|
جامعه مانند موجود زنده براي بقاء بايد از سلامت برخوردار باشد وهستی آن به خطر نیفتد در غير اينصورت جامعه اي هم وجود نخواهد داشت.به تعبير «جانسون»[1]اگر سلامت جامعه را در اصطلاح «تعادل اجتماعي»[2] بدانيم ،مشکل اجتماعي ،ناشي از عدم تعادل در ساختمان جامعه است. پس هنگام بحث درمورد مشکلات اجتماعي بايد به ريشه هاي آن ،یعنی عدم تعادل در ساختمان جامعه تاکيد نمود.(اورعي،1374،25).از تعادل تعابير گوناگوني شده است ؛سروکين[3] در يکي ازتعابير خود از تعادل اجتماعي آن را "گرايش نظام اجتماعي "هنگام آشفتگي ،به بازگشتن به وضع پيشين خود ،يا حفظ سير جريان يا سطح طبيعي خود مي داند(گولد[4]،1384،243). براي حفظ تعادل اجتماعي ،نظام فرهنگي[5] بايد شرايطي را فراهم کند که اعضاي آن، ارزشها و هنجارهاي مشترک را کسب کنند تا داراي شيوه زندگي و اهداف مشابهي شوند،اگر نظام فرهنگي قادر به انجام اين کارکرد خود نباشد چه اتفاقي مي افتد؟اگر نظام فرهنگي جامعه قادر به تامين نيازهاي اعضاي خود نباشد،اعضای آن در پي ابداع عناصر فرهنگي جديد و يا پذيرفتن عناصر فرهنگهاي ديگر بر مي آيند تا نيازهاي اساسي خود را تامين کنند و اين روند نيزبه نوبه خود منجر به دگرگوني فرهنگي مي شود.بنابراين هر چه ميزان ناتواني يک نظام فرهنگي در تامين نيازهاي مردم جامعه بيشتر باشد زمينه مساعدتري را براي پذيرفتن عناصر ،اجزاء و مجموعه هاي فرهنگي ، فرهنگ بيگانه فراهم مي کنند.(چلبي،1375،38).در این صورت هویت اعضای جامعه دست خوش تغییرشده ودر مراحل حادتر،بحران هویت پیش خواهد آمد.باري بوزان معتقد است در اين حالت امنيت اجتماعي به مخاطره مي افتد زيرا" امنيت اجتماعي يعني فقدان تهديد نسبت به ارزشهاي كسب شده و در معناي ذهني يعني فقدان هراس از اينكه ارزشهاي مزبور مورد حمله قرار گيرد(1378،32) بنابراين اگر امنيت اجتماعي را شامل تمهيداتي جهت حفظ زندگي اجتماعي يك جامعه (شانس زندگي ) وسپس حفظ راه و روش زندگي آنان (شيوه زندگي)بدانيم(گيدنز،1371،91) پس امنيت اجتماعي ناظر بر توانايي حفظ يا دفع تهديد از عنصري است كه افراد جامعه را به همديگر مرتبط مي سازد وعنصری هم که افراد جامعه را به یکدیگر پیوند داده وهمبسته می کند هویت است.زیرا مهمترین کارکرد هویت ایجاد پیوستگی وهمانندی است ؛هویت به معنی چه کسی بودن واز نیاز طبیعی انسان به شناخته شدن و معرفی شدن به چیزی یا جایی نشات می گیرد.این احساس نیاز به تعلق ،نیازی ذاتی و اساسی است که در هر فرد وجود دارد. (مجتهد زاده،1377،130) به عبارت دیگر،باید گفت هویت (فردی)،تعریفی است که فرد از خود و وجود خود می کند و به پرسش هایی چون "چیستم "و "چه می خواهم"پاسخ می دهد و از نیاز طبیعی انسان به شناخته شدن و معرفی شدن به چیزی یا جایی نشات می گیرد.این احساس نیاز به تعلق ،نیازی ذاتی و اساسی است که در هر فرد وجود دارد. (همان منبع) به عبارت دیگر،باید گفت هویت (فردی)،تعریفی است که فرد از خود و وجود خود می کند و به پرسش هایی چون "چیستم "و "چه می خواهم"پاسخ می دهد و از طریق هویت به ابعاد شخصیت خود، نوعی هماهنگی و انسجام نسبی می بخشد واز نظر روانی ورفتاری در زمان ومکان موضع یابی می کند.(شیخاوندی،1378،1).