|
پلورالیسم (تکثرگرایی) به معنی پذیرش کثرت و تعدّد دین، فرهنگ، اخلاق و …
است؛ بنابراین پلورالیسم دینی به معنی پذیرش کثرت و تعدد دینهاست. دربارة
پلورالیسم دینی سه دیدگاه وجود دارد: یکی از این دیدگاهها دین را در
حقیقت و واقعیت متعدّد میداند. از نظر معتقدان به این دیدگاه، خداوند خود
ادیان متعدّد و متفاوت را که همگی حقاند، نازل کرده است؛ دسته دوم دین را
واقعیت واحدی میشمارند، اما معتقدند از آن، فهمها و معرفتهای گوناگون و
مختلفی به دست میآید؛ دستة سوم محور بحث خود را کارکرد ادیان قرار
میدهند. از نظر آنها همۀ ادیان، با وجود تنوع و تعدّد واقعی یا معرفتی،
هدف و کارکرد یکسانی دارند؛ زیرا همگی به نجات بشریت میاندیشند.
این نظریه پلورالیسم دینی با وجود مبانی و دیدگاههای متفاوتش، با پرسشها و نقدهای بسیاری روبهروست. این مقاله ضمن تبیین تعریفهای پلورالیسم دینی و تقسیمبندی آن، بعضی از نواقص اساسی تکثرگرایی دینی را مطرح کرده است. شایان ذکر است مقالة زیر در مرحلة نیمه نهایی جشنوارة جوان خوارزمی پذیرفتهشده است ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ساعت 18:0  توسط حسن وحدتی
|
شناخت ویژگیهای مناسب و مطلوب هر یک از مرد و زن و انتخاب همسر براساس
آنها امری مهم است جوانان می خواهند شاخصهای مثبت را برای یک ازدواج موفق
بدانند تا بر پایه آنها همسر و شریک آینده زندگی خود را انتخاب کنند این
ویژگیها چه در باره خانم ها و چه در خصوص آقایان ضرورتی انکارناپذیر است
به طور قطع دختر خانم ها و آقا پسرها در محیطهای زندگی شخصی و اجتماعی
گوناگون، متفاوت تربیت می شوند و همین تربیتهای متفاوت موجب نگرانی و
دردسرهای آینده زندگی مشترک می شود، پس این پرسش که زن خوب یا مرد خوب
کیست، و چه ملاکهایی را در انتخاب همسر رعایت کنیم، امری مهم و حائز اهمیت
است.
بیان کلی پارسا بودن زن به عنوان معیاری برای یک زن خوب انسان را در تعیین مصادیق آن دچار تردید می کند بنابراین ملاکهایی را برای زن خوب بیان می کنیم. مشخص ترین معیار زن شایسته خوب شوهرداری است. در خبر از حضرت امام باقر (ع) نقل شده است حضرتش فرمود: «خداوند بر مردان و زنان هر دو جهاد نوشته است جهاد مرد بذل مال و جان است تا کشته شود و جهاد زن آن است که بر غیرت و ناراحتیهای شوهر صبر کند». ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۱ساعت 21:1  توسط حسن وحدتی
|
هر کسی می کوشد تا همسری خوب داشته باشد. از این رو دغدغه هر دختر و پسری
دست یابی به همسری شایسته است و پس از ازدواج نیز نخستین پرسش دیگران این
است که آیا همسری خوب دارد یا نه؟
برخی ها در مساله دچار اشتباه فاحش شده و میان همسر خوب و همسر آرمانی تفاوتی نمی بینند و در جست وجوی همسری آرمانی هستند که به نظر می رسد برای بیش تر مردم، ناشدنی و یا حتی محال باشد. البته همسر آرمانی با توجه به بینش و نگرش و خواسته های شخص متفاوت است و نمی توان معیار یگانه و واحدی را برای آن بیان داشت. با این همه همسر آرمانی را می توان همسری دانست که از هیچ نظر با خواسته های مرد مخالفت نورزد و همه آن چه را نیاز دارد برآورده سازد. به طور طبیعی چنین چیزی شدنی نیست؛ زیرا هر کسی می کوشد تا خواسته های خود را برآورده سازد که در این میان تفاوت هایی در سلیقه و علاقه و اموری دیگر ولو جزیی وجود دارد که اجازه چنین تحرکی را نخواهد داد. بنابراین آن چه می تواند مطلوب هر کسی باشد همسر خوب است که آن نیز با توجه به بینش و نگرش و گرایش اشخاص متفاوت است ولی از اموری دست یافتنی است و می توان همسری یافت که به مفهوم واقعی آن همسری