X
تبلیغات
فيزيك اجتماعي - تکنولوژی و تغییرات اجتماعی

بسمه تعالی

چکیده

دراین نوشته تلاش بر آن است تا تکنولوژی به عنوان پدیده ای اجتماعی و برآمده از اجتماع و به عنوان  ,یکی از عوامل مهم و موثربر تحولات  اجتماعی مورد بررسی قرار گیرد و نظریه های  جامعه شناسی  برخی از جامعه شناسان بر جسته جهان در این خصوص مورد بررسی قرار گیرد.

 

 

مقدمه

تکنولوژی را می توان از پدیده های مهم اجتماعی دانست.زیرا پدیده های اجتماعی((به پدیده هایی  گفته می شوند که حاصل زندگی گروهی و اجتماعی انسانها ست.))(شایان مهر،1377،129).تکنولوژی هم پدید ه ای نیست که توسط انسانهای منزوی (به معنای واقعی کلمه )که در انزوا بوده اند وهیچ گونه آموزشی ندیده اند،بوجود آید ،بلکه هر تکنولوژی اعم از ابتدایی یا پیشرفته چه در منشاء یا در فرایند پیشرفت مدیون زندگی انسانهاست.انسانی که دور از جامعه انسانی رشد یافته واجتماعی نشده با حیوانات تمایز چندانی ندارد ، حتی  از ابتدایی ترین و البته مهمترین  ابزار انسانی یعنی  زبان هم بی بهره است .پس انسانها در نتیجه آموزشها ونیازهایی که جامعه در آنان القاء می کند دست به ایجاد تکنولوژی می زنند.و تکنولوژی حاصل زندگی اجتماعی انسان و پدیده ای اجتماعی است ،اما تکنولوزی به نوبه خود بر جامعه تاثیر می گذارد و نوعی رابطه دو جانبه بین آن دو بر قرار است .جامعه شناسان با دیدگاههای مختلف به بررسی این تاثیر و تاثرات پرداخته اند که در این مقاله مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

واژه های کلیدی :تکنولوژی،تحول اجتماعی،چند گونگی فرهنگی،واگرایی،همگرایی،

 

 

سوال اصلی :

دغدغه اصلی این مقاله رسیدن به پاسخ ارتباط ویا به عبارت بهتر تاثیر تکنولوژی برتحولات اجتماعی با اتکا به نظرات جامعه شناسان مکاتب مختلف می باشد؛بین تکنولوژی وجامعه چه نوع ارتباطی وجود دارد؟

فرضیه:

نوع جوامع وسازمانها و نهادهای اصلی ان متاثر از سطح تکنولوژی آن می باشد،به طوریکه جوامع ابتدایی حتی فاقد برخی از نهادها می باشند وبا تغییر وتحول جوامع وپیچیدگی بیشتر آن نهادهای اصلی شکل گرفته و با پیچیدگی بیشتر نهادهای موجود سازمان یافته تر وپیچیده تر می گردند.

 

 

تعریف مفاهیم:

تکنولوژی: ریشه واژه تکنولوزی واصطلاحات تکنیک و تکنیکس که وابسته به آن هستند ،واژه یونانی tekhneاست که عموما فن،پیشه و یا مهارت معنی می دهد.گرچه تکنولوژی را می توان از طریق به هم پیوستن tekhneوlogos،از ادبیات کلاسیک یونان استخراج کرد ،ولی اصطلاح تکنولوژی به معنای کنونی آن تا سده هفدهم رواج نداشت.تصادفی نیست که ساخت و کاربرد این اصطلاح به معنای نوین آن ،با دگرگونی اساسی در جهانبینی غربی بر اثرنفوذ چهره هایی چون گالیله ، دکارت،و نیوتن همزمان شده است.tekhneبه معنای ارسطویی آن به معنای "توانایی ساخت هوشمندانه اشیاء است"(بروتزنینا،1982،186)یعنی آن توانایی که به استعداد تصویر پردازی پیشه ور و از صورتهای خاص و کاربرد مهارتهای دستی و تیز بینی اش درجهت  محقق ساختن تصویرهایش بستگی دارد.اما با رواج برداشت مکانیستی انسان از طبیعت ،فعالیت سازندگی بشر کاملا جنبه متفاوت دیگری به خود گرفت.در گذشته ،پیشه ور با در نظر داشتن صورتی دربه ماده اولیه اش شکل می بخشید ،در حالی که غالبا رویه های مشخصی را برای کارش نمی شناخت؛اما المثنای امروزی پیشه ور گذشته که فعلا او را تکنیسین بنامیم-قواعد عملکرد مشخصی را به کار می برد که اعتبار آنها به صورتهای خاصی که او را می خواهد بیافریند هیچ ارتباطی ندارد.

