فرهنگ از نظر علماي اسلام و ايران                                                                        5

 

علماي جهان اسلام از گذشته هاي دور تا آن زمان كه لفظ و معني همزيستي مسالمت آميز خود را از دست نداده بودند ، با تكيه بر " دريافت هاي معنوي " از هستي به تعريف فرهنگ و ادب پرداخته اند و جز اينها را در حيطه و زمره علم زيرين و پست و متوجه حواس ظاهري و وجه حيواني حيات آدمي تلقي كرده اند .

از اين رو همواره در اين گونه آثار ( فرهنگ ) حامل بار مفهومي مثبت و معنوي بوده و آن بزرگان اعمال و حركات  منبعث از نفس اماره انساني در حيطه ( فرهنگ ) و ( ادب ) وارد نمي كردند چنانچه بوعلي سينا در دانشنامه علايي علم را به سه رتبه تقسيم نموده و مينويسد اما علم سه گونه است:

يكي را علم برين خوانند و علم پيشين و يكي را علم ميانگين و علم فرهنگ و رياضت خوانند و يكي راعلم طبيعي و علم زيرين خوانند .

صاحب " تاريخ بيهقي " نيز در اين باره مينويسد : هر ولايتي را علمي خاص است . روميان را علم طب است ... و هند را تنجيم و حساب و پارسيان را علم آداب نفس و فرهنگ و اين علم اخلاق است .

بزرگاني چون فردوسي و مولوي همواره به اين وجه از معني فرهنگ توجهي ويژه داشته اند .

" فردوسي " در شاهنامه ابيات بسياري با همين مفهوم دارد

كه فرهنگ آرايش جان بود                                  ز گوهر سخن گفتن آسان بود

در جاي ديگر :

بي آزاري و سودمندي گزين                                كه اين است فرهنگ و آيين و دين

و بالاخره مولوي مي گويد :

يكي فرهنگ ديگر نو بر آراي اصل دانايي             ببين تو چاره از نوكه الحق سخت بينايي

 

بطوريكه در همه اين ابيات و عبارات ملاحظه مي شود اين بزرگان فرهنگ را به منزله اخلاق و منشي       دانسته اند كه نفس را به صلاح  مي آورد و از بدي دور ميكند تا مودب به ادب دين شود و صاحبش را به سوي كمالات سوق دهد .

 

                                                                                                                                                                    6

علماي اسلام در همه رشته ها بر " دريافت معنوي " از هستي تكيه داشته و آنرا درتخصص خود بكار بسته اند اين توجه و دقت وجهي مشترك  را در همه آثار آنان در سراسر جهان اسلام پديد آورده است .

 نگاهي به بناهاي باقيمانده از عصر تمدن اسلامي حاكي از اين است  كه اين بناها هر چند در اقصي نقاط جهان پراكنده بوده و سرزمين وسيعي را از شمال آفريقا تا تاشكند شامل ميشود، ليكن عناصر اصلي آن محموعه نمايانگر وجهي مشترك است كه در تمامي آنها قابل تشخيص است .

 طرح هاي اسليمي خطوط منقوش بر در و ديوار وگنبدها و طاق نما ها در همه مساجد بز رگ بارنگ لاجوردي كاشيها همگي حكايت از انديشه ثابت دارند كه ساختار اصلي آن معماري را تشكيل ميدهد.

 معماري اسلامي مهمان را پيش از آن كه به اندرون خانه رهنمون شود از فضاي ((هشتي)) مي گذراند تا محارم را از ديد نا محرم حفظ كند ديوار هاي بلند بنا ها حافظ همه ارزش هايي است كه او وظيفه حفاظت از آن را دارد، اين تلاش در حفظ ارزش ها تا بدان جا است كه كوبه هاي اويخته بر در هنگام كوبيده شدن معرف جنسيت مراجعه كننده است، كوبه هاي در شت و  با صداي بم نمايانگر حضور  مردي در پشت در است، و كوبه هاي ظريف با صداي زير نما نمايانگر زني است كه صاحبخانه را ميخواند .

