|
عوامل رشد شخصيت : عواملي كه در رشد شخصيت انسان دخالت دارندعبارت اند از 1-وراثت 2-محيط طبيعي 3-فر هنگ4-تجربه گروهي 5-تجربه بي همتاي شخصي. 1- وراثت زيستي ،وراثت به منزله ماده خام شخصيت است ،اين مواد به اشكال مختلف شكل مي پذيرد بعضي از هما نندي هاي مو جود در شخصيت و فر هنگ انسان نا شي از وراثت است .مثلاًهر گروه انساني ،مجمو عه نياز ها و قابليت هاي زيستي مشترك و يكساني به ارث ميبرد . اين نياز شامل اكسيژن ،غذا آب و خواب ،پرهيز از درد و...... نظاير آن است پس وراثت مشترك ميتواند پاره اي از شباهتهاي شخصيتي را توضيح دهد .تفاوت هاي فردي موجود در شخصيت ،بر اثر تفاوت هاي فردي ناشي از وراثت بوجود مي آيد در صورتي كه تفاوت هاي گروهي موجود در شخصيت رانميتوان به وراثت نسبت داد . ذكر مثالي موضوع را شايد روشن تر سازد سياهپوستان آمريكائي از چند قبيله آفريقائي به اين سرز مين آورده شده اند.آنها پس از استقرار در سرزمين جديد به جذب فر هنگي متفاوت با فر هنگ قبيله اي خود پرداخته شخصيت كاملاً متفاوت با شخصيت خويشان آفريقايي خود پيدا كرده اند 2:محيط طبيعي : كوشش هاي فراواني بعمل آمده كه تفاوت شخصيتي انسان را بر حسب تغيرات محيطي طبيعي انسان تبيين كند. واقعيت اين است كه در هر محيط طبيعي انواع مختلف شخصيت و فر هنگ و در محيط هاي متفاوت فر هنگ هاي مشابهي ملاحضه ميشود بنا بر اين مي توان اذ عان كرد كه درتشكيل شخصيت انسان نقش عوامل فر هنگي بيش تر اهميت دارد اما محيط طبيعي هم به هر حال يكي از عوامل موئثر بر شخصيت محسوب ميشود محيط طبيعي براي رشد فر هنگ محدوديت ايجاد مي كند بدين معنا كه محيط طبيعي مخصو صاً در جامعه هاي ساده ، ابتدائي عامل قاطعي محسوب شده ، عميقاً زندگي اجتماعي را تحت سلطه مي گيرد، زندگي قبايل صحرا نشين به شدت در بند عوامل محيطي است و شباهتهاي زيادي كه از لحاظ زندگي اجتماعي در اين مردم مشاهده ميشود ،دليل قانع كننده اي بر تاٌ ثير عوامل محيطي است مردم اين قبايل حد اقل تا زماني كه به تجارت و حمل و نقل دست نيافته اند فقط از مواد و منابعي كه در محيط طبيعي زندگيشان مو جود است بهره مند ميشوند. محيط طبيعي عامل نافذ و موثر است و به ندرت عامل مسلط و كنترل كننده اي به شمار مي رود زيرا امروزه اهميت محيط طبيعي در زندگي اجتماعي ، تحت الشعاع فرهنگ كاهش يافته است . مثال سرخپوستان صلح جويي كه مجبور به زندگي در منطقه محافظت شده بوده اند به افرادي پرخاشگر و جنگجو تبديل شدند . 3 – فرهنگ : بعضي از تجربه هاي فرهنگي بين همه افراد انسان مشترك است . همه جاي دنيا نوزادان بوسيله اشخاص بزرگسال تغذيه و پرستاري ميشوند در گروههاي خانوادگي زندگي ميكنند ، به تدريج ياد مي گيرند بوسيله زبان با ديگردان ارتباط برقرار كنند ، پاداش ها و تنبيه ها را مي آزمايندو تجربه هاي مشترك انساني را كسب ميكنند . از تجربه هاي اجتماعي مشترك بين همه اعضاي يك جامعه معين ، يك
