علی فردوسی

با اشک شوق موسم لبخند مي رسد
تا روزهاي آخر اسفند مي رسد

از حلقه هاي پيچك و گل باز فرودين
بر گردنش هزار گلوبند مي رسد

با چشم تر گرفته در آغوش خاك را
مانند مادري كه به فرزند مي رسد

با چاي قند پهلو، سيني به دست، عيد
از پشت كوه هاي سمرقند مي رسد

سر مي كشد به قله ي البرز آفتاب
نوبت به بازديد دماوند مي رسد

+ نوشته شده در  شنبه دوم فروردین ۱۳۹۳ساعت 9:6  توسط حسن وحدتی  |