اين تناسب و هماهنگي را در همه جاي اين سرز مين وسيع(اسلامي ) مي توان ديد.  از اين رو هنرمند   مسلمان آنچنان خود را ملزم به حفاظت از ارزش ها ميداند كه ضمن تلقين هنرمندانه باور ها و ارزش ها با شرايط ويژه جغرافيايي وآب و هوايي امكان ايجاد حفظ همه آنچه را كه ميپسندد، فر اهم مي اورد .و در  اين ميان شرايط آب و هوائي  كويري مثل يزد و هوايي معتدل مانند اصفهان و سرماي سرزميني مانند آذر بايجان كمترين خللي در انديشه و عمل معمار و طرز تلقي او نسبت به جهان و انسان به وجود نمي آو رد .

 از طرفي اگر به پوشش لباس فردي مسلمان نيز نظر كنيم در ميابيم كه  فكر حاكم بر  ساختار معماري بر اين وجه نيز حكم ميراند . ممكن است كه كوهستان هاي سرد و سخت غرب و سواحل گرم جنوب ، شرايط ويژه اي را از نظر پوشش بر او تحميل كند ليكن در نزد اين فرد همزيستي مسالمت  آميز شرايط آب و هوايي و نظام ارزشي وجهي ثابت از پوشيدگي را بوجود آورده است.1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 1:تفكر ،فر هنگ،ادب ،تمدن،اسمائيل شفيع سروستاني ص17

 

 

                                                                                                                                                                    7

ابعاد گوناگون فرهنگ :

 

فرهنگ هر جامعه مجموعه اي است   منحصر به فرد و شامل تركيبي از ارزش ها ، باورها و  هنجارهايي است كه در جاي ديگر يافت نمي شود .به عنوان مثال :

در بسياري از جامعه هاي امروزي قتل عمد نوزادان يا كودكان خردسال يكي از زشتترين جنايت ها است در حالي كه در فر هنگ چين ،  نوزادان دختر را غالبا در هنگام تولد خفه ميكردند زيرا آنها بجاي اينكه دارائي خانواده به شمار آيند سربار خانواده تلقي ميگرديدند و مسلمانان و يهوديان نيز گوشت خوك نمي خورند ، حال آنكه هندوها آنرا ميخورند و از خوردن گوشت گاو خودداري ميكردند چيني ها گوشت مار ميخوردند ، نه گوشت آدم در حالي كه مردم گينه جديد گوشت آدم را لذيذ دانسته و با لذت ميخوردند

 

در اينجا به ابعاد گوناگون  فرهنگها اشاره مي گردد  تا مفهوم آن دقيق ترو ملمس تر   گردد .

 

1 – زبان : زبان يكي از مشخصترين ويژگيهاي فرهنگي انسان است كه در همه فرهنگها يافت ميشود، حيوانات ميتواتنند با يكديگر گفتگو كنند ، با وجود اين هيچ نوع حيواني داراي يك زبان پيشرفته نيست . به بعضي از نخستين هاي عالي تر ميتوان مهارتهاي زباني را آموخت اما تنها به شيوه اي بسيار ابتدايي.

 به يكي از مشهورترين شامپانزه ها كه براي جامعه شناسي شناخته شده است  بنام واشو با استفاده از زبان اشاره اي مخصوص ناشنوايان در آمريكا واژگان بيش از صد كلمه آموخته شد . واشو هنچنين توانست چند جمله ابتدائي سر هم كند بعنوان مثال ميتوانست بگويد بيا عشق من ، متاسفم براي عذر خواهي از رفتارهايي كه  ناپسنديده بود . آزمايش هايي كه در مورد واشو انجام شد بسيار موفقيت آميز تر از آزمايش هاي مشابهي بود كه روي شامپانزه ها ديگر انجام شده بود اما واشو نتوانست بر هيچ يكم از قواعد دستور زبان تسلط يابد يا آنجه را ميداند به شامپانزه هاي ديگر ياد دهد . حتي پس از سالها آموزش توانايي زبانش پايينتر از توانايي كودك متوسط دو ساله انسان بود. 1

