ريشه هاي فكري هر دو نظريه در كار فلسفي ادموند هوسرل است كه بخصوص در افكار الفرد شوتس  تاثير داشته است . ولي روششناسي مردمنگارانه  كه هارولد گارفينگل بنيانگزارش است  كمتر تحت تاثير هوسرل بوده است.

هماننديها :

1-     هردو نظريه از نظريه هاي خلاق هستند  كه به جهان اجتماعي علاقه دارند كه كنشگران راايجاد كننده گان فعال صحنه اجتماعي ميدانند.نه به منزله پذيرندگان منفعل.

 

     2-هر دو تاكيد خرد بينانه اي دارند وتعريفهاي اجتماعي مشتركي دارند.

تفاوت اصلي دو نظريه در زمينه روش شناسي است.

نظريه پديده شناسي به ريشه هاي فلسفي وفادار مانده وبه نوشته هاي مفهومي وتجربي بسنده كرده ولي روششناسي مردمنگارانه بسيار تجربي بوده و كارهاي فلسفي ان نسبت به پديده شناسي كمتر است.

تحقيقات تجربي شامل:گفتگوهاي تلفني ،نقشه ها ،گزارشات روزنامه اي،تشريفات قضايي،سخنرانيهاي سياسي و راه رفتن ادمها است.

يكي از متمايز كننده ترين ازمايشهاي انها :ازمايشهاي نقض كننده است ،كه كار گارفينگل استكه شامل رخنه كردن به يك محيط اجتماعي  وزير پا گذاشتن قواعد حاكم براين محيط وبررسي  برخورد مردم با اين قانون شكني  ميبا شد.

روش متمايز ديگر مردمشناسان،تحليل نوارهاي سمعس وبصري  ورفتارهاي راه رفتن ، ارتبا ط رودررو.

پديده شناسان بيشتر بر اگاهي  تاكيد دارند ولي مردمشناسان بيشتر بر كنش متقابل تاكيد دارند

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 14:58  توسط حسن وحدتی  |