به نظر پيرمردي 60-70 ساله مي رسيد  و گرد پيري سر و صورتش را سفيد كرده بود ،اما شاداب و سر حال به نظر ميرسيد ،انگار نه انگار كه دها كيلومتر راه را طي كرده و هنوز راهي طولاني را در پيش دارد .

سلامش كردم و گفتم پدر جان با اين سن و سال ،آن هم با وجود ماشين و قطار و هواپيما  چرا پاي پياده

به حرم آقا امام رضا (ع )مشرف ميشوي.لبخندي زد و دست بر شانه ام زد و گفت :جوان ميداني خدا چرا روزه را واجب كرد و همه فقير و غني بايد روزه بگيرند ،در حالي كه غذا و آب هم فراوان است .گفتم اين دو قضيه با هم فرق دارند ،روزه واجب است و به اين دليل است كه روزه ميگيريم كه قدر نعمت هايش را بدانيم و از حال ناتوانان با خبر باشيم .گفت بله ، پسر جان، وقتي در مسجد يا خانه گرم و نرم  پاي روضه و وعظ ، واعظ مي نشينيم و مصيبت هايي كه اهل بيت عليه السلام براي ما كشيده اند را ميشنويم ، كجا ميتوان عمق رنج و سختي هايي كه آنها متحمل شده اند و عشق و علاقه اي كه تحمل آن رنج ها را براي آنان سهل كرده است ،درك كنيم ، بله پسرم،همانطور كه با شكم پر نميتوان حال فقيران را فهميد. با ماشين و هواپيما  به زيارت رفتن  هم آن معرفتي را كه بايد در زيارت داشته باشيم ،نخواهيم داشت،راستي مگر نميداني كه گاهي ائمه هم پاي پياده به زيارت ميرفتند ،اين را كه گفت با يك(يا علي)با من خدا حافظي كرد و جلوتر از جوانان با گامهايي استوار به سمت مشهد الرضا راه افتاد 

                                                                                                                           وحدتي


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۸ساعت 13:40  توسط حسن وحدتی  |