|
بسمه تعالی دلم تنگ بوی آتش چوب است وچای آتشی ،بالشی که علف سبزاست و ملحفه اش آسمان پر ستاره.ولهجه محلی مادر و بوی عرق پدر و دستان نوازشگر پینه بسته اش.سفره ساده وآدم های اطرافش که آنقدر وقت داشتن که حال مش قربان وننه سکینه هفت کوچه پایین تر را بپرسندونان را ساندویچ نمی کردند تا بین راه بخورند وهمسایه بغل دستیشان را که بعد سالها همسایگی هنوز نمی شناسند و...دلتنگ همان نام ساده ای که مرا با آن می خواندند و بیزار از عناوینی که مرا حتی برای خودم نا آشنا ساخته اند و... نوستالژی اگر این است پس من عاشق نوستالژی ام
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۸۷ساعت 22:58  توسط حسن وحدتی
|
|