تغییر اجتماعی:برای جلوگیری از خلط مبحث باید بین تحول اجتماعی و تغییر اجتماعی تمایز قائل شویم .گی روشه در تمایز این دو می نویسد:معمولا تحول اجتماعی مجموعه ای از تغییرات می دانند که در طول یک دوره طولانی،طی یک ویا چند نسل در یک جامعه رخ می دهد.بنایراین تحول اجتماعی بر اساس تعریف فوق مجموعه فرایندهایی است که در یک مدت زمان کوتاه نمی توان آن را ملاحظه کرد.تحول اجتماعی را می توانیم به مثابه منظره واحدی بدانیم  متشکل از توده ای از جزئیات که جز از ادتفاع زیاد قابل رویت نیست.بر عکس تغیراجتماعی عبارت از پدیده های قابل رویت . قابل بررسی در مدت زمانی کوتاه به صورتیچند گونگی فرهنگی:یعنی نسبی گرایی یعنی چیزی عام وجهان شمول وجود ندارد بلکه فرهنگهای متعددی هستند که با یکدیگر رابطه برقرارمی کنند.به عبارت دیگرفرهنگ مسلط وجود ندارد که مثلا تمدن اروپایی باشددر اینجا فرد با فرهنگ مقابله نمی کند زیرا تنوع وتعدد وجود دارد و پذیرفته شده است.(شایان مهر،237،1379)

واگرایی:به معنای دور شدن ودر قلمرو جامعه شناسی به ایجاد فاصله اجتماعی-اقتصادی میان جوامع اطلاق می شود.(فریار،200،1373)

همگرایی :به مفهوم تقارب ونقطه مقابل واگرایی است.(همان منبع)

 

 

تکنولوژی و تحولات اجتماعی

هر چند دگر گونیهای اجتماعی را نباید به یک عامل نسبت داد و عامل یگانه ای را علت دگرگونی اجتماعی دانست، بلکه در فرآیند شکل گیری هرگونه تغییر و تحول اجتماعی عوامل مختلفی دخیل می باشند و با توجه به شرایط گاه یکی از عوامل مسلط بوده و تاحدودی تعیین کننده است ،اما تکنولوژی از عواملی است که نقش آن در طول تاریخ بشری نقشی تعیین کننده بوده و پیشرفت و پیچیدگی آن با پیشرفت وپبچیدگی جوامع همراه بوده است.به طوری که بر خی از جامعه شناسان بین تکنولوژی و جامعه رابطه ای مستقیم بر قرار می کنند یکی از این جامعه شناسان رابرتسون است.وی در کتاب در آمدی بر جامعه می نویسد:

                                    توسعه های تاریخی بخشی است از یک گرایش عمومی به نام تکامل اجتماعی فرهنگی                                                                     (Sociocultural Evolution)یعنی گرایش ساخت اجتماعی و فرهنگی جوامع به سوی پیچیده تر  شدن در طول

زمان.این فرآیند شباهتهایی با تکامل بیولوژیکی دارد،جامعه ،مانندیک موجود زنده ،ناگزیر است از

 طریق تطابق با محیط،یا با به دست آوردن غذا وسایر منابع ،امرار معاش کند.جوامع مختلف از

 استراتژیهای مختلف استفاده کرده اند وجوامعی که به استراتژیهای مولد تر دست یافته اند به

سمت پیچیده تر شدن وبزرگتر شدن گرایش یافته اند...در هریک ازمراحل تکاملی مزبور ،ساخت

 اجتماعی وفرهنگی پیجیدهتر می شود.دیلیل آن این است که یک استراتژی معیشتی کارآمد تر به

 جامعه امکان می دهد مقدار بیشتری ثروت مازاد تولید کند ،یعنی کالاوخدمات بیشتر از آنچه که

 برای تامین نیازهای اساسی تولید کنندگان لازم است.در نتیجه ،نسبت فزاینده ای از جمعیت  از

کارتولید غذا رها شده ودر عوض ،طیف وسیعی از سایر نقشهای اجتماعی را عهده دار شده اند.

