقاتلان در اين قتل عام شباهت زيادي به عملکرد سرباز در اين بازي داشت. (شاهوردي،1384؛34)

با نگاهی به لباس وکیف مدرسه و لوازم تحریر کودکان،نوجوانان و جوانان که دارای عکسهای قهرمانان بازیهای رایانه ای،انیمیشنها(بتمن،مرد عنکبوتی،مگامن،زوروو..) می باشدعلاقه وافر کودکان،نوجوانان و جوانان به این قهرمانان بازیهای رایانه ای وانیمیشنی را می توان دید و به عمق نفوذ روز افزون اين نوع بازيها و تاثير ژرفي که با تزریق ارزشها،هنجارها،اسطوره ها،الگوه ها وبعبارت دیگر هویت بیگانه بر نسل نوجوان می گذاراند،بود .

با ادامه این روند وتداوم بی توجهی به عناصر هویت بخش ملی به مرور شاهد نسلي خواهيم بودکه داراي هويت و فرهنگي متفاوت و بيگانه وحتي متعارض با فرهنگ و هويت خودی خواهند بود و اين يعني به مخاطره افتادن امنيت اجتماعي . در اين خصوص کوئن[9] وگيدنز2 مي نويسند :يکي از شاخص هاي امنيت اجتماعي را مي توان ميزان امکانات گروهها براي بيان باورها و عقايدشان دانست. چرا که به ميزاني که گروهها ميتوانند مباني نظري و فکري خود را مطرح نمايند به همان ميزان به تقويت هويت خود پرداخته و خطرات ناشي از فراموشي و سست شدن مبناي هويت جمعي مي توانند مقابله کنند و بالعکس اگر قادر به ارائه نظارت عقلي و منطقي خويش نباشند به تدريج در جامعه به دست فراموشي سپرده شده و هويت آنان در معرض نابودي قرار ميگيرد و به اين ترتيب امنيت اجتماعي به مخاطره مي افتد . (1374 ، 479- 472 ).بنابراین علاوه بر آنکه در استفاده از این بازی ها باید جانب احتیاط را رعایت نموده و از بازیهای مخرب و متعارض با فرهنگمان جلوگیری نمود،باید زمینه ساخت این بازیها در داخل را فراهم نمود ،تا بتوان عناصر هویتی ایرانی را در قالبی جوان پسند به نسلهای بعد منتقل نمود.



                                                                                                                                                                                         1- Janson

2--social Equilibrium

3- Pitirim  sorukin

4- Julius Gould

5--coltural system

 

1-National  identity

2- National manner

1 - fred inglis

2-Media

3-david riesman

3-laswell

1-Bruce Cohen

2-antony gidenz

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 19:41  توسط حسن وحدتی  | 

در دین اسلام بر  اجتماع وجماعت تاکید بسیار زیادی شده است. در ادعیه های موجود تقریبا همه بصورت جمع است و اگر موردی فردی هم وجود داشته باشد بلافاصله جمع هم در کنار آن ذکر شده است مثلا رب اغفرلی ولوالدی وللمومنین یوم یقوم الحساب  که فرد بعد از دعا برای خود برای والدینش و مومنان هم دعا می کند.

در نماز هم تمام ذکر های ما جمع است.وآنچنان  نماز جماعت در مقایسه با نماز فرادی ثواب دارد که هر مومن زرنگی وهر فرد عاقلی سعی می کند نمازش را در مسجد و به جماعت بخواند. اما این جماعت ها همه در روز جمعه تعطیل شده وباید در نماز جمعه که متشکل از همه آن جماعتهاست شرکت کنند واین جماعتها که استطاعت دارند باید اجتماع عظیم تری را در حج داشته باشند.

در قرآن هم داستان های زیادی وجود دارد که اقوام بد کردار بصورت جمعی عذاب شده اند؛یعنی  بازهم جماعت مد نظر است.

اگر چه اسلام برای فرد اهمیت قائل است والا نماز فرادی وسایر تکالیف فردی را وضع نمی کرد.اما برای جماعت وگروه اهمیت بسیار زیادی قائل است زیرا هویت انسان در جمع است که رقم می خورد.یعنی این که کیستیم را از جمع می فهمیم.از اعمال آنان نسبت به خودمان واین که چه کاری باید بکنیم.کی باید ازدواج بکنیم؛با چه کسی،چه بپوشیم وچی بخوریم اصلا چه شکلی باشیم تا دیروز جامعه می گفت دختر چاق خوب است اما امروز می گوید باید مثل مانکن باشد واو خودش را می کشد تا این شکلی باشد ، می تواند از خودروهای عمومی استفاده کند اما جامعه به او می گوید ماشین داشته باش و او خود را تا گلو زیرقسط و قرض می اندازد ،امروز جامعه به او می گوید عروس را آرایش کرده در شهر بگردان اما همین آقا فردا اجازه نمی دهد یک تار موی خانمش دیده شود.و چقدر سخت است استقامت در مقابل این خواسته های نا معقول وبراستی چند نفر پیدا می شوند در مقابل این خواسته ها بایستند وچقدر می توانند تحمل کنند اگرچه شدنی است اما سخت است. به هر حال هویت ما در جامعه شکل می گیرد.

