قدرت انسان‌های معمولی را جهان هرروزه‌ای که در آن می‌زیند تحدید می‌کند، با این‌همه به نظر می‌رسد آنها حتی در اموری همچون شغل، خانواده، و مسائل محلی نیز به مدد نیروهایی به حرکت واداشته می‌شوند که نه می‌توانند درکشان کنند و نه در کنترل خود درآورند. «تغییرات بزرگ» ورای کنترل آنها است، ولی بااین‌همه رفتار و نظرگاه‌شان را سخت تحت تأثیر قرار می‌دهد. همان چارچوب جامعه مدرن آنها را به پروژه‌هایی منحصر می‌سازد که از آن ایشان نیست، لیکن از هر سو، اینک چنین تغییراتی مردان و زنان جامعه توده‌ای را به پیش می‌رانند، همان‌ مردمانی که بدین‌سان حس می‌کنند در عصری که در آن هیچ قدرتی ندارند از هر غایت و مقصودی نیز بی‌بهره‌اند. اما همه انسان‌ها را نمی‌توان بدین معنا معمولی دانست. همین‌طور که وسایل اطلاعات و قدرت متمرکز می‌شوند، برخی افراد جایگاه‌هایی را در جامعه آمریکایی اشغال می‌کنند که از آن می‌توانند، به تعبیری، به دنیای روزمره زنان و مردان معمولی از موضع بالا بنگرند و با تصمیم‌های خویش بر دنیای آنان تأثیر بگذارند. آنها را شغل‌ و حرفه‌شان نمی‌سازد؛ آنها برای هزاران تن از افراد دیگر امکان اشتغال ایجاد می‌کنند و از بین می‌برند؛ مسوولیت‌های ساده خانوادگی محدودیتی برایشان ایجاد نمی‌کند؛ آنها راه گریز دارند. آنها قادرند در هتل‌ها و خانه‌های بسیاری زندگی کنند، لیکن هیچ اجتماع خاصی آنها را مقید نمی‌کند. آنها نه‌تنها باید «خواسته‌های هر روز و هر ساعت را برآورند»؛ بلکه به دلایلی، این خواسته‌ها را می‌آفرینند، و سبب می‌شوند تا دیگران این خواسته‌ها را برآورند. آنها خواه به قدرت خویش معترف باشند خواه نباشند، تجربه تکنیکی و سیاسی‌شان از قدرت بسی فراتر از تجربه توده غالب جمعیت می‌رود. چیزی که یاکوب بورکهارت درباره «مردان بزرگ» گفت، اکثر آمریکاییان می‌توانند درباره نخبگان‌شان بگویند: «آنها همه همانی هستند که ما نیستیم. »

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ساعت 21:32  توسط حسن وحدتی  |