15
صورت بندي ويژه شخصيتي پديد ميآيد كه شاخص و معرف شخصيت بيشتر اعضاي آن جامعه است . اصطلاحا شخصيت اساسي يا سخصيتي نمايي يا منش و خلق اجتماعي و ملي خوانده ميشود . اين مفاهيم به ويژگي هاي فرهنگي مشتركي كه همه اعضاي يك جامعه در آنها سهيم اند اشاره ميكنند در نتيجه اعضاي هر جامعه در زمينه شخصيت داراي هماننديهايي هستنتد و از اينجاست كه انگليسي آرام از فرانسوي پرشور متمايز است و آلماني پرخاشگر با ايتاليايي خونگرم يكسان نيست . شخصيت اساسي متناسب با ويژگيهاي فر هنگ ، آنچنان كه هست تشكل پيدا مي كند . خلقيات به نظرسامنر چنين است ((مجموعه اي از صفات و خصوصيات بارزي كه گرو هي با آن يگانه ميشون و از گرو هاي ديگر يگانه مي شوند. جي بيستون خلقيات را نظام افكار و احساسات عاطفي كه تعيين مي كند كه جامعه اي در ملايمات و نا ملايمات زندگي بر پايه چه ارزش هايي بايد عمل كند او هم چنين از خلقيات بعنوان ((آهنگ رفتار مناسب )) و ((مجموعه اي از احساسات مشخص با واقعيت سخن ))مي گويد.1 از طريق فهم منش ملي مي توان به طور نسبي پيش بيني كرد كه اعضاي يك جامعه اي معين تحت شرايط و موقعيت هاي گونا گون چه واكنش هايي از خود نشان مي دهند مثلاً در زمان جنگ ضرورت داردكه طرفين جنگ فهم درستي از منش ملي هم ديگر داشته باشند . دانش دقيق در باره شخصيت جمعي اعضاي يك ملت اطلاعات با ارزش به دست ميدهد كه بر پايه آنها ميتوان واكنش آن ملت را در برابر جنگ ،تبليغات جنگي ،فشار رواني ،و حتي شكست نظامي پيش بيني كرد .2 1- تجربه گروهي :نوزاد به صورت يك ارگانيسم به دنيا مي آيد . اما بااخذ و كسب مجمو عه اي از نگرش ها و ارزش ها ،تمايلات و بيزاري ها ،هدف ها و مقاصد از يك مفهوم سطحي و ناپايدار (كه چه نوع شخصي است) به تدريج به يك موجود انساني مبدل ميشود. فرد همه اين ويژگي ها را از طريق فراگرد اجتماعي شدن بست مي آورد . اين فراگرد ياد گيري او را از حالت حيواني به شخصيت انساني تغيير ميدهد . به عبارت دقيق تر ، هر فرد از طريق فراگرد اجتماعي شدن،هنجار هاي گروه خود را مي آموزد تا بدان جا كه يك خود (شخصيت) مشخص ،كه او را بي همتا ميسازد ،پديد مي آيد. فرد در آغاز زندگي فاقد خود است ،زيرا كه صرفاً جنيني است كه در فراگردهاي زندگي بدن مادر سهيم است .تولد و جدا شدن بند ناف هم آگاهي از خود را براي او ايجاد نمي كند . حتي تشخيص و تميز خود جسماني از بقيه اشاياي بروني تدريجاًبر وي مكشوف ميشود .ميتوان گفت كه آگاهي به شخصيت متمايز خود فراگردپيچيده تري است كه در سراسر زندگي ادامه ميابد كودك به تدريج ياد مي گيرد كه به وسيله نام ها – پدر ،مادر ، برادر،خواهر – بين افراد فرق بگذارد . ابتدا هر مردي برايش پدر و هر زني مادر است ولي بالا خره ،دست ميابد .شايد بتوان گفت تشكيل تصور از خود ،مهمترين فراگرد در رشد شخصيت است .