زبانها در فرهنگ هاي گوناگون متفاوتند ، نه تنها در شكل آنها بلكه همچنين در محتواي واژه هايي كه به كار برده ميشوند . مثلا در زبان سرخپوستان هوپي ( سرخپوستان ايالت آريزوناي آمريكا ) هيچ واژه اي براي مشخص كردن زمان وجود ندارد . آنها نمي توانند آنچه را كه ما طول مدت زمان  مي ناميم بيان كنند.

هوبي ها به مفهوم زمان فكر نمي كنند  زيرا كه واژه هاي نمادي آن را در اختيار ندارد .

2 – ادراك حسي : از پژوهشهاي مردم شناسان ميتوان مشاهده كرد كه وقتي افراد متعلق به گروه هاي فرهنگي مختلف را با محرك هائي كه ظاهرا يكسان هستند روبرو كنيم ، رفتارهاي ا دراكي مختلفي از خود نشان مي دهند واين تجربه اي است كه در وهله اول در مورد رنگ ها بسيار سريع پديد ميآيد .

اقوام مختلف در آفريقا رنگ ها را به يك صورت تشخيص نمي دهند ، بعبارتي ، برخي رنگهاي روشن مانند :

 


1:جامعه شناس – گيونز – ص 65

 

                                                                                                                                                                    8 

 

قرمز ، نارنجي ، زرد را از يكديگر باز نميشناسند و برخي ديگر رنگهاي تيره و سير مانند : سبز ، قهوه اي و سياه را باهم اشتباه ميكنند .

به نظر مك لوهان  در هر فرهنگ سلسله مراتب ترجيحي ميان حواس وجود دارد .

مردمان در فرهنگهاي  ما قبل با سوادي ، دنيا را با حواس پنچگانه و مخصوصا با حس شنوايي ادراك ميكرده اند .در حالي كه اين امر در فرهنگي كه خواندن متن نوشته و چاپ وجود دارد ، بگونه اي ديگر است خواندن موجب رشد طبيعي حس بينايي ميشود .

3رفتار هيجاني:رفتار هيجاني بايك سلسله تغيرات فيزيولوژيكي همراه است كه احتمالا در تمام انسانها  پديد مي آيد .اما ممكن است عوامل فرهنگي و اجتماعي مختلف هيجان مارا تحت تاثير خود قرار دهد.مثلا در جوامع مختلف موقعيتهايي كه سبب هيجان گوناگون ميشود.متفاوت است.

غربي هاغالبا ترجيح ميدهند كه با يكسان لباس پوشيدن دو قلوهابراي آنها ارزش قاعل شوند.در يك قبيله استراليايي مادري يكي از دوقلوها را از بين مي برد، .در قبيله اي از آفريقا رسم بر اين است كه مادر ودوقلوها را به مرگ ميسپارند.درقبيله باميلكه كامرون,به مناسبت اين واقعه جشن و سرور بزرگي برگزار مي شود پدر و مادر نام خود را عوض مي كنند وپدر دو بازو بند به بازوي خودومادر دو گردنبند به گردن خود ميبندد.

4-نظام خويشاوندي:همه فرهنگها داراي شكل مشخصي از نظام خويشاوندي هستند كه در آن ارزشها وهنجارهايي در ارتباط با ازدواج وجود دارد يكي از ويژگيهاي بارز ازدواج كه ميتوان آن را كلي ترين وجهاني ترين اصل اجتماعي دانست ممنوعيت ازدواج با بعضي از خويشاوندان مانند پدر و مادر،خوهر وبرادر است .

