|
* جهاد فرهنگي امام صادق(ع) براي وحدت هر چه بيشتر جهان اسلام در عصر امام صادق عليهالسلام كه عباسيان به بهاى خون علويان و فاطميان و هواداران آنها بر كرسى خلافت دست يافته و همانند اسلاف امويشان براى تحكيم پايههاى سلطه، باز خون مىريختند و به همين هدف مىخواستند مردم را به نوعى مشغول كنند، لذا بازار مكتبهاى گوناگون فقهى، كلامى و فلسفى و حتى الحادى را رواج مىدادند و هر كس با گرد آوردن عدهاى در اطراف خود با اندك مايهاى، مذهبى مىساخت و پيروانى به دنبال خود مىكشيد، امام به جهاد فرهنگى پرداخت و در حد توان جلو اختلافات بيشتر و براندازهتر را گرفت. * مبارزه امام با نحلههاي عقيدتي و سياسي در جهت تقريب جهان اسلام امام صادق عليهالسلام با انواع نحلههاي عقيدتي و سياسي به مبارزه پرداخت، از جمله فرقه «معتزله» كه در ادامه به مناظره امام صادق عليه السلام با عمروبن عبيد سخنگوي معتزله مي پردازيم: عمروبن عبيد چنين آغاز سخن مىكند: مردم شام، خليفه را كشتهاند و خداوند جمعيت ايشان را درهم ريخته و پراكندهشان فرموده است و ما انديشيديم و مردى را جستيم كه داراى مردانگى، عقل و دين است و براى خلافت و رهبرى مناسب و شايسته. و او محمّدبن عبدالله بن حسن است. ما در اطراف او گرد آمدهايم و مىخواهيم با او بيعت كنيم و آن گاه هدفمان را آشكار سازيم و دست به انقلاب زنيم و مردم را به پيروى او فراخوانيم. هر كس پذيرفت و با ما شد چه بهتر و هر كه نه بر ما و نه با ما بود ما را كارى با او نيست ولى كسانى كه در برابر ما بايستند و به مخالفت با ما برخيزند با آنان پيكار خواهيم كرد، ما خواستيم اين مطلب را اول بار با شما در ميان بگذاريم چون شما پيروان فراوانى داريد و داراى فضيلت و ارزش هستيد و ما از مشورت با شما و نظر صائبتان بىنياز نيستيم». پس از پايان سخنان نماينده جماعت معتزله، امام صادق عليهالسلام خطاب به حاضران چنين فرمود «آيا همه شما با اظهارات عمروبن عبيد موافق هستيد؟» و پس از آنكه پاسخ شنيد، آرى! به حمد و ثناى خداوند و سلام و درود بر پيامبر اكرم، پرداخت و چنين فرمود «ما اهل بيت پيغمبر صلىاللهعليهوآله موقعى كه خداوند معصيت شود، به خشم مىآييم و وقتى مردم از او اطاعت كنند و فرمان ببرند، راضى و خشنود مىگرديم. اى عمرو! به من بگو اگر مسلمانان، حق حاكميت و رشته زمامدارى را به تو واگذارند و تو بدون زحمت و جنگ، زمام امور را به دست گيرى و به تو گفته شود آن را به هر كه مىخواهى واگذار كن آن را به چه كسى تحويل مىدهى؟» عمروبن عبيد گفت: آن را به شور مىگذارم تا مسلمانان پس از رايزنى، فردى را از ميان خود برگزينند. امام صادق عليهالسلام فرمود: «آيا با همه مسلمانان اعم از فقها و دانشمندان و صلحا و نيكان و قريش و جز ايشان به رايزنى مىپردازى؟» عمرو پاسخ داد «آرى با همه مسلمين به شور مىنشينم و ميان عرب و عجم فرقى نمىگذارم». امام صادق عليهالسلام در ادامه سخن چنين فرمود «آيا تو ابوبكر و عمر را تولّى مىكنى و يا از عملكرد ايشان تبرّى دارى؟» عمرو در پاسخ گفت «من آن دو را دوست مىدارم و عملكردشان را درست مىدانم». امام فرمود «اگر تو از آن دو و عملكردشان تبرّى داشتى مانعى نداشت كه مخالف آنان سخن بگويى، ولى پس از آن كه