برخورداری از هویت واحد باعث می شود تا با داشتن معیارهای مشخص ،موضع های مشخص داشته باشد، بنابراین رفتارش تا حدود زیادی قابل پیش بینی باشد . گذشته از سطح فردی،هویت در سطح بالاتر و عامتر به مفهوم هویت اجتماعی نیز قابل رویت است و منظور از آن حوزه ای از حیات اجتماعی است که فرد خود را با ضمیر ما،متعلق و منتسب بدان می داند و در برابر آن احساس تعهد و تکلیف می کند.این هویت های اجتماعی را می توان در سطوح مختلف مانند خویشاوندی،هم طایفگی،هم محلی ،هم روستایی،هم زبانی، همشهری،هم وطن،هم مذهب وهم نوع جنس بودن تقسیم بندی کرد.مهمترین نوع از انواع هویت های اجتماعی،هویت ملی[6] است. (عبداللهی،1388،1). هویت ملی مجموعه ای از نشانه ها وآثار مادی،زیستی،فرهنگی و روانی است که سبب تفاوت جوامع از یکدیگر می شود.هویت ملی اصلی ترین سنتز و حلقه ارتباطی بین هویت های خاص محلی و هویت های عام فراملی است،مفهومی متحول ،تکامل یافته و پویا دارد.به این ترتیب ،هویت های فرو ملی و فراملی پیوسته در تکمیل و باز تولید هویت ملی یا تخریب واضمحلال آن موثرند.پس می توان گفت که هویت ملی مجموعه ای از گرایشها ونگرشها ی مثبت نسبت به عوامل والگوهای هویت بخش و یکپارچه کننده در سطح یک ملت به عنوان یک واحد سیاسی است.بر اساس این تعریف هویت ملی به عنوان مفهومی مرکب و چند رکنی در نظر گرفته می شود که در سطح ذهنیت ورفتار یکایک شهروندان قابل بررسی و جست و جو است.برخی از محققان براین عقیده اندکه هویت ملی را می توان مترادف "خلق و خوی ملی،طبیعت ثانوی ویا ویژ گی یا منش ملی2 دانست. "(شیخاوندی،1378،5). اما تداوم یک جامعه تنها به وجوه مشترک مادی و فرهنگی وابسته نیست بلکه افراد و آحاد جامعه باید بپذیرند که از هویت واحدی زیرعنوان هویت ملی برخوردارند وبه آن احساس تعلق کند. این پذیرش مستلزم آگاهی است ،آگاهی به خود وبه یک قلمرو سرزمینی مشترک و حرکت از آگاهی به من به جانب آگاهی به ما است(به تعبیر مارکس از گروهی درخود به گروهی برای خود تبدیل شود).ظهور این آگاهی و هویت ،که موضوع شناسایی آن قرار می گیرد،انتزاعی ترین جنبه های جامعه را می سازد.به این ترتیب،جامعه از حالت رویارویی ساده و چهره به چهره افراد در فواصل مکانی و زمانی مختلف فراتر می رود و بصورت بنیانگذاری هویت ملی در چهارچوب یک پیوستار تاریخی و کهکشانی از نمادها و اسطوره ها و باورهای گوناگون نمود پیدا می کند.در نتیجه آن فرد، نه تنها با هم وطنان خود که اغلب آشنایی مستقیمی ندارد،احساس همبستگی پیدا می کند ،بلکه با نسل های گذشته خود نیز این همدلی را پیدا می کند. با توجه به فرآیند شکل گیری هویت اجتماعی؛پس امنیت اجتماعی اولا بر ساخته فضایی اجتماعی است،یعنی در بستری اجتماعی شکل می گیرد.ثانیا امنیت در عبارت امنیت اجتماعی،متغیری مستقل است وبسان پاسداشت ارزشهای خاص صاحبان یک هویت خاص است که در حکم فلسفه وجودی آنهاست...(نصری،1381،7-126).بر اساس این تعریف امنیت اجتماعی شامل دو بخش است،حفظ شانس زندگی و حفظ شیوه های زندگی(راه و روش زندگی). بنابراين نظام فرهنگي بايد علاوه بر توانايي در تامين نيازهاي اعضاي خود بايد زمينه انتقال ارزشها و هنجارهاي اجتماعي وبعبارت دیگر " هویت "را به نسلهاي بعد فراهم کند،که اين امر در سايه اجتماعي شدن اعضاي جامعه فراهم مي گردد.يکي از شيوه هاي موثر در اجتماعي شدن افراد بازي است که بر روحيه و شخصيت افراد بخصوص در دوران کودکي اثري ژرف دارد.جامعه شناسان وروانشناسان بر اين امرباورند که کودک از طريق بازي نقشهاي اجتماعي را مي آموزد،با فرهنگ جامعه خويش آشنا مي شود،ارزشهاي آ ن را دروني مي کند و نهايتاٌ خميره شخصيت او در اين فرآيند تکويني شکل مي گيرد. لذا همواره بازي مورد توجه جامعه شناسان و روانشناسان و عالمان تربيتي بوده است.