خوب باشد. مردان و زنان همواره تلاش می کنند تا همسرداری کنند. همسر داری امری طبیعی است و هر انسان متعادل از نظر شخصیت می کوشد تا این مهم را برآورده سازد. با این همه، تفاوت هایی وجود دارد که همسرداری را به دو دسته همسرداری و همسرداری خوب تبدیل می کند. در روایت اسلامی نیز از تبعل و حسن تبعل سخن رفته است که به معنای شوهرداری و شوهرداری خوب و نیکوست. در نوشتار حاضر با توجه به آموزه های قرآن کوشش شده تا همسر خوب شناخته و صفات و ویژگی های او بازگو شود و بر پایه معیارهای قرآنی شیوه همسرداری خوب بیان شود. ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۱ساعت 20:53  توسط حسن وحدتی
|
خلا فرهنگی
بسیاری از صاحب نظران، ورود آیین ها و فرهنگ های بیگانه و استقبال بخشی جامعه از آن ها را ناشی از خلا فرهنگی در کشور می دانند؛ برخلاف عده ای که اعتقاد دارند: نفوذ آیین هایی غیربومی و وارداتی، ناشی از تهاجم فرهنگی است. به نظر می آید که این موضوعات به علت خلا فرهنگی جامعه در این زمینه، مورد استقبال قرار گرفته اند.(1) نیچه در مورد فرهنگ، سخن زیبایی داشته و می گوید: «یگانگی سبک های هنرمندانه در نمودهای زندگی یک قوم، فرهنگ است». شما در یک جامعه و میان یک قوم و ملت، صدها مظهر هنری مشاهده می کنید، که مواد و مصالح مختلف در آن به کار رفته و زیبایی های مختلفی در آن دیده می شود. کثرت و صنعت در آنها بسیار و متفاوت است، اما امری باطنی در همه آنها مشترک است و چشم نافذ فرهنگ بین و فرهنگ شناس، این باطن را درک می کند. فرهنگ شناس - که عمق یک فرهنگ را درک می کند - کسی است که به هر جلوه از هنر یک سرزمین توجه کند و بتواند فرهنگ آن سرزمین را در جلوه ببیند و درک کند به عنوان مثال، هنگامی که موسیقی می شنود، همان احساسی را داشته باشد که یک اثر خوشنویسی را مشاهده می کند، یا به نگارگری و فرش و معماری نظر می کند. در هر قومی که از فرهنگِ خود تهی نشده باشد، اشخاص و مردم بی آن که با هم قراردادی داشته باشند، مانند نوازندگان یک گروه هم نوازی، همه در یک دستگاه می نوازند، حتی اگر سازهای مختلفی در دست داشته باشند. در جامعه ای که فرهنگ قومی و نیرومندی بر آن مسلط باشد، همه هنرمندان تحت تاثیر آن روح مشترک، زنده در فضایی مشترک کار می کنند و فرهنگ مانند ریشه به رفتارهای آنان غذا می رساند و به آن رفتارها تعین، حرکت و جهش می بخشد . امروزه در جامعه ما، این اتصال و ارتباط با فرهنگ ضعیف شده، نمی توان ملتی مثل ملت ایران را با این تاریخ چند هزار ساله و این دین و اعتقاد، یک باره از فرهنگ تهی کرد و فرهنگ دیگری را از قوم و ملت دیگری آورد و به جای آن نشاند و به مردم گفت که غربی شوید. گرفتاری ما این است که نه غربی شده ایم - که نمی توانیم بشویم و نباید بشویم - و نه مسلمان شرقی و ایرانی باقی مانده ایم. نه در مسجد گذارندم که رندی نه در میخانه کاین خمار، خام است(2) ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۱ساعت 20:49  توسط حسن وحدتی
|
درباره ی چگونگی استفاده از کالاهای مصرفی، پیش از هر چیز یک اصول ثابتی
در رفتار انسان ها وجود دارد. این اصول تقریباً حالت فرازمانی دارد و در
هر دوره ای انسان ها در چهارچوب آنها عمل می کنند. یکی از این اصول ثابت،
این است که انسان ها اگر احساس کنند کالایی از جهت کیفیت ساخت و نوع
کاربرد قابل استفاده تر است و با سود و زیان و درآمد و خرج زندگی آنها
تناسب بیشتری دارد، تمایل بیشتری به خرید آن کالا دارند. در حالی که این
نوع رویکرد به مصرف یک مسأله است و «مرعوبیت فرهنگی» یک مسأله ی دیگر .