آنها را دوست مىدارى و به عملكردشان خرسندى چطور برخلاف روش ايشان رفتار مىكنى؟! عمر با ابوبكر بيعت كرد بى آن كه با مردم مشورت كند. سپس ابوبكر هم بدون رايزنى با احدى، خلافت را به عمر برگردانيد و خليفه دوم نيز به هنگام مرگ خلافت را ميان شش تن به شورا گذاشت و از انصار جز شش نفر قرشى را داخل نكرد و درباره اعضاى شورا هم توصيهاى كرد كه گمان ندارم تو و ديگر همفكرانت آن را بپذيريد»، عمرو پرسيد «او چه كرد؟» امام صادق فرمود «او صهيب را فرمان داد كه سه روز با مردم نماز گزارد و آن شش تن به شور بپردازند و جز پسرش احدى در آن رايزنى شركت نكند و خودش حق انتخاب شدن نداشته باشد. عمر تأكيد كرد كه اگر سه روز بگذرد و شورا به نتيجهاى نرسد، گردن هر شش نفر زده شود و اگر پيش از سه روز، چهار تن از شش تن وحدت نظر داشته باشند و دو تن ديگر مخالفت كنند گردن آن دو نفر را بزنند. آيا شما با چنين شورايى موافق هستيد؟ و آن را درست مىدانيد؟! معتزليان همگى يكصدا گفتند، نه ما به چنين شورايى معتقد نيستيم. در ادامه امام با شيوه اي صحيح و با بياني منطقي باطل بودن شيوه عملكردي معتزله را به آنها گوشزد كرد و در پايان بيان داشتند «اتّق الله يا عمرو! وانتم ايضاً ايّها الرمط فاتقوا اللّه فان ابى حدثنى وكان خير اهل الارض واعلمهم بكتاب اللّه وسنّة رسوله ان رسول الله قال من ضرب الناس بسيفه ودعاهم الى نفسه وفى المسلمين من هو اعلم منه فهو ضالّ متكلّف»؛ اى عمرو! از خدا بترس و شما اى جماعت حاضر، از خدا پروا كنيد و از كيفر و خشم او بترسيد، پدرم كه بهترين مردم روى زمين بود و به كتاب خدا و سنت رسول او، داناترين بود به نقل از رسول اكرم، فرمود: هر كه شمشير به روى مردم بكشد و آنان را به سوى خود فراخواند در صورتى كه در ميان ايشان كسى وجود دارد كه از وى داناتر است، چنان كس گمراه و متكلف مىباشد. * اختلافات با روي كار آمدن افرادبي كفايت در جهان اسلام تشديد ميشود بنابراين امام صادق در اين گفتوگو روي اصليترين مسائل اجتماعي انگشت گذاشت و با بيان اينكه عمدهترين عامل اختلاف و چندگانگى در هر محيط و جامعهاى از آنجا ناشى مىشود كه فرد و يا افراد بىكفايت مدعى مقام و منصبى مىشوند و بدون صلاحيت لازم و كارآيى متناسب، قدم جلو مىگذارند و در نتيجه خود گمراه مىشوند و جامعهاى را به دنبال خود تباه مىسازند. در زمينه فقهي و حكمي نيز دستگاه خلافت بنىاميه و بنىعبّاس سعي كردند با بستن خانه اهل بيت عليهم السلام و با پراكندن احاديث جعلي، مسائل فقهي را به بيراه بكشند و با واگذاري آن به افراد فاقد صلاحيت فتوا، مقاصد خود را پيش برند. * علماي با اهليت فتوا، عهدهدار تقريب جهان اسلام شوند در اين شرايط، امام صادق عليهالسلام در مقاطع مختلف و آن جا كه فرصت مىيافت، افرادى را كه صلاحيت لازم براى تصدى امرى را نداشتند از اقدام بازمىداشت و به موعظه و نصيحت ايشان مىپرداخت و بيان ميفرمود. در زمينه فتوا و بيان حكم خدا و راه رسيدن به اين كه لازمه آن نيز همانند هر منصب و مقام، صلاحيت و شايستگى است و بدون ترديد با نبودن علم و دانش و با فقدان شرايط افتا و اجتهاد و قدرت استنباط نمىتوان متصدى آن شد. از آن جمله مىتوان به برخورد امام جعفر صادق عليهالسلام