اما بازي هم مانند ساير رفتارهاي فرهنگي در طول سالهاي متمادي متحول شده اند،در مقاطعي اين تحول بسيار بطيءبوده است و در مقاطعي جهش ناگهاني داشته است که گاه اين جهش متاثر از تحولات فن آوري(رسانه) در جهان بوده است. در چند دهه اخير با ايجاد فن آوري هاي جديد،افزايش قابليتها و توانايي هاي وسايل ارتباط جمعي ،توليد انبوه ريزکامپيوترها و عرضه آن به بازارهاي جهاني ،اين رسانه نوين را که زماني با هزينه اي بسيار بالا توليد شده و تنها قابل استفاده در سازمانهاي خاصي بود،در ابعاد بسيار کوچک و بهايي نسبتا ارزان توليد و اين امکان را فراهم آورد تا به خانه ها نيز راه پيدا کند و در کنار ساير قابليتها بعنوان يک وسيله بازي مورد استفاده کودکان و حتي بزرگسالان قرار گيرد.علاوه بر آن عرضه اين بازيها در تلفن هاي همراه که در همه جا ،حتي در سفر، امکان استفاده از آن را فراهم کرده است ،استفاده از اين بازيها را بسيار فراگيرو همه گيرتر کرده است.با طراحي و عرضه نرم افزارهاي متنوع و پيچيده، فضايي ايجاد گرديد که علاقمندان برنامه هاي رايانه اي بتوانند متناسب با ذوق وسليقه خود نرم افزارهاي مورد نيازشان را انتخاب و خريداري نمايند و طبعاً بازيهاي رايانه اي و ساختار آنها نيز از اين تحول عظيم مصون نماند و بازيها هاي متنوع و مهيج به سرعت طراحي و وارد بازار شدند و خيلي زود توانستند نظر کودکان و نوجوانان وحتی بزرگسالان را در هر سن و با هر سليقه تامين نمايند. .اگر تعریف فرد اينگليس[7] از رسانه2 را بپذیریم:"رسانه عبارت است از هر ابزاري براي برقراري ارتباطات ،رسانه حامل يا واسطه پيام است ،او به نام خود صحبت نمي کند ،بلکه از طريق او صحبت مي شود(1377،37).بازيهاي رايانه اي نوعی رسانه اندکه علاوه بر جنبه سرگرم کنندگي بعنوان یک رسانه پيامدهاي ديگري را نيز به همراه دارند وآن انتقال پيامهاي گوناگون به کاربران خود است.در این باره لسول[8] معتقد است،رسانه هادارای سه وظیفه اند: 1-حراست از محیط 2-همبستگی بین اجزای جامعه در پاسخ به نیازهای محیطی 3-انتقال میراث اجتماعی از نسلی به نسل دیگر(ساروخانی،1379،94). اين رسانه نيز مانند هر رسانه ديکر در خدمت اهداف پديد آورندگان خود است .اين اهداف مي توانند رسيدن به سود اقتصادي يا اهداف فرهنگي و يا هر دو باشد.يعني طراحان اين بازيها به راحتي مي توانند عمدا ويا بطور غير عمد، ارزشها و هنجارهاي خود ويا هر نوع ارزش ديگري را مستقيم يا غير مستقيم به مخاطبان و کاربران خود انتقال داده و بر شکل گيري شخصيت آنان وبعبارت بهتر هويت فردي وپس از همه گیر شدن استفاده از آن توسط آحاد جامعه بر هویت اجتماعی موثر باشند. درباره تاثیر رسانه های جمعی برزندگی اجتماعی انسان ديويد رايزمن3 از صاحب نظران جامعه شناسي ارتباطات معتقد است :"انسان در طول تاريخ تحت تاثير رسانه ها به شکل سنت رهبر،درون رهبر و دگر رهبر بوده است.در دوره اول ،تمامي افراد تقريباهمسان عمل مي کنند و در برابر محرکات يکسان ،پاسخ هايي نسبتا يکسان بروز مي دهند.در دوره دوم با کاهش اهميت سنتها در هستي اجتماعي مواجه شده ،همگني در رفتار انسان کاهش يافته و فردگرايي رفته رفته به اوج خود مي رسد.