1:فر هنگ علوم اجتماعي جوليوس گولد ويليام .ل.كلوب محمد جواد زاهدي 2 (راهنماي روانشناسي نظامي –ريون گال رآ.ديويد منگلسدورف-مترجم الياسي
16 خودي استعداد هاي بالقوه فطري نيست بلكه شديداً در روابط متقابل اجتماعي و تاثيرات خانواده ، جامعه و فر هنگ بستگي دارد . تجربه هاي گروهي و اجتماعي براي رشد طبيعي فرد ضرورت اساسي دارد . ذكر مثالي تاثير فرهنگ را بهتر نشان خواهد داد . در 9 ژانويه سال 1800ميلادي موجود عجيبي از جنگل نز ديك روستا ي سن سرن در جنوب فرانسه بيرون آمد. با وجود اين كه راست راه ميرفت ، بيشتر حيوان بود تا انسان . هر چند بزودي مشخص شد كه پسري 11،12 ساله است او با صدا هاي تيز و جيغ مانند غريبي سخن مي گفت . ظاهراً هيچ در ك صحيحي از بهداشت شخصي نداشت و هر جا و هر گاه كه ميخو است رفع حاجت ميكرد ، پوشيدن لباس را تحمل نميكرد وآن را پاره مي كرد كودك تحت معاينات پزشكي قرار گرفت هيچ چيز غير عادي مهمي نشان نداد هنگامي كه آئينه اي به او نشان دادند به نظر مي آمد كه تصوير را ديده ، اما خود را نشناخت . در يك مورد كوشش كرد به آينه برسد تا سيب زميني را كه در آن ميديد بگيرد(در واقع سيب زميني پشت سرش نگه داشته شده بود )پس از چندين تلاش بدون اينكه سرش را بر گرداند با دراز كردن دست از روي شانه اش سيب زميني را گرفت .1 5-تجربه بي همتاي شخصي : چرا كو دكاني كه در يك خانواده پرورش ميابند حتي اگر تجربه هاي يسكساني هم داشته باشندبا يك ديگر متفاوت اند؟نكته مهم اين است كه آنان تجربه هاي يكساني نداشته بلكه در معرفي تجربه هاي اجتماعي از برخي جهات مشابه و از برخي جهات نامشابه قرار گرفته اند هر كودكي به هنگام تولد به واحد خانوادگي متفاوتي پا مي گذارد بدان معنا كه يكي كودك اول است و تا تولد كودك دوم تنها بچه خانواده محسوب مي شود در حالي كه كودك دوم برادر يا خواهر بزرگتر از خود براي بازي دارد . كودكان به گروههاي هما لان يا همگنان مختلفي پيوسته تحت تاثير آنها قرار ميگرد از معلمان متعدد و متفاوتي آموزش ميگيرند و با رويدادهاي متفاوتي رويارو مي شوند دوقلوهاي همسان كه نيز داراي وراثت زيستي همساني دارند اما از تجربه هاي تاثير يكسان نمي پذيرند پس چون هيچ دو نفري را نمي توان يافت كه تجربه هاي يكساني داشته باشند بايد نتيجه گرفت كه هيچ دو نفري را نمي توان يافت كه داراي شخصيت هاي يكساني باشند2
1:جامعه شناسي آنتوني گيدتو ص68 ) 2: ( جامعه شناسي آموزش و پرورش – دكتر علي علاقه مند ص 97 )
نتيجه گيري : 17
n شخصيت هر كس از پديده هاي فرهنگي بسياري متاثر ميگردد و تاثير هر يك از اين پديده ها به صورتي در عواطف و رفتار اجتماعي متجلي ميگردد .افسانه هايي كه در دوران كودكي به گوش افراد بازگو ميشود ضرب المثلها ، واشعار و ادبيات عاميانه و .... درتشكيل شخصيت موثرند هر فرد از آغاز كودكي همان شيوه هايي را برميگزيند كه فرهنگ جامعه او ايجاب ميكند به بيان ديگر انسان ناگزير است كه خود مختاري ، سائق هاي زيستي را با قيد و بندهاي آداب و رسوم و خواسته هاي فرهنگي جامعه خويش به مهار كشد . تا بتواند به عنوان يك عضو سالم و مورد قبول جمع در جامعه زندگي كند زيرا هر گونه كج روي از هنجار هاي فرهنگي مجازات در پي دارد هنگاميكه انگيزه هاي رواني