نتیجه این امر افزایش قابل ملاحظه تقسیم کار بود،یعنی تخصص افراد و گروهها در فعالیتهای

اقتصادی خاص.در اکثر جوامعی که دارای تکنولوزی ساده می باشند اساسا تمام جمعیت فعال به

 امر تولید غذا مشغولند در حالی که در اکثر جوامع پیشرفته از نظر تکنولوژی کمتر از 5% نیروی

 کار می تواند بقیه جمعیت را تغذیه نماید وآنان را قادر سازد که فرصتهای گوناگون شغلی،اجتماعی

 وفرهنگی را دنبال نمایند.(98،1385)

بنابراین تکنولوژی دارای تاثیر زیادی بر استراتژیهای معیشتی جوامع مختلف می باشد، وحاصل استراتژیهای متفاوت شکل ومحتوال متفاوت خواهد بود .متلا جامعه شکار و گردآوری خوراک که دارای  استراتژی  مبتنی بر استفاده از حیوانات وگیاهان وحشی است فاقد نهاد سیاسی ومذهبی بوده و فقط دارای تقسیم کار جنسی یا سنی بوده ولی نقشهای تخصصی دیگر نداردوبه طور کلی ساخت اجتماعیاین جوامع بسیار ساده است وفرهنگ نمی تواند ماهرانه باشد ،اما جامعه شبانی که از شیوه معیشتی کارآمدتر یعنی پرورش حیوانات بهره می برد ساخت اجتماعی آن پیچیده تر می باشد و به همین ترتیب ساخت جامعه کشاورزی از جامعه شبانی و ساخت جامعه صنعتی از همه جوامع قبلی پیچجیده تر می باشد،زیرا معیشت ان مبتنی بر تولید ماشینی است.،در این جامعه با به کار بردن دانش علمی در تکنولوژی تولید و از این طریق ،مهار کردن منابع انرژی به ماشینها امکان می دهد کاری که قبلا به وسیله انسانها یا حیوانات انجام می شد ، انجام دهند.به این دلیل که نو آوری و اختراعات رویهم انباشته شد،میزان اختراعات و نآوریهای تکنولوژیکی در جوامع صنعتی افزایش یافت، به این ترتیب و به لطف این تکنولوژیهای نوین شکل و محتوای این جوامع دچار تغییرات ژرف  وباورنکردنی شده است و این فرآین همچنان ادامه دارد.بنابریان میبینیم که تکنولوزی نقشی غیر قابل انکار در تغییرات اجتماعی داشته و دارد. اما این تاثیر را نمی توان یک سره مثبت و یا مانند برخی از جامعه شنان دارای آثار منفی دانست،بلکه واقعیت این است  که تکنولوژی از یک سو مایه ی قدرت ،استقلال اقتصادی،عزت و رفاه انسانها و جوامع است و از سوی دیگر چنانچه بصورت صحیح و مستمر هدایت نشود،می تواند مایه ی اسیب وتباهی در سطوح فردی و جمعی باشد.تکنولوژی مانند تیغی برنده است که می تواند مانند تیغ جراحی در دست جراح سلامت بخش و یا مانند چاقویی در دست یک آدم کش مرگ آور باشد.مثلا ذیره میلیونها بایت اطلاعات روی یک دیسک یا فلش مموری،ساخت تلویزیو ،ماهواره ها ،هواپیماه،خودرو،قطار،یاوسایل پزشکی ،رایانه و  . . . تاثیر بسیار مثبت تکنولوزی را بر زندگی انشانها نشان می دهد اما از دیگر سو بمبهای هسته ای،مشکلات زیست محیطی،استهلاک منابع،گرم شدن زمین،افزایش بیکاری . . . همه در نتیجه عدم استفاده درست از تکنولوژی است. دیدگاههای جامعه شناسان نیز نسبت به تکنولوژی و نوع تاثیر آن بر جوامع  متفاوت می باشد.

