جامعه شناسى معرفتى آمریکائى
کار عمل گراهاى مهمّ آمریکایى، یعنى جیمز پیرس (James Peirce) و دِوى
(Dewey) سرشار از راهنمایى هاى قابل توصیه جامعه شناسى معرفتى است؛ به گونه
اى که فلسفه عمل گرایى به فرآیند آلى (organic process) ارتباطِ هر فِعل
تفکّر، با رفتار بشر تأکید ورزیده و لذا تمایز ریشه اى بین اندیشیدن و عمل
کردن را ـ که اکثر فلسفه هاى پیشین مملوّ از آن بود ـ رد مى کند. و زمینه
را براى ملاحظه دقیق تر ارتباط هاى جامعه شناختى بین شرایط اجتماعى و
فرآیند فکرى مهیّا مى سازد. از آنجایى که عمل گراها تأکید دارند که هر
اندیشه در طبیعت خود با شرایط اجتماعى اى محدود مى شود که در آن ظاهر گشته
است، آنها راه را براى تلاشهایى هموار ساخته اند که به تحقیق در پیوندهاى
موجود بین یک متفکّر و خوانندگان وشنوندگان او مى پردازد، تا جایى که آنها
دیدگاه سنّتى مبتنى بر تفکیک دقیق موضوع عینى اندیشه از موضوع ذهنى تفکّر
را رد کرده وبر تعاملات نزدیک بین ذهن و عین تأکید دارند، آنها در واقع
مشخصاً زمینه را براى کمک هاى آمریکایى به جامعه شناسى معرفتى مهیّا ساخته
اند. به هر حال، فلسفه عمل گرا تنها نوع گرایش فکرى آمریکایى، در توسعه
جامعه شناسى معرفتى نیست. کار دانشمند تاریخى آمریکایى، خصوصاً چالز اِ.
بیرد (Charles A. Beard) و ورنون لِ پَرینگتون (Vernon L. parrington)،
مقتضى جهت یابى هاى جامعه شناسى معرفتى اروپایى ـ به ویژه شاخه مارکسیستى
آن ـ بود و در تلاش بود تا دیدگاههاى جدیدى در سیاست و ادب آمریکایى را با
ارتباط دادن خودآگاهانه جریانات فکرى به منافع اقتصادى و شرایط اجتماعى آن
توسعه بخشد. بسیارى از فشارهاى دیدگاههاى مذکور، تنها اثر غیرمستقیمى بر
جامعه شناسى آمریکایى داشته است. ولى متقابلاً دو متفکّر مهمّ آمریکایى
یعنى توریستاین وبلن (Thorstein veblen) و جرج هربرت مید (G. Herbert
Mead)، صریحاً جامعه شناسى معرفتى آمریکایى را تحت نفوذ خود قرار داده اند.
تأکید وِبلِن بر عادات فکرى به مثابه نتیجه عادت هاى زندگى و اصرار او بر
وابستگى سبک هاى اندیشه به سازمان اجتماع معروف است، شاید دیدگاه کمتر
شناخته شده او و جدّیت نسبتاً منظّم وى در مرتبط ساختن سبک هاى اندیشه با
نقش هاى شغلى وموقعیت هاى حامیان آنهابوده است. اونوشت که«نقشه اندیشه
ویاطرح معرفت (The scheme of thought or of knowledge) عمدتاً انعکاسى از
نقشه زندگى است». [1891-1913] از این رو کسانى که به مشاغل پولى اشتغال
دارند، احتمالاً تمایل به نوعى اندیشه دارند که با شیوه فکرى کسانى که به
مشاغل صنعتى مشغولند، متفاوت است. راههاى اندیشیدن سحرى همانند راههاى
تفکّر واقعى، حامیان خود را در بین گروههایى از افراد پیدا مى کند. که به
طور متفاوتى در ساختار اجتماعى و فرآیند اقتصادى جامعه قرار گرفته اند.
افزون بر این، مباحثات خصومت آمیز وِبلن در کتاب «تحصیلات عالى درآمریکا
(Higher learning inAmerica) (1918) نباید تنها به عنوان یک مباحث قرائت
شود بلکه علاوه بر آن و شاید فراتر از همه، مشارکتى تعیین کننده در مطالعه
جامعه شناختى از تشکیلات کارآمدى دانشگاه آمریکایى بوده است. و سرانجام،
رفتارگرایى اجتماعى جرج هربرت مید، و اصرار آن بر این مطلب که ذهن خود یک
فرآورده اجتماعى بوده و از منشأ اجتماعى سرچشمه یافته، پایه اجتماعى ـ روان
شناختى برخى از اظهارات نظریّه پردازان سابق را فراهم آورده است. براى
مید، ارتباطات، محور فهم ماهیّت ذهن بود، به گفته او «ذهن در خلال ارتباطات
از طریق مکالمه ([Yonversation of gestures] اشاره و کنایه معنادار) در یک
فرآیند اجتماعى و یا حتّى زمینه تجربه رشد مى کند». (1934، P. 50) هنگامى
که موقعیت شناخت شناسانه مید پذیرفته نمى شود، این بسیار مشکل به نظر مى
رسد که ادّعاى وى مورد انکار قرار گیرد که «اگر تعیین کننده هاى اندیشه،
غیر از خود جامعه، موجود باشند، آنها تنها مى توانند ذهن را در خلال میانجى
گرى روابط اجتماعى اى که آن تعیین کننده ها ضرورتاً در آن قرار گرفته اند،
شکل دهند».
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 7:55  توسط حسن وحدتی
|