یکی از آخرین فرزندان جامعه شناسی به عنوان علمی مدرن، جامعه شناسی معرفت است که با شناخت جامعه شناسانه شناخت های انسانی، سعی در واکاوی پیوندهای خاستگاهی شناخت آدمی با زمینه اصلی هستی اجتماعی و تاریخی انسان دارد. ماکس وبر در این میان از مطرح ترین اندیشمندانی است که در بنیادگذاری این حوزه فراخ علوم اجتماعی نقشی بسزا داشته است. جامعه شناسی تفسیری، مفهوم تفهم، تیپ ایده آل، مفهوم عقلانیت، تز راسیونالیزاسیون و... از جمله عناصری است که در جامعه شناسی معرفت وبر قابل بازخوانی است. فارغ از این مسئله یکی از اولین و برترین جامعه شناسان معرفت در ایران دکتر منوچهر آشتیانی است که به تالیفی عظیم در این زمینه در سال 1355 پرداخته است و در چند سال اخیر نیز در چهار کتاب آرای مانهایم، شلر، مارکس و وبر را در زمینه جامعه شناسی معرفت مورد نقد و بررسی قرار داده است. لذا یکی از بهترین زاویه های کنکاش در زمینه جامعه شناسی معرفت وبر، کتاب تالیفی دکتر آشتیانی استاد جامعه شناسی است که مدتی را نیز شاگرد آلفرد وبر (برادر ماکس وبر) در آلمان بوده است.
«ماکس وبر و جامعه شناسی شناخت» برای اولین بار در سال 1383 توسط نشر قطره در تیراژ 1100 نسخه در 312 صفحه و با بهای 2500 تومان منتشر شده و مورد توجه علاقمندان جامعه شناسی معرفت قرار گرفته است. این اثر که در چهار فصل: 1 – شرح مختصر زندگی و آثار وبر 2 – طرح موضوع و مسئله ماکس وبر و جامعه شناسی شناخت 3 – بحث انتقادی درباره جامعه شناسی شناخت احتمالی وبر و 4 – منابع و مآخذ و تذکرات و ملاحظات و لیست آثار وبر و درباره وبر، در اختیار علاقمندان قرار گرفته با یادبود گادامر و آلفرد وبر استادان نویسنده به دیگر اساتید وی کارل لویت و دیتر هنریش که از سوی آشتیانی با عنوان ماکس وبر شناسان راستین معرفی شده اند، تقدیم شده است.
در این مقال سعی می شود معرفی اجمالی از این کتاب صورت پذیرد با ذکر این مقدمه که نثر کتاب مانند سخنرانی های آشتیانی روان و حماسی و تا حدودی مارکسیستی و البته آکنده از اصطلاحات و لغات آلمانی است و در کل برای آشنایی و نقد وبر و جامعه شناسی شناخت او (بیشتر از منظر مارکسیستی)، اثری قابل ملاحظه و خواندنی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 7:59  توسط حسن وحدتی  | 

جامعه شناسى معرفتى آمریکائى
کار عمل گراهاى مهمّ آمریکایى، یعنى جیمز پیرس (James Peirce) و دِوى (Dewey) سرشار از راهنمایى هاى قابل توصیه جامعه شناسى معرفتى است؛ به گونه اى که فلسفه عمل گرایى به فرآیند آلى (organic process) ارتباطِ هر فِعل تفکّر، با رفتار بشر تأکید ورزیده و لذا تمایز ریشه اى بین اندیشیدن و عمل کردن را ـ که اکثر فلسفه هاى پیشین مملوّ از آن بود ـ رد مى کند. و زمینه را براى ملاحظه دقیق تر ارتباط هاى جامعه شناختى بین شرایط اجتماعى و فرآیند فکرى مهیّا مى سازد. از آنجایى که عمل گراها تأکید دارند که هر اندیشه در طبیعت خود با شرایط اجتماعى اى محدود مى شود که در آن ظاهر گشته است، آنها راه را براى تلاشهایى هموار ساخته اند که به تحقیق در پیوندهاى موجود بین یک متفکّر و خوانندگان وشنوندگان او مى پردازد، تا جایى که آنها دیدگاه سنّتى مبتنى بر تفکیک دقیق موضوع عینى اندیشه از موضوع ذهنى تفکّر را رد کرده وبر تعاملات نزدیک بین ذهن و