مگر ما انسان ها مى گذاريم، همه از نعمت هاى خدادادى يا ساخته ى بشر استفاده كنند و راحت زندگى كنيم؟!

نعمت هاى خدا را براى خود نقمت مى كنيم؟!
مسلمان ها از جهتى كه مسلمان هستند چنين نمى كنند، بلكه از جهت حيوانيت، يا بشريّت مى كنند (نه از جهت انسانيّت و مسلمان بودنشان) و هر كدام گناه را به گردن ديگرى مى اندازند؟!

 مگر همين بشر نيست كه در روستاهاى محروم با نان خشك تغذيه مى كند؟!

انسانى كه نان خشكى او را سير مى كند، و يا با سبزى و ماست و پنير مى تواند زندگى كند، اين همه حرص و طمع به دنيا و مال دنيا براى چه؟!

چه كسى براى هميشه شاه بوده است؟

خداوند اين كارها را مى كند تا بشر بداند كه از ناحيه ى خودش نيست و امور به دست ديگرى است.

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی ۱۳۹۰ساعت 11:26  توسط حسن وحدتی  | 
 بر كسى كه حضرت حجّت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ بداند كه او در تحصيل موافقت و رضاى آن حضرت، و يا در مخالفت آن حضرت بى اعتنا و لااُبالى است.

در امور مالى به مردم بگويد كه دست من دست او است و نماينده ى او هستم، و در كارهاى ديگر چنين نباشد!

خدا نكند ما اين گونه باشيم!

خصوصا اين كه ميل داريم در آخر زندگى و دم مرگ به داد ما برسد و به شفاعتش بلاهاى ما رفع شود.

آيا مى شود از اوّل كار از او جدا باشيم و در آخر كار تمايل داشته باشيم از ما دستگيرى كند؟!

آقاى طبيبى در نزديكى وفاتش، به همه ى انوار معصومين ـ عليه السّلام ـ سلام كرد و تعظيم نمود ولى هيچ كدام از حضار كسى را نمى ديدند!

آن بزرگواران كه در وقت وقتش به آنها احتياج داريم، نبايد كارى كنيم كه دم آخر بگويند: ما اين شخص را نمى شناسيم!

تفاوت مراتب ايمان و تقوا و يقين ما و علماى گذشته بسيار است، صد سال فاصله ى بين ما و آنها، مانند هزار سال است! دعا كردن و زود مستجاب شدن براى آنها اصلاً چيز عادى عادى بوده؛ ولى حالا اگر كسى بگويد: دعا كردم و مستجاب شد، خيلى نادر است.

نقل كرده اند كه آقايى ـ كه فاصله ى وفاتش با وفات مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حايرى ـ رحمه اللّه ـ يك هفته بود، در مشهد بود و خانواده اش در عراق بودند ـ به حرم امام رضا ـ عليه السّلام ـ مشرّف شد و عرض كرد: خانواده ام...(ا ين قسمت در اصل از قلم افتاده است، شايد عرض كرده است: خانواده ام در عراق هستند و من در مشهد، تقاضا دارم كه هزينه ى راه را مرحمت فرماييد تا به عراق بروم.) بلافاصله شخصى از كنارش گذشت و مقدارى پول به او داد؛ ولى او رو كرد به حضرت و عرض نمود: « اين نه مناسب كرم شما است! » تا اين كه مقدار ديگرى به او مى رسيد. باز گفت: « كم است! » پس از جريان يكى از علماى مشهد در صحن به او مى رسد و مى گويد: « معلوم مى شود معامله ى شما با حضرت خوب است! » همان اندازه كه مى خواسته از جيبش در مى آورد و به او مى دهد.

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی ۱۳۹۰ساعت 11:25  توسط حسن وحدتی  |