پس باید جامعه و قالب درست باشد تا محصولاتش درست باشد،می شود زبان یک گروه و جماعت دیگر را آموخت اما آیا واقعا آسان است. وبه همان آسانی که ما زبان مادری را یاد می گیریم می توان زبان بیگانه را آموخت. اگر جامعه ی ما مبتنی بر آموزه های دینی باشد وبا آن بزرگ شویم شاید آنقدر ها هم لازم نباشد تا زور بزنیم که دیندار باشیم،در جامعه ای که هیچ کس اهل نماز نیست اگر کسی نماز بخواند همه تعجب می کنند و او را با انگشت نشان نشان می دهند ودر جامعه ای که همه اهل نمازند عکس این قضیه است.حداقل کاری که ما می توانیم انجام دهیم این است که حداقل جامعه کوچکی که بیشرین تاثیر را از ما می گیرد متقابلا بر ما تاثیر می گذارد را درست و بر مبنای دین بنا کنیم .با ازدواج با فردی دیندار  حداقل جامعه کوچک (خانواده) درست می شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 22:38  توسط حسن وحدتی  | 
آیت الله  العظمی بهجت (ره):

در امور اجتماعى نبايد به ديگران نگاه كنيم و از اين و آن پيروى كنيم، زيرا افراد، معصوم نيستند، هر چند بزرگ و بزرگوار باشند؛ بلكه بايد نگاه كنيم و ببينيم اگر خودمان تنها بوديم و ديگران نبودند آيا انجام مى داديم يا خير؟ و نبايد به ديگران كار داشته باشيم.

(مقصود حضرت استاد ـ رحمه الله ـ عدم تقليد و پيروى از ديگران در موضوعات احكام است، نه در خود احكام كه انسان يا بايد خود مجتهد و صاحب نظر باشد، و يا از مجتهد جامع الشرايط تقليد كند.)

ما نبايد خود را با اهل سنّت قياس كنيم، ما بايد رضا و ميل امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ را در كارها به دست آوريم، چه در مصرف سهم امام ـ عليه السّلام ـ و چه در كارهاى اجتماعى ديگر
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 0:21  توسط حسن وحدتی  | 
حضرت آیت الله بهجت(ره):

مهمّ اين است كه در وقت تشرّف از آن حضرت سؤال كنيد كه اوّلاً:
 آيا ظهور و فرج عمومى آن حضرت دور است يا نزديك؟ اگر دور باشد تسليم باشيم، و اگر نزديك باشد به افراد باصلاح بگوييم كه مهيّا باشند.
 ثانيا: به فرض دور بودن فرج از آن حضرت بخواهيم كه آيا راهى براى ارتباط با آن حضرت با بى سيم هست تا مؤمن صالح با آن بى سيم كور باطن نباشد، و ارتباط داشته باشد؟
ما به كسانى كه براى سفر حجّ با ما خداحافظى كرده اند، اين تذكّر را داده ايم. كه اگر عينك بزنيد
(شاعر مى گويد:
اين ديده نيست لايق ديدار روى تو    چشمى دگر بده كه تماشا كنم تو را
و نيز شاعر ديگرى مى گويد:
وَ كَيْفَ تَرى لَيْلى بِعَيْنٍ تَرى بِها    سِواها وَ ما طَهَّرْتَها بِالمَدامِعِ؟! )
ممكن است به خدمت آن حضرت برسيد، و ملاقات حاصل شود

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 23:4  توسط حسن وحدتی  | 
خدا مى داند ما چه قدر بايد سعى كنيم تا علوم حقيقيّه و معارف الهيه را از نااهلان و بد انديشان تحفّظ و تستّر و كتمان نماييم. جهان خواران هر جايى را كه متصرّف مى شوند و بر آن سلطه پيدا مى كنند، ابتدا دانشمندان فنون مختلف را مى دزدند. اين به دليل اهميت علم است. 
چه قدر ما مسلمان ها بى قابليّتيم كه قدر عالمان علوم الهيّه و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و قدر قرآن را ـ ثروتى است كه فقر ندارد ـ نمى دانيم!

الآن واضح و آشكار است كه دولت هاى اسلامى در برابر دولت هاى كفر مثل بنده ى ذليل هستند، در برابر كسانى كه قرآن و عظمت آن براى آن ها معنا و مفهوم ندارد. حقّا كفّار اَضَلّ و گمراه تر از بهايمند، و گر نه چگونه انسان مى تواند با بزرگى و عظمت قرآن مخالفت كند؟! مقصود ما مسلمان هايى است كه ثبات و استقامتى در امر دين ندارند و براى كسانى كه قرآن را عظيم نمى دانند، عظمت قايلند و آن ها را بزرگ مى شمارند!
اعظم كتاب ها، يعنى قرآن را داريم، مع ذلك در روى كره زمين اَحْوَج(1) از همه هستيم. چه قدر كار ما خراب است!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 22:56  توسط حسن وحدتی  | 
اوقات شرعی