از نظر مارکوزه وسایر متفکران مکتب فرانکفورت (انتقادی) تسلط بر طبیعت از طریق دانش و تکنولوژی شکل جدیدی از تسلط بر بشریتا را بوجود می آورد .جامعه جدید خود بر اثر تکنولوژی شدن امور و روابط ،که به بهره برداری بیشتر انسان می انجامد ،توسعه می یابد.ماروزه در کتاب انسان تک ساحتی می نویسد:

پیشرفت فنی چون بصورت نظامی تام از تسلط و هماهنگی در آید هر گونه اعتراضی را که به نام امیدهای تاریخی آزادی از رنج تسلط صورت گیرد،شکست می دهد یا باطل میکند.پیشرفت تکنولوژ ی و فنی در جامعه جدید بجای این که به آزادی وتسلط بر طبیعت بینجامد,عاملی در بهره کشی از انسان شده است .وی ادامه می دهد:تکنولو ژی در برقراری روابط تازه نظارت برانسان وروابط اجتماعی ،با آثار ونتایج تازه روزافزون،پیروز شده وتا آن حد در گرایش توتالیتاریستی خودپیشرفته که حتی کشورهای توسعه نیافته وغیر صنعتی را نیزفرا گرفته است.از نظر او انسان دارای یک بعد ماشینی شده و ابعاد دیگر شخصیت انسان از بین رفته است .اخلاق ،زبان ،هنر، فرهنگ وعواطف هم از تکنولوژی متناثر گردیده است.در نتیجه تفکر تک ساحتی در جامعه ای تک ساحتی ایجاد گردیده است.به عبارت دیگر نظام تکنولوزیک،برتفکر معاصر چنان تسلط یافته که تمامی اندیشه ها و هدفها بر مبنای تولید و مصرف شکل گرفته و نظریه های نا سازگار نسبت به وضع موجود محکوم گردیده است.تکنولوژی به نهادهای سیاسی و اقتصادی اجازه می دهد که انسان را به صورت شیئی قابل استفاده در آورند.(_برمکی ،12،1383)  می بینیم  مارکوزه نظر مثبت و چندان خوشبینانه ای در مورد تکنولوژی ندارد و با دیدی بسیار منفی آن را تحلیل می نماید.اما وبلن به سبک اسپنسر و داروین تکامل نوع بشر را بعنوان فراگرد تطبیقی گزینشی با محیط در نظر می گرفت.بر خلاف ادعاهای هگلیان و مارکسیستها ،به نظر او تکامل تاریخی هیچ هدفی را دنبال نمیکند،بلکه این تکامل یک طرح علیت فزاینده  و کوری را شامل می شود که در آن ،نه روندی وجود دارد ونه نقطه پایان و تکاملی.وبلن استدلال می کند که تکامل بشری بیش ازهر چیزنتیجه اختراع وکاربرد تکنولوژی کارآتر است .فنون صنعتی علاوه بر تعیین سازگاری انسان با محیط طبیعی اش ، چگونگی سازگاری  با محیط اجتماعی اش را نیز معین می کند.پایگاه فرد در پهنه فنی واقتصادی ،بینش وعادات فکری اش را تعیین می کند.به همین سان عادات و رسوم و شیوه های عملکرد واندیشیدن در چهارچوب اجتماع هایی رشد میکنند که انسان در نبرد برای به دست آوردن معاششان از طبیعت به درون آن کشیده میشوند .طرح تکامل اجتماعی انسان از نظر وبلن ،در اصل الگویی از دگرگونی اجتماعی است که ریشه در تحول صنعتی داردواو چهار مرحله عمده را در تکامل انسان بر می شمرد ،نخست ،اقتصاد مسالمت آمیز عصر تحوش ونوسنگی دوم اقتصاد تهاجمی عصر بربریت که در آن نهادهای جنگی ، مالکیت وبرتری جنس مذکر وطبقه مرفه پدیدار می شود.