با ابوحنيفه پديدآورنده مذهب فقهى حنفى اشاره كرد كه نكات آموزنده و تكاندهندهاى را در بردارد، مورّخان و دانشمندان مسلمان همچون كمالالدين محمدبن موسى دميرى، عباس قمى، محمدباقر مجلسى، شيخ كلينى و احمدبن على طبرسى و ديگران آن را نقل كردهاند. * وحدت جامعه اسلامي با واگذاري امور به علماي طراز اول رقم مي خورد معلوم مىشود، مطرح شدن هر كس و تحت هر شرايط و فتوا و نظر دادن با معيارهاى من عندى و بىپايه چه اندازه مىتواند، در ميان مردم شكاف و فاصله ايجاد كند و صفوف را از هم جدا سازد، ولى به عكس اگر هر كارى به اهلش واگذار شود و دانايان بلكه اعلمان فتوا دهند، وحدت جامعه حفظ و اختلافات كمرنگ خواهد شد. «ابن شبرمة مىگويد؛ همراه ابوحنيفه بر جعفربن محمد وارد شديم و در معرفى وى به امام گفتم «اين مرد، فقيهى از عراق است و حضور شما آمده است». امام صادق عليه السلام گفت «شايد او همان كس است كه در دين به رأى و قياس مىپردازد، آيا او نعمان بن ثابت است؟» ابن شبرمه گويد،من تا آن زمان اسم كوچك ابوحنيفه را نمىدانستم و او را به ابوحنيفه مىشناختم. ابوحنيفه پس از سخن امام صادق عليه السلام، پيشدستى كرد و گفت: «آرى من همانم، نعمان بن ثابت، خداوند زندگى شما را سامان دهد». امام جعفر صادق عليهالسلام گفت «اى اباحنيفه! تقوا پيشه كن و دين را با رأى و قياس، مطرح مساز كه نخستين قياس كننده به هواى خود نظر دهنده، ابليس بود. آن گاه كه گفت، من از آدم بهترم پس با قياس، راه خطا رفت و گمراه گشت». آنگاه گفتوگوى نسبتاً مفصلى بين امام عليهالسلام و ابوحنيفه رد و بدل شده و امام در پايان چنين فرمود: «اتقّ اللّه يا عبداللّه! و لاتقس الدين برايك فانّا نقف غداً ومن خالفنا بين يدى الله فنقول: قال الله وقال رسولالله وتقول انت واصحابك: سمعنا وراينا فيفعل اللّه بنا و بكم ما يشاء» اى بنده خدا! پروا پيشه كن و از خدا بترس و با رأى و هوى در دين قياس مكن زيرا روز قيامت ما و مخالفان ما در پيشگاه الهى مىايستيم. ما مىگوييم خدا فرمود و رسول خدا گفت و شما و يارانتان مىگويند، شنيديم و رأى و نظر داديم پس خدا آن گونه كه بخواهد با ما و شما رفتار كند. * كمونيستهاي امروزي، همانند «زنادقه» در عصر امام صادق (ع) هستند در دوران امروز كه ماترياليستها و كمونيستها و كافران در هر عصري وجود داشتند، در زمان امام جعفر صادق نيز زنادقه فعاليت زيادي را در جامعه انجام ميدادند تا گسيختگى و آشفتگى فرهنگى و گسترش تباهانديشى را رقم زنند. امام نيز با مشاهده اين جريانات، با برخوردهاى حكيمانه خود به ارشاد مىپرداخت و ضمن دفاع از كيان عقيدتى جامعه موحد و خداپرست، آسيبزدايى و سازندگى مىكرد، زنادقه با اين وجود كه به روايات اسلامى و نصوص قرآنى، عقيده نداشتند، ليكن با سوء تفسير هرج و مرج فكرى ايجاد مىكردند و از اين راه به مقاصد شوم و اهداف ناميمون خود مىرسيدند. عبدالمؤمن انصارى گويد: به امام صادق عليهالسلام عرض كردم عدهاى حكايت مىكنند كه پيامبر اكرم طى روايتى فرمود «اختلاف امّتى رحمة»؛ اختلاف امت من رحمت است. امام صادق عليهالسلام: «اين روايت، صحيح است». عبدالمؤمن گفت: «منظور آن است كه اگر مردم اتحاد و اتفاق را كنار بگذارند و اختلاف و نزاع