|
هراس و دلهره خواهد رفت همان شبي كه تو ميآيي
همان شب آمنه ميبيند درون چشم تو دنيايي همين كه آمدهاي از راه، قريش محو تو شد اي ماه! يتيم كوچك عبدالله! ببين نيامده، آقايي! گل قشنگ بنيهاشم، سلام بر تو ابوالقاسم دلم كنار تو شد مُحرم، نديده خوشتر از اين جايي چنان كنار ابوطالب، ستوده حُسن تو را يثرب كه وحي شد به دل راهب همان ستوده عيسايي به هيچ آينه جز حيدر، نه پادشاه و نه پيغمبر شكوه و حُسن تو را ديگر، خدا نداده به تنهايي به دختران نهان در گل، ببار ساقي نازك دل ببار تا بشود نازل به قلب پاك تو زهرايي به آرزوي نگين تو درآمدهست به دين تو مسيح من! به كمين تو نشسته است يهودايي قسم به «ليل» و به گيسويت، به ذكر «ياحق» و «ياهو»يت به آيه، آيهي ابرويت به آن دو چشم تماشايي در اين هزاره ظلماني از آن ستاره كه ميداني براي اين شب توفاني كمي بخوان دل دريايي! بخوان كه در عرفاتم من، كنار آب حياتم من طنين يك صلواتم من به شوق اين همه زيبايي قاسم صرافان
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۸۹ساعت 9:9  توسط حسن وحدتی
|
|