سوم:اقتصاد مبتنی برکار دستی وماقبل مدرن وسر انجام عصر جدید که تحت سلطه ماشین است.(فریار،50،1375).الوین تافلراز دیگر جامعه شناسانی است که اهمیت قابل توجهی به تکنولوزی می دهد و نظرات خود را در خصوص تکامل تمدن با عنوان امواج سه گانه بر این اساس نهاده است .آلوین تافلر در کتاب موج سوم خود استدلال می کندکه تکنولوژی به د لیل کاربرد های مختلف آن ،اساسا خود تغذیه وتحول خویش را موجب می شود.به این معنی که تکنولوژی صنعتی امکان تکنولوژی بالاتری را برای خود فراهم می آورد.به تعبیر تافلر تحقق تمدن کشاورزی (موج اول)به همین دلیل هزاران سال طول کشیده است،در حالی که پیدایی و رشد تمدن صنعتی(موج دوم)تنها حدود سه قرن به درازا کشیده است واین سیر همچنان بطور فزاینده ای برای تحقق تمدن فراصنعتی (موج سوم) پرشتابتر می شود.اصطلاح ضربه آینده تافلر را می توان چنین تفسیر کرد که هر تحول صنعتی پشیرفته تر به نوبه خود مانند ضربه ای است که طنین آن به معنای تحولات ناگزیر اجتماعی است.(گولدنر ،200،1268) .یورگن هابر ماس نیز مانند سایر هم فکرانش نظر چندان خوشبینانه ای نسبت به تکنولوژی ندارد و حتی آن را نوعی طرز فکر دانسته که اکنون بر جوامع غربی حاکم است .بر این اساس وی معتقد است امروز در غرب عقل ابزاری حاکم است ،عقل ابزاری دارای دو بعد است ،اول نگاه ابزاری به هستی دوم:تگاه ابزاری به معرفت نظری .بعبارت دیگر ابزاری نگری ((انتولوژیک )) وابزاری نگری ((اپیستمولوژیک)) .نگاه ابزاری به هستی، یعنی جهان ابزاری است که در آن تنها خواسته های انسان مطلوبیت ذاتی دارد.نگاه ابزاری به معرفت نظری ،یعنی به معرفت بعنوان ابزاری برای رسیدن به مقاصد عملی نگاه کنیم. عقل نظری فقط به مقاصد فنی فنی وتکنیکی می پردازد  ودغدغه اصلی دانش در جهان زیر سلطه عقل ابزاری ،کشف  تکنیکها و ایزارهایی برای چگونه انجام دادن کارهاست ،نه چرایی آنها.بنیاد فلسفی دیدگاههای انتقادی هابر ماس بر پایه سه مقوله علاقه شناخت استوار است.که مهم انسانها در این سه علاقه مشترکند.نخستین علاقه ،علاقه تکنیکی است که دانش (( تجربی -تحلیلی))را بوجود می آورد.دومین علاقه ،علاقه عملی است وبه پدید آمدن علم هرمنولیک و دانش زبانی منجر می گردد.سومین علاقه،علاقه  ((رهایی بخش)) است که زمینه ظهور علم  انتقادی را بوجود می آورد واز این طریق می توان زمینه و رابطه تحریف آمیز وتحت استیلای عقل ابزاری  پایان داد.اما تا زمانی که رابطه انسان در حوزه علاقه فنی محدود و با دانش فنی-تکنیکی تجزیه و تحلیل می شود،؛رهایی زندگی روزمره از سلطه عقل ابزاری غیر ممکن است.از نظر هابر ماس دانش فنی و تکنیکی فی نفسه نه خوب است ونه بد است ونه به سلطه منتهی می شود ،بلکه سلطه زمانی پدید می آید که این دانش بر دیگر دانشهااولویت پیدا کند ودرک ما از جهان یک درک فنی تکنیکی می شود.(به نقل از کرایب،112،).