نمايند، چنين كارى رحمت است و وقتى اختلاف امت، پسنديده و رحمت باشد در نتيجه، اجتماع و اتفاقشان، عذاب و ضد رحمت خواهد بود و اين صحيح به نظر نمىرسد». امام صادق عليهالسلام فرمود: «معنى روايت چنان نيست كه پنداشتهاند، بلكه منظور از واژه اختلاف، تردّد و آمد و شد است، «فَلَوْلا نَفَرِ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةً لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَالْيَنْذُرُوا قَوْمَهُمْ إذَا رَجَعُوا اِلَيْهِم لَعَلَّهُم يَحْذَرُونَ»؛ «چرا از هر فرقه و جماعتى، گروهى نمىكوچند و از شهر و ديارشان بيرون نمىآيند تا با آموزشهاى لازم، دين را بفهمند و احكام را ياد بگيرند و پس از مراجعت به اوطانشان، به تعليم و تربيت مردم بپردازند و آنان را هشدار دهند. بنابراين، مراد رسول خدا از آن روايت، آمد و شد مردم ميان بلاد، شهرها و كشورهاست نه اختلاف در دين و نزاع و مخاصمه در آيين و عقيده كه دين حق، يكى بيش نيست». امام صادق عليهالسلام زمينه موانع يكپارچگى جوامع را در روشن نبودن حق و باطل و وجود ابهام و آميختگى ميان آن دو، همچنين بحث و جدالهاى بىحاصل كه نه تنها به نتيجه نمىانجامد، بلكه آثار سوء نيز باقى مىگذارد، دانستند. علامه مجلسى روايت مىكند كه روزى مردى شامى با برخى شاگردان آن حضرت با تجويز و نظر خاص وى به بحث و سخن نشسته و نتيجهاى بسيار خوب و عالى گرفته بودند، امام خطاب به آن مرد شامى فرمود «يا اخا اهل الشام انّ الله اخذ ضغثاً من الحق وضغثاً من الباطل فمغثهما ثم اخرجهما الى الناس ثم بعث انبياء يفرّقون بينهما فعرّفهما الانبياء والاوصياء، فبعث الله الانبياء ليفرقّوا ذلك...» اى برادر شامى! خداوند پارهاى از حق و باطل را در هم كرده و در اختيار مردم گذاشته سپس پيامبران را برانگيخته تا آنها را از هم جدا كنند. خداوند حق و باطل را بطور كامل براى پيامبران شناسانده است و بعثت انبياء براى تفريق و جداسازى حق از باطل در آن موارد اشتباه است... و اگر حق و باطل در همه موارد روشن و آشكار مىبود، نيازى به بعثت انبياء نمىشد. در حال حاضر نيز علماي دين به تبعيت از شيوه رسول خاتم (ص) و ائمه معصومين (ع) در راه تقريب مذاهب اسلامي با شيوههايي متقن و مستحكم و با ادلههاي شيوا گام بردارند، چرا كه امروز جهان اسلام پس از گذشت يكهزار و اندى سال با نحلهها و مذهبها و مسلكهاى گوناگون مواجه است، مسلمين به همين سبب، با وجود جمعيتى زياد گرفتار ضعفى آشكار شدهاند و با داشتن ثروت هاى عمومى در وضعيتى نامطلوب به سر مىبرند به طورى كه اين حالت ضعف مورد توجه برخى مصلحان قرار گرفته و به فكر چاره افتادهاند. در گذشتهاى نه چندان دور «دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه» در مصر تأسيس شد كه آثار با بركت آن در مجموعه رسالةالاسلام به يادگار مانده است و مقالات آن بيانگر حسن نيّت و فراوانى دانش و آگاهى گردانندگان آن است. امروزه در شرايط سختتر و اوضاع بحرانىتر مسلمين، در امالقراى انقلابهاى اسلامى، مجمع تقريب با همين هدف تأسيس يافته و اميد است به نتايج مطلوب دست يابد. منبع:خبرگزاری فارس
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۸۹ساعت 9:11  توسط حسن وحدتی
|
|