افکار ادموند هوسرل

1-انسانها به شیوه بسیار سامان یافته ای با جهان برخورد می کنند.

2-انسانها  نمی دانند در حال سامان بخشیدن به جهان اجتماعی شان هستند.

3-انسانها در مورد این جهان تردید روا نمیدارند.

4-دیدگاه طبیعی :کل جهان طبیعی و اجتماعی بصورت طبیعی ساخته و پرداخته شده و ما نقشی در بوجود آوردن آن نداریم، این نحوه تفکر در مورد جهان را دیدگاه طبیعی گویند.

5-دیدگاه پدیدار شناسی:برخلاف دیدگاه طبیعی دیدگاه پدیدارشناسی معتقد است که جهان اجتماعی را انسانها بوجود آورده اند.و همین امر مهمترین موضوع تحقیق پدیدارشناسی است.

6-هوسرل دیدگاه طبیعی را مانع کشف عناصر بنیادی آگاهی می دانست و معتقد بود فیلسوف باید دیدگاه طبیعی اش را کنار بگذارد تا بتواند به کشف عناصر بنیادی آگاهی نائل آید.

7-پدیده شناسی هوسرل برای رخنه در ساختار آگاهی سعی میکند تا در لایه های گوناگونی که کنشگران در جهان واقعی میسازند رخنه کند.

7-1-جهان واقعی وجود دارد.                               7-1-آگاهی وجود دارد.

7-2-جهان واقعی لایه های گوناگونی دارد.                7-2-آگاهی دارای ساختار                       

7-3-این لایه های گوناگون را کنشگران میسازند.           است.

                                                                    7-3-ما می خواهیم ساختار

                                                               آگاهی را درک کنیم.

                                                                  7-4-ما باید لایه های گوناگون

                                                               جهان واقعی را که کنشگران می س                                                      سازند،درک کنیم.   

8-هدف هوسرل رفتن ،به فراسوی همه لایه ها برای دیدن خواص بنیادی آگاهی که فارغ از محتوای تجربی باشد،است.

9-به عقیده هوسرل آگاهی را نه در سر کنشگر بلکه باید در رابطه میان او و شناخته های جهانش جستجو کرد.

9-1-اگاهی وجود دارد.

9-2-آگاهی در سر کنشگر نیست.

9-3-آگاهی در رابطه کنشگر و شناخت های جهانش است.

9-3-آگاهی را باید در رابطه کنشگر و شناخته های جهانش جستجو کرد.

9-4-پس وقتی که کنشگر با چیزی رابطه برقرار میکند آگاهی و سپس معنا بوجود می آید.

10-به عقیده هیپ و راث جامعه شناسانی که در سنت هوسرل کار می کره اند آسیب جدی به به جهت گیریهای  او زده اند.

10-1-یکی از مفاهیمی که این جامعه شناسان بد فهمید هاند مفهوم نیتمندی است.

10-1-1-به نظر آنان هرگاه اوضاع واحوال بر وفق مراد و عادی است نیت غیر فعال و فقط وقتی نیت فعال است که اوضاع غیر عادی ومشکل پیش می آید.

10-2-هوسرل اگاهی را همیشه با نیتمندی و یک موضوع آگاهی در نظر می گرفت.

10-2-1-نیت در همه اوضاع و احوال وجود دارد،زیرا همین که با چیزی ارتباط برقرار میکنیم  آگاهی و سپس معنا بوجود می آیدو آگاهی هم که ذاتا نیتمندانه است.

10-3-پس هرگاه با چیزی ارتباط بر قرار میکنیم اگاهی بوجود می اید در ذات آگاهی هم نیت وجود دارد ،پس نمیشود با چیزی ارتباط بر قرار کرد که نیتی در کار نباشد.

تفاسیر مختلف جامعه شناسان ازآراء شوتس

1-نگاه خردبینانه و خلاق دانستن کنشگران وستایش این دیدگاه

1-1-هیو مهان و هیو وستن وود و مونیکا موریس معتقدند شوتس نگاهش خردبینانه بوده و کنشگران را خلاق می دانسته است." شیوه هایی که کنشگران موقعیتها و قواعد را خلق میکنند و همزمان هم خود وهم واقعیتهای اجتماعیشان را میسازند در کانون توجه شان قرار دارد"  "به نظر شوتس موضوع بررسی جامعه شناسی ، همان شیو ه ای است که انسانها از طریق آن جهان زندگی روزانه را میسازند "

2--نگاه خردبینانه و خلاق دانستن کنشگران انتقاد ازاین دیدگاه

2-1-رابرت بیرشتت معتقد بود که شوتس نگاه خرد بینانه داشته وکنشگران را خلاق می دانسته است و به ساختارهای گسترد ه تر جامعه توجه نداشته است.از این جهت از شوتس انتقاد میکرد.