از ورود صنعت چاپ به عرصه انتشار بعنوان عامل اصلي گذار از مرحله اول به مرحله دوم ياد مي گردد،دوره سوم دوران ظهور وسايل ارتباط جمعي است،در اين دوره عده اي با استفاده از قدرت مالکيت و توانمندي اين وسايل ،مردم بسياري راتحت تاثير قرار داده و به شکل ((ديگراني چند)) الگوهاي زندگي و واقعيتهاي اجتماعي مردم را رقم مي زنند.(ساروخاني،1379،55) با عنايت به اينکه تقريبا همه بازيهاي رايانه اي که در کشور مورد علاقه و توجه و استفاده قرار مي گيرد،در کشورهايي با فرهنگ بيگانه و گاه متعارض با فرهنگ کشور ما ساخته مي شوند،اگر حتي ما به دشمني و قصد عمدي تهاجم فرهنگي سازندگان اين بازيها معتقد نباشيم ،آيا در تعارض فرهنگي آنان با فرهنگ خودمان مي توان شک داشت.پژوهش ها نشان مي دهد که کاربران بازيهاي رايانه اي با استفاده از اين بازيها ضمن سرگرم شدن ،با قهرمانان اين بازيها همذات پنداري مي نمايند و اين يعني هنجارها و ارزشها و سبک زندگي آنان را قبول و به آن عمل نموده وصاحب هویتی جدید می شوند. قتل عام کلمباين در سال 1999اين ادعا را تاييد مي کند.عاملان (قاتلان) اين قتل عام علاقه زيادي به بازي الکترونيکي (doom)داشته اند در اين بازي کاربر يک سرباز را کنترل مي کند که از ميان يک ساختمان بزرگ پيچ در پيچ عبور کرده و بوسيله آن به هر چيزي که سر راهش ببيند شليک مي کند، عملکردقاتلان در اين قتل عام شباهت زيادي به عملکرد سرباز در اين بازي داشت. (شاهوردي،1384؛34) با نگاهی به لباس وکیف مدرسه و لوازم تحریر کودکان،نوجوانان و جوانان که دارای عکسهای قهرمانان بازیهای رایانه ای،انیمیشنها(بتمن،مرد عنکبوتی،مگامن،زوروو..) می باشدعلاقه وافر کودکان،نوجوانان و جوانان به این قهرمانان بازیهای رایانه ای وانیمیشنی را می توان دید و به عمق نفوذ روز افزون اين نوع بازيها و تاثير ژرفي که با تزریق ارزشها،هنجارها،اسطوره ها،الگوه ها وبعبارت دیگر هویت بیگانه بر نسل نوجوان می گذاراند،بود . با ادامه این روند وتداوم بی توجهی به عناصر هویت بخش ملی به مرور شاهد نسلي خواهيم بودکه داراي هويت و فرهنگي متفاوت و بيگانه وحتي متعارض با فرهنگ و هويت خودی خواهند بود و اين يعني به مخاطره افتادن امنيت اجتماعي . در اين خصوص کوئن[9] وگيدنز2 مي نويسند :يکي از شاخص هاي امنيت اجتماعي را مي توان ميزان امکانات گروهها براي بيان باورها و عقايدشان دانست. چرا که به ميزاني که گروهها ميتوانند مباني نظري و فکري خود را مطرح نمايند به همان ميزان به تقويت هويت خود پرداخته و خطرات ناشي از فراموشي و سست شدن مبناي هويت جمعي مي توانند مقابله کنند و بالعکس اگر قادر به ارائه نظارت عقلي و منطقي خويش نباشند به تدريج در جامعه به دست فراموشي سپرده شده و هويت آنان در معرض نابودي قرار ميگيرد و به اين ترتيب امنيت اجتماعي به مخاطره مي افتد . (1374 ، 479- 472 ).بنابراین علاوه بر آنکه در استفاده از این بازی ها باید جانب احتیاط را رعایت نموده و از بازیهای مخرب و متعارض با فرهنگمان جلوگیری نمود،باید زمینه ساخت این بازیها در داخل را فراهم نمود ،تا بتوان عناصر هویتی ایرانی را در قالبی جوان پسند به نسلهای بعد منتقل نمود. 1- Janson 2--social Equilibrium 3- Pitirim sorukin 4- Julius Gould 5--coltural system
1-National identity 2- National manner 1 - fred inglis 2-Media 3-david riesman 3-laswell 1-Bruce Cohen 2-antony gidenz
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:41  توسط حسن وحدتی
|
|