عین تأکید دارند، آنها در واقع مشخصاً زمینه را براى کمک هاى آمریکایى به جامعه شناسى معرفتى مهیّا ساخته اند. به هر حال، فلسفه عمل گرا تنها نوع گرایش فکرى آمریکایى، در توسعه جامعه شناسى معرفتى نیست. کار دانشمند تاریخى آمریکایى، خصوصاً چالز اِ. بیرد (Charles A. Beard) و ورنون لِ پَرینگتون (Vernon L. parrington)، مقتضى جهت یابى هاى جامعه شناسى معرفتى اروپایى ـ به ویژه شاخه مارکسیستى آن ـ بود و در تلاش بود تا دیدگاههاى جدیدى در سیاست و ادب آمریکایى را با ارتباط دادن خودآگاهانه جریانات فکرى به منافع اقتصادى و شرایط اجتماعى آن توسعه بخشد. بسیارى از فشارهاى دیدگاههاى مذکور، تنها اثر غیرمستقیمى بر جامعه شناسى آمریکایى داشته است. ولى متقابلاً دو متفکّر مهمّ آمریکایى یعنى توریستاین وبلن (Thorstein veblen) و جرج هربرت مید (G. Herbert Mead)، صریحاً جامعه شناسى معرفتى آمریکایى را تحت نفوذ خود قرار داده اند. تأکید وِبلِن بر عادات فکرى به مثابه نتیجه عادت هاى زندگى و اصرار او بر وابستگى سبک هاى اندیشه به سازمان اجتماع معروف است، شاید دیدگاه کمتر شناخته شده او و جدّیت نسبتاً منظّم وى در مرتبط ساختن سبک هاى اندیشه با نقش هاى شغلى وموقعیت هاى حامیان آنهابوده است. اونوشت که«نقشه اندیشه ویاطرح معرفت (The scheme of thought or of knowledge) عمدتاً انعکاسى از نقشه زندگى است». [1891-1913] از این رو کسانى که به مشاغل پولى اشتغال دارند، احتمالاً تمایل به نوعى اندیشه دارند که با شیوه فکرى کسانى که به مشاغل صنعتى مشغولند، متفاوت است. راههاى اندیشیدن سحرى همانند راههاى تفکّر واقعى، حامیان خود را در بین گروههایى از افراد پیدا مى کند. که به طور متفاوتى در ساختار اجتماعى و فرآیند اقتصادى جامعه قرار گرفته اند. افزون بر این، مباحثات خصومت آمیز وِبلن در کتاب «تحصیلات عالى درآمریکا (Higher learning inAmerica) (1918) نباید تنها به عنوان یک مباحث قرائت شود بلکه علاوه بر آن و شاید فراتر از همه، مشارکتى تعیین کننده در مطالعه جامعه شناختى از تشکیلات کارآمدى دانشگاه آمریکایى بوده است. و سرانجام، رفتارگرایى اجتماعى جرج هربرت مید، و اصرار آن بر این مطلب که ذهن خود یک فرآورده اجتماعى بوده و از منشأ اجتماعى سرچشمه یافته، پایه اجتماعى ـ روان شناختى برخى از اظهارات نظریّه پردازان سابق را فراهم آورده است. براى مید، ارتباطات، محور فهم ماهیّت ذهن بود، به گفته او «ذهن در خلال ارتباطات از طریق مکالمه ([Yonversation of gestures] اشاره و کنایه معنادار) در یک فرآیند اجتماعى و یا حتّى زمینه تجربه رشد مى کند». (1934، P. 50) هنگامى که موقعیت شناخت شناسانه مید پذیرفته نمى شود، این بسیار مشکل به نظر مى رسد که ادّعاى وى مورد انکار قرار گیرد که «اگر تعیین کننده هاى اندیشه، غیر از خود جامعه، موجود باشند، آنها تنها مى توانند ذهن را در خلال میانجى گرى روابط اجتماعى اى که آن تعیین کننده ها ضرورتاً در آن قرار گرفته اند، شکل دهند».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 7:55  توسط حسن وحدتی  | 

جامعه شناسی معرفت به طور کلی ممکن است به عنوان شاخه‌ای از جامعه شناسی که رابطه بین‌اندیشه و جامعه را مطالعه می‌کند، تعریف گردد. شاخه مذکور با شرایط اجتماعی و وجودی معرفت مرتبط است.