برخي ازدواج ها ممنوع است ،به جهت اين كه به عنوان تابوي زنا با محارم يعني منع اخلاقي نيرومندي عليه تماس جنسي بين طبقات معيني از خويشاوندان شناخته مي شود ،ولي محتواي اين ممنوعيتها از فرهنگي به فرهنگ ديگر تفاوت مي كند . مثلا در بعضي جامعه ها ازدواج بين دختر عمو و پسر عمو در شمار ازدواج با محارم است امادر ايران اعتقاد بر اين است عقد پسر عمو ودختر عمو را درآسمان مي بندند پادشاهان قديم مصرموظف بودند با خواهران خود ازدواج كنند .

5-بيان حالات با تغيير چهره:درفرايند ارتباط بين افراد از دوجامعه متفاوت هر يك عادات مربوط به فرهنگ خود را دنبال ميكنند ،چيزي كه ممكن است موجب مشكلات برقراري كلامي گردد. مثلا در برخي از فرهنگها تف كردن الزاما يك علامت تحقير يا تنفر نيست ويا آمريكاييان براي آه كشيدن نفس خود را بيرون مي دهند، درصورتي كه سوئدي ها نفس خود را به درون ميدهند،حركات چشم سفيد پوستها وسياهان آمريكايي درهنگام گفتگو باهم فر ق مي كند. سفيد ها،هنگام گوش كردن به طرف مقابل چشم مي دوزند و هنگام سخن گفتن، چشم ازطرف برمي گردانند ،در حالي كه در محاوره بين سياهان،اين رفتار معكوس است .

6-شيوه هاي پرورش كودك :روابط نوزاد با مادر نخستين روابط جسماني واجتماعي آدمي است. .دامان مادر نخستين جهان كودك است ودر ايجاد ديد او نسبت به جهان بسيار موثر است به باور روانكاوان

 

 

                                                                                                                                                                    9

                           

بي اعتنايي وبي توجهي به كودك باعث پيدايش شخصيت ضعيف در وي مي شود ولي تربيت صحيح كه با نظم وانظباط متناسب همراه باشد ،كودك را داراي شخصيتي قوي و اراده اي محكم مينمايد.

 براي مثال كاردينرو لينتون شيوه نگهداري و رسيدگي به كودك را در جزاير ماركيز مطالعه و اين گونه توصيف ميكند:در جزاير ماركيز عده مردان به مراتب بيشتر از زنان است وبه همين دليل زنان بيشتر به فعاليت جنسي مي پردازند ووظيفه و نقش مادر ي خود را تا حد زيادي فراموش ميكنند .مادر معمولا به كودك از سينه خود شير نمي دهد يا اين كار را براي مدتي بسيار كوتاه انجام ميدهد.در عوض نوعي خمير نرم تهيه كرده وكودك را به پشت خوابانده و باقدرت اين خمير رادر دهان كودك قرار ميدهد .رفع بقيه نيازهاي او نيز به مرداني كه در واقع شوهر درجه دوم او هستند واگذار مي كند .عدم تماس ومحبت مادر ي سبب مي شود كه كودكان اين جامعه مضطرب و نا مطمئن بار آيد.

در آفريقاي سياه معمولا نوزاد دائما در بغل يا پشت مادر خود است وبا تمامي حركات بدني او در جنبش است ،مثلا در نيجريه مادر ،كودك خود را تا سن سه سالگي در بغل يا پشت حمل ميكند وبار سنگين تمامي نيازهاي غريزي او به طور مستقيم و كامل پس از مرحله دهاني بر عهده ميگيرد .اين تماس ومحبت مادر كودكاني سرزنده وبا محبت با ر مي آورد .1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


1:روانشناسي اجتماعي-هدايت ا...ستوده ص79

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۸۷ساعت 13:41  توسط حسن وحدتی  |