|
فساد یک سرطان اجتماعی است که به آرامی و با مطبوعیت تمام وارد یک جامعه میشود و تار و پود یک نظام اجتماعی را متلاشی میکند. در پی آن نظام سیاسی، نظامی، اطلاعاتی و بقیه بخشهای کشور را نیز فلج میسازد. و حتی نیروهای کنترل کننده فساد را نیز مبتلا میسازد. علل پیدایش فساد در سطوح مختلف خارجی و داخلی قرار میگیرند: خانم آمنولدسن «ایجاد فساد به وسیله خارجیها» در کشورهای جهان سوم را به عنوان مهمترین عامل تعیین کننده در پیدایش فساد» میبیند و دانشمندان دیگر نیز فساد در جهان سوم را رایج میدانند. در سطح داخلی عواملی چون توسعه (بالاخص با وجود نابرابری) موجب ورود ارزشها و نیازهای جدید در جامعه میشوند. تبلیغات تلویزیونی، ماهوارهای، واردات (مثلا اتومبیلهای جدید از کویت) در مردم، مخصوصا جوانان تولید انواع آرزوها را میکنند. در حالیکه امکانات دستیابی به این آرزوها مسدود است. از این طریق در مردم فرایند مقایسه اجتماعي (SocialComparison) احساس ناکامی(Frustration) و محروميت نسبی (RelativeDeprivation) و میل شدید به تحقق آرزوها بوجود میآید. همزمان سيستمهای کنترل درونی (Freud, Rieman) مانند مذهب و سيستمهای کنترل بیرونی (پلیس و قوه قضائیه) نیز خود به بیماری آرزوهای زیاد و محرومیت نسبی دچار میشوند و کارکرد خود را از دست میدهند. آرزو و نیاز > امکانات + کاهش کنترل درونی و بیرونی = فساد از طرف دیگر در نظام فئودال، فرهنگ اشتغال به سوی کار در ادارات دولتی سوق داده شده است و نه یک نظام تولیدی. همه میخواهند
در ادارات کار کنند، کار عملی و فنی، کار رعیت است و بد. در نتیجه سیستم
دولت (ادارات) در حال انبساط است و کارهای مردم را بیشتر زیر سلطه خود میگیرد. در عین حال حقوق دولتی بسیار پايین است و یک کارمند (مثلا یک سرگروهبان عموما از مافوق خود) میآموزد که برای دادن سرویس به یک متقاضی باید درخواست درآمد جبرانی نماید.
دکتر رفیع پور
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۸۹ساعت 8:44  توسط حسن وحدتی
|
|