علما، در‌این رشته، به دور از‌این که تنها به تحلیل جامعه شناسی حوزه شناختار (ognitive sphere) آنگونه که اصطلاح فوق به نظر ‌می‌رسد بدان اشاره دارد، محدود باشند، عملاً خود را با میدان خالص فرآورده‌های فکری، یعنی فلسفه‌ها، ‌ایدئولوژی‌ها، آموزه‌های سیاسی و‌اندیشه‌های کلا‌می‌درگیر ساخته‌اند، جامعه شناسی معرفتی در تمام حوزه‌های مذکور تلاش می‌کند تا‌ایده‌های مورد مطالعه‌اش را با زمینه‌های اجتماعی تاریخی‌ای که در آن تولید و پذیرفته شده، ارتباط دهد. اظهاراتی از‌این قبیل: چگونه ساخت‌های اجتماعی به شیوه کارکردی با مقوله‌های از‌اندیشه و رشته‌های جزیی‌ای از صور مرتبط است، داستانی طولانی دارد.
در ابتدای قرن هفدهم، فرانسیس بیکن (Francis Bacon) قلمرو کلّی‌این شاخه را ترسیم نمود، هنگا‌می‌که او درباره گمانهایی از طبیعت (Impressions of nature) نوشت که هر یک از جنس، سن، سرزمین (region) سلامتی و بیماری، زیبایی و زشتی و نظایر آن یعنی عواملی که ذاتی‌اند و نه خارجی، ذهن را وادار به پذیرش آن گمان‌ها می‌کنند. همچنانکه گمانهایی به وسیله بخت و اقبال بیرونی (extern fortune) چون حاکمیت، اشرافیت، ولادت مشکوک (bscure birth) غنا، احتیاج، قضاوت عرفی، خصوصی گری، خوشبختی، بدبختی، بخت ماندگار، شانس ناپیدار، رشد جهش، رشد تدریجی و نظایر آن نیز بر ذهن تحمیل می‌گردد.
در واقع، ‌این میدانی است که بعدها، جامعه شناسی روشمند معرفتی، آن را به عنوان قلمرو خود اعلام نمود. ممکن است تعدادی از متفکّران اروپایی قرن هفدهم، هیجدهم و اوایل قرن نوزدهم، در میان پیش کسوتان‌این رشته ملاحظه شوند، بسیاری از فلسفه‌های عصر روشنگری (و مشخصاً کُندرسه) (condorcet) شرایط اجتماعی سابق بر تیپ‌های مختلف معرفتی را مورد تحقیق قرار داده‌اند. قانون سه مرحله‌ای اگوست کنت (auguste comte) که پیوند نزدیک بین انواع ساخته‌های اجتماعی و سنخ‌های معرفتی را بیان ‌می‌کند ممکن است به خوبی کمک کار جامعه شناسی معرفتی ملاحظه شود معذلک، ‌این حقیقتی است که تحول روشمند جامعه شناسی معرفتی به عنوان گام مستقل و نه نتیجه تبعی انواع دیگر تحقیق، نیروی محرکه اصلی اش را از گرایش موجود در‌اندیشه جامعه شناسی اروپایی قرن نوزدهم گرفته است. یعنی سنّت مارکس در آلمان و سنت دورکهای‌می‌در فرانسه. به هر تقدیر، اگر چه هیچ یک از دو گرایش مسلّط مذکور نحله‌های فرعی منشعب از آن، در فرضهای اساسی خود مشابه هم نیستند ولی نقطه شروعی بر تئوری سازی (theorizing) در‌این رشته می‌باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 7:52  توسط حسن وحدتی  |