با مرور نظریات پیش گفته ملاحظه می دد که تکنولوژی بعنوان عامل تغییر،نزد جامعه شناسان مختلف پذیرفته شده است .برخی آن برا دارای ذاتی بد وبرخی نیز آن را نیک سرشت می دانند وبرخی از جامعه شناسان نیز آن را دارای سرشتی خنثی می دانند و معتقدند نتایج خوب و بد آن بستگی به نحوه استفاده ما از آن دارد.می وان مجموع نظریات جامع شناسان را در خصوص تکنولوژی و صنعت ونحوه اثر آن بر جوامع را دسه دیدگاه تقسیم بندی نمود.

الف:دیدگاه جند گونگی فرهنگی ب:دیدگاه واگرایی   پ :دیدگاه همگرایی

الف:دیدگاه جند گونگی فرهنگی:می توان جامعه شناسانی را در این دیدگاهها قرار داد که با تاکید بر نقش یگانه سنتهای فرهنگی چنینی استدلال می کنند که هر جامعه ،حتی در جریان صنعتی شدن ،بر مسیر خاص فرهنگی خویش حرکت می کند.این دیدگاه براین تکته تاکید می کند که تحولات صنعتی در هر جامعه در چهارچوب نهادهای اجتماعی ونظام ارزشی هرجماعه عمل می کند وتوسعه صنعتی وتکنولوژیکی قادر به امحاء و از میان بر داشتن عناصر اصیل فرهنگی جامعه نخواهد بود.ریموند ویلیام جامعه شناس معاصر آمریکایی در کتاب جامعه شناسی فرهنگ رابطه فرهنگ،جامعه وافراد آن را مورد بررسی قرار داده است و بر نفوذ فرهنگی بعنوان عامل قاطع وحساس در دگرگونی های اجتماعی تاکید ورزیده است.وی معتقد است مفاهیم فرهنگی وحساس در خلال ادوار طولانی پابرجا می مانند وبراین اساس ،آینده جهان کنونی را بر اساس یگانگی های سنتهای فرهنگی،همچنان متفاوت و گوناگون پیش بینی می کند.رابرت کوت دیگر جامعه شناس آمریکایی طی مطالعه روی صنایع ژاپن در سال 1971به این نتیجه دست یافت که صنایع ژاپن بر خلاف جامعه ای غربی در رویایی با بساری از مسائل صنعتی شدن با آرایه های ساختاری خاص فرهنگ خویش ظاهر شده است.وی بطور کلی بر این باور است که جامعه ها در کشاکش رویارویی با فرهنگ صنعتی شدن ،ره حلهای متفوتی را تجربه می کنند

ب:دیدگاه واگرایی:از این دیدگاه چنین استنباط می شود که به دلیل ایجاد رابطه های سلطه جویانه از طرف جامعه های صنعتی ،جامعه های جهان عملا از هم دور می شوند.چنین تحلیلهایی غالبا بر اساس توجه وتاکید بر خصلت ایجاد تمایز اجتماعی و پویایی برون مرزی صنعت شکل می گیرد.چرا که صنعت اصولا با دامن زدن به تشدید نابرابریهای اجتماعی در درون جامع ها و در صحنه بین المللی ،در میان جامعه ها،موجب می شود تمایزات اجتماعی بیشتر و بیشتر گردد.بویژه آنکه در صحنه جهانی روابط نظامهای صنعتی با دیگر نظام ها ،عموما در قالب سلطه گری وسلطه جوییاست.از این رو تحلیل ساختار روابط بین المللی در عصر کنونی ما،مورد توجه  ودر کانون اندشه برخی ازجامعه شناسان قرار دارد.نظریه وابستگی آندره گوندرفرانک و نظریه نظام جهانی ایمانوئل والرشتاین از نظریه هایی  که در این راستا ارائه شده اند.این نظریه ها در جهت تبیین نابرابری بین المللی  پدید آمده اند .این گروه از صاحب نظران معتقدند که جامع های صنعتی بر پایه اقتدار حاصل از دگرگونی های تکنولوژیک که نه تنها به گسترش واقعی صنعت در جهان کمک نمی کنند ،بلکه با ایجاد و تعمیق روابط سلطه جویانه واستثمار خود ،عملا مانع از آن می شوند که دیگر جوامع بتوانند از مزایا و ره آوردهای صنعتی شدن بطور واقعی بهره مند شوند.