و تظاهرات سائق هاي زيستي فرد با ارزش ها و معيارهاي جامعه انطباق يافت شخصيت كودك شكل مي گيرد . n به بيان ديگر شخصيت متعادل وقتي حاصل مي شود كه كشش هاي شخصي با انتظارات جمعي توافق مي يابد. ار يك فروم معتقداست اگر چه شخصيت انسان شكل گرفته از سوي نيرو هاي اجتماعي ،سياسي و اقتصادي در جامعه اي كه زندگي ميكند است،اما از نظر او يك شخص صرفاًعروسك خيمه شب بازي نيست كه به طنابهاي خيمه شب بازي بسته شده و بوسيله نيروهاي اجتماعي كشيده شود يا كاغذ سفيدي كه فرهنگ ميتواند هر مطلب دلخواه خود را روي آن بنويسد ، .1 n بنابراين شخصیت ما نه بوسيله غرايز و تجربه هاي كودكي اوليه ساخته ميشود و نه بطور كامل تحت امر نيروهاي اجتماعي هستيم برعكس ما داراي يك ماهيت فطري و مجموعه اي از قابليتهاي روان شناختي هستيم كه با آنها ميتوانيم هم شخصيت هود و هم جامعه خود را شكل دهيم. n پس شخصيت نيز برفرهنگ و جامعه تاثير ميگذارد، در اين خصوص خانم روث بنديكت مردم شناس آمريكايي مي گويد فرهنگ همان روان شناسي فرد است كه با بعد زمان روي پرده سينما منعكس ميشود يا به بيان ديگر هر الگوي فرهنگي نموداري است از شخصيت مردمي كه به آن فرهنگ تعلق دارند n بنديكت معتقد بود كه فرهنگ در درجه اول نتيجه نياز انسان به انتخاب بعضي از امكانات فيزيو لوژيكي است همان گونه كه زبان يك جامعه فقط تعداد نا چيزي از صداهاي را كه حنجره انسان قادر به اداي آنها است با خود دارد و انتخاب اين صداها نيز در هر زمان متفاوت است علايق و نيازهاي بي پايان بشر نيز عناصر فرهنگ را دچار تغيير وتحول ميكند .و در واقع هيچ انساني عناصر فرهنگ را بي كم و كاست قبول نمي كند و در آن جرح و تعديل ميكند و عناصري به آن مي افزايد اختراعات و ابداعيات و شيوه هاي نوين معماري و .... همه نشانگر تاثير شخصيت افراد بر فرهنگ ميباشد .
1:روانشناسي اجتماعي ،هدايت ا... ستوده ص80_2: روانشناسي شخصيت ، دكتر يوسف كريمي ص 116
منابع و مواخذ : 1. ستوده هدايت ا... (1378) روان شناسي اجتماعي ( تهران انتشارات آواي نور چاپ چهاردهم ) 2. علاقه مند علي ( 1385) جامعه شناسي آموزش و پرورش ( تهران نشر روان ، چاپ سي و هشت ) 3. روح الامين محمود (1378) مباني مردم شناسي (تهران انتشارات پيام نور چاپ هفتم ) 4. شفيعي سرو شاني اسماعيل (1383) فرهنگ و ادب و تمدن (تهران ، هلال ، چاپ اول ) 5. رستگارزايي منصور (1383) پيكر گرداني در اساطير(تهران آزمايشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي چاپ اول ) 6. گال ريون و مزگلد سد واورف ، آ. ديويد ( 1381) راهنماي روان شناسي نظامي مترجم الياسي محمد حسين ( تهران چاپ و انتشارات امام حسين چاپ اول ) 7. كريمي يوسف ( 1378 ) روان شناسي شخصيت ( تهران موسسه نشر و يرايش ، چاپ پنجم ) 8. گيدنز آنتومي ( 1385 ) جامعه شناسي مترجم صبور ي منوچهر ( تهران نشر ني چاپ هفدم ) 9. گلد جوليوس و كولب ، ويليام ( 1384 ) مترجم زاهدي محمد جواد ( تهران انتشارات مازيار ) 10. محسني منوچهر جامعه شناسي عمومي ( 1365 ) انتشارات هموري چاپ ششم 11. كوئن ، بروس مباني جامعه شناسي ( 1379 ) مترجم ثلاثي محسن تهران نشر ني
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۸۷ساعت 13:49  توسط حسن وحدتی
|
|