مرعوبیت فرهنگی مسأله ای است که از دوره ی قاجار به بعد و به تبع شکست ایران در جنگ های ایران و روس اتفاق افتاد. تا پیش از آن همواره تعاملات تجاری و بازرگانی بین ایران و کشورهای مختلف، از چین و هند تا آفریقا و اروپا وجود داشت. اگرچه در آن زمان معمولاً سطح تولید داخلی ما با سطح مصرف ما برابر بود و ما در کالاهای مختلف خودکفا بودیم، اما در عین حال کالاهای خارجی در میان اقشار مرفه، رجال، حکام و فرمانروایان کشور برای استفاده یا هدیه دادن به دیگران کاربرد داشت. در آن زمان ها نوع نگاه به کالای خارجی هرگز نگاهی توأم با خودباختگی یا حقارت نبود، بلکه صرفاً کالای خارجی به عنوان یک تنوع، کار ظریف و کار هنری متفاوت از محصولات داخلی، با مطلوبیت هایی برای برخی اقشار خاص جامعه نیز همراه بود. همان گونه بخش عمده ی انگیزه ی مصرف کنندگان کالای خارجی در زمان کنونی نیز همین انگیزه است. همین نگاه البته درباره ی خرید کالاهای ظریف، هنری و با کیفیت داخلی هم وجود داشت و دارد. یعنی ما در بین کالاهای باکیفیت وطنی هم دنبال آن کالایی می گردیم که می توانیم با هزینه ای کمتر و با شرایط مناسب تر و بهره وری بیشتر خریداری کنیم . بنابراین در شرایط برابر، بین کشورها و در طول تاریخ، ملت ها همواره از کالاهای ساخت یکدیگر استفاده می کردند و مسأله ی مرعوبیت فرهنگی نیز در این بین وجود نداشت، اما با شکست ایران در جنگ های ایران و روس که علی رغم انگیزه ی بالا برای پیروزی بر دشمن، به دلیل عدم توازن در تجهیزات و سلاح های جنگی اتفاق افتاد، روندی جدید در نگاه مردم و حاکمان به کشورهای صاحب فناوری پدید آمد. از این به بعد بود که تدریجاً نوعی خودباختگی و مرعوبیت فرهنگی در برابر تولیدات خارجی آغاز شد و این مسأله ای بود که هرگز در دوران صفویه یا افشاریه و زندیه وجود نداشت . نظریه ی ابن خلدون درباره تشبه به بیگانگان پس از آن شکست های نظامی، ما به تدریج با دیگر قدرت های اروپایی نیز مواجه شدیم و به نوعی در چنبره ی تعامل قدرت های سیاسی بین المللی قرار گرفتیم. در آن هنگام که ما به لحاظ توان اقتصادی و سیاسی در شرایط برابر و مطلوب برای رویارویی با این قدرت ها نبودیم، همان وقتی بود که چهره ی اروپا در قالب علم و صنعت و تکنولوژی با اهداف استعماری رخ می نمود و با همین چهره بر کشور ما مسلط می شد. از پی این سلطه ی سیاسی و اقتصادی نیز سلطه ی فرهنگی روزبه روز بیشتر شد. تا جایی که مردم ما احساس می کردند اگر آنها امروز در صنعت و فناوری رشد کرده اند، شاید کالاهای آنها هم مرغوب تر است. لذا مردم ما تدریجاً جذب کالاهای ساخت آنها شدند و نسبت به استفاده از کالاهای ساخت داخل احساس تردید پیدا کردند. پس این مرعوبیت از وقتی اتفاق افتاد که ما رابطه ای نابرابر با اروپا پیدا کردیم. اروپا با سلاح سلطه و استعمار بر ما مسلط شد و آن گاه ما در استفاده از کالاهای ساخت او گرفتار نوعی خودباختگی شدیم و آن کالاها را بر کالاهای خود ترجیح دادیم . ابن خلدون که از متفکران برجسته ی مسلمان است، به مسأله ی مرعوبیت فرهنگی و تشبه جستن به الگوهای بیگانگان پرداخته است. او این موضوع را در قالب «رابطه ی قوم غالب و قوم مغلوب» تحلیل کرده است. این اصطلاح در دنیای معاصر ما همان اصطلاح »رابطه ی قدرت های سلطه گر با قدرت های زیرسلطه« است. ابن خلدون می گوید: از آن جا که در نهاد انسان همواره اعتقاد به کمال و برتری قوم غالب وجود دارد، بنابراین ملت زیر سلطه یا شکست خورده همواره قوم غالب را برتر می پندارد. در این شرایط برخی افراد قوم مغلوب گمان می کنند که برتری قوم غالب به خاطر ارزش ها، باورها و آداب و رسوم ایشان است و به سبب این فکر، کمتر به عامل اصلی غلبه و تسلط آنها بر خود، یعنی کار و کوشش و دلاوری و قدرت آنها توجه می کنند. بنابراین می پندارند همین شکل و شمایل و آداب و هنر و رسوم و پوشاک و خوراک قوم غالب است که آنها را به این غلبه رسانده است. ابن خلدون می گوید: به خاطر همین اعتقاد است که قوم مغلوب در اکتساب کلیه ی آداب و شئون قوم غالب می کوشد و سعی می کند که در همه ی این موارد به قوم غالب تشبه بجوید. او می گوید قوم مغلوب که مرعوب آداب و رسوم و فرهنگ قوم غالب شده است، گمان می کند که قوم غالب در پرتو عادات و رسوم و شیوه ی زندگی به این برتری رسیده است و به همین علت در نوع لباس، مرکوب، سلاح و در چگونگی پوشش و شکل و رنگ آن همواره از قوم غالب پیروی می کند و بلکه در همه ی آداب و شئون زندگی به آن قوم تشبه می جوید . ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۱ساعت 20:45  توسط حسن وحدتی
|
|