پ :دیدگاه همگرایی:این نظریه انشعابی از نظریه نوسازی است .این نظریه مدعی است که اختلاف وتفاوتها در سنتهای احتماعی ،همزمان با جریان صنعتی شدن جامعه ها از میان برداشته می شوند وجامعه های مدرن بطور همگرا وبا ویژگیهای کم وبیش یکسانی ،با هم مشابهت پیدا می کنند .معتقدان به نظریه همگرایی اظهار می دارند،جامعه ها ی غیر صنعتی با گذشت فاصله کم بیش زمانی ،سر انجام بطور همگرا بصورت جامعه های صنعتی و مشابه با ویژگیهای آنها متحول   خواهند شد.این قلمرو نظری حاکی از آن است که فشار حاصل از گسترش تکنولوژی ،آنچنان قدرتمند است که دیری نخواهد پایید که جامعه های سنتی را بصورت جامعه های صنعتی امروز متحول خواهد ساخت.نظریه هگرایی را کلارک کر وهمکاران در سال 1960 مطرح کردند.استدلال کر در مورد مشابه شدن کشورهای صنعتی این بود که کشورهای صنعتی در خلال تجهیز خود به جدیدهرین تکتولوژیها ،به دلیل آنکه تکنولوژیهای پیشرفته سازمانهای اجتماعی و ویژگیهای ذهنی و رفتاری خاص خود را می طلبد .کشورهای صنعتی علی رغم گوناگونی آنها به لحاظ نظام سیاسی و ویژگیهای فرهنگی ،خود به خود به طرف مشابهت با هم همگرا پیش خواهند رفت.(جوهر نظریه همگرایی برخاسته از نظرات وبلن بخصوص نظریه تعین فنی وبلن است).(فریار،200،1373)   

    

 

نتیجه گیری

 

با توجه به دیدگاههای مختلف در مورد رابطه تکنولوژی وجامعه که گاه با یکدیگر متباین و متناقض اند،کدام دیدگاه صحیح و کدام دیدگاه بهتر می تواند ،این رابطه را تبیین کند.واقعیت این است که نمی توان هیچ دیدگاه واحدی را بعنوان تبیین کننده تام هر پدیده ی اجتماعی از جمله تکنولوژی ورابطه آن با جامعه دانست.هیچ دیدگاهی کاملا غلط یاکاملا صحیح نیست.هردیدگاه ونظریه ای مانند نور افکنی است که بخشی از واقعیت را باز می نمایاند و اتخاب یک دیدگاه وصرف نظر از سایر دیدگاه ها به مانگاهی کاملا صحیح نخواهد داد و بر آینداین دیدگاهها می تواند برای شناخت تکنولژی و رابطه آن با تغییر در جامعه روشنگرانه باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

1-سروش،عبدالکریم،در امدی بر فلسفه علم الاجتماع ،انتشارت طلایه آفاق،تهران،1386

2-شایان مهر،علیرضا،دائره المعارف تطبیقی علوم اجتماعی(کتاب دوم)،انتشارات کیهان،تهران،1379

3-آزاد برمکی،تقی،نطریه های جامعه شناختی ،انتشارات سروش،تهران،1383

4-مارکوزه،هربرت،انسان تک شاحتی،ترجمه محسن مویدی،انتشارات امیرکبیر،تهران،1359

5-گولدنر،آلوین،بحران جامعه شناسی غرب،ترجمه فریده ممتاز،شرکت سهامی انتشار،تهران،1368

6-کرایب،یان،نظریه اجتماعی مدرن،ترجمه عباس مخبر،انتشارات آگاه،تهران،1381

7-فریار ،اکبر،اصول ومبانی جامعه شناسی صنعتی،موسسه چاپ وانتشارات آستان قدس،مشهد،1375

8-رابرتسون،یان،در آمدی بر جامعه،ترجمه حسین بهروان، موسسه چاپ وانتشارات آستان قدس،مشهد1385

نویسنده:حسن وحدتی                                                                          بهمن ماه 88

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 20:53  توسط حسن وحدتی  |