3-دیدگاه دیگری که تفسیرش از کار شوتس درست نقطه مقابل دو دیدگاه قبلی است.

3-1-رابرت گورمن "کنشگران نه باورداشتها و مسیر زندگیشان را آزادانه انتخاب میکنند و نه در مورد واقعیت اجتماعی برداشت آزادانه ای دارند.بلکه آنها به عنوان اعضای جامعه ،تنها آزادند که فرمانبرداری کنند." شوتس نتیجه گیری میکند ،به نظر شوتس "آشکار است که عواملی مستقل از شناسا (کنشگر)موجب رفتاراجتماعی میشوند"

3-2-به نظر تامسون ،از دیدگاه شوتس هرچند آدم ها از جهت هستی شناسی واقعیت اجتماعی را میسازند اما ساختن این واقعیت در چهارچوب محدود ه های یک جهان اجتماعی الزام آور صورت میگرد.

آراء شوتس

1- میان آن جنبه از جهان اجتماعی که باید از نظر فلسفی تحلیلشان کرد و جنبه های دیگری که میتوان در مورد آنها تحقیق علمی جامعه شناسی کرد ،بایدتمایز قائل شد.

2-  انسانها ذهن دارند و واقعیت اجتماعی را میسازند و این ساختها حدود فعالیتهایشان را محدود میسازند.

2-1-پس کنشگران اجتماعی با فعالیتهای آگاهانه شان جهان اجتماعی را میسازند اما این ساختها ،فعالیتهای خلاقانه بعدی کنشگران را محدود میسازند.

3-انسانها هم تحت الزام نیروهای اجتماعی اند و هم آنها میتوانند و گهگاه مجبورند این الزامها را از میان بردارند.مثلا در ازدواج مرد باید ازنظر سنی  زن بزرگتر باشد اما گاهی به علت عشق و علاقه این هنجار نادیده  گرفته میشود.

4- جهان اجتماعی را نمیتوان مورد تحقیق علمی قرار داد.

5-آگاهی و ساختن اجتماعی واقعیت در روابط مایی و جهان مستقیماُ تجربه شده (umwelt)فرارتر و انفرادی تر از آن است که بتوان آنها  را موضوع یک علم عینی قرار داد.

5-1-پس برای اینکه  واقعیتی که در جهان اجتماعی ساخته شده را بتوان مورد بررسی علمی قرار داد باید 1-فردی نباشد.2-پایدار باشد.

6-واقعیت اجتماعی دارای چهار قلمرومتمایز است.

6-1-هریک از این قلمروها،از جهان اجتماعی انتزاع شده است.

6-2-هر قلمرو با درجه نزدیکی (درجه در دسترس بودن موقعیتها برای کنشگر )و تعین پذیری (درجه ای که کنشگر میتواند آنها را تحت نظارت خود داشته باشد)مشخص میشود.

6-3-چهار قلمروواقعیت اجتماعی

6-3-1-mitweltیعنی قلمروواقعیت اجتماعی بدون تجربه مستقیم.

6-3-2-umweltیعنی قلمروی که از آن تجربه مستقیمی داریم.

6-3-3-folgweltقلمرو اخلاف (آینده گان) .جهانی یکسره ازاد و نامتعین است وکه قوانین علمی بر ان هیچ گونه تسلطی نداردو دتنشمند اجتماعی فقط بهگونه ای بسیار کلی در مورد این جهان میتواند پیش بینی کند.

6-3-3-1-علت اینکه دانشمند اجتماعی نمیتواند در جهان  اینده گان  پیشبینی  و توصیف دقیق داشته باشد این است که این جهان آزاد ونامتعین است.

6-3-4-volwelt قلمرو اسلاف (گذشتگان).این جهان متعین است زیرا کنش و علتهای کنش رخ داده است .اما قابل بررسی علمی نیست.زیرا هنگام بررسی این جهان ناچاریم از مقولات فکری این زمان(زمان خودمان )برای بررسی گذشته به ره ببریم واین علمی نیست.

6-3-4-1-تفسیر کنشهای گذشتگان و علت کنشهای انهابر ما پوشیده است و تفاسی ر ما از کنشهای انها با مقولات امروزی صورت میگرد .مثلا فردی که در جامعه ای امن زندگی میکند علت وجود کاروانسراها را در گذشته مممکن است فقط برای استراحت مسافران تفسیر کند و از کارکرد امنیتی آن و حفظ جان مسافران از دستبرد راهزنان غافل بماند زیرا امنیت برای او چیزی   بدیهی است.

7-واقعیت اجتماعی در جهان مبتنی بر تجربه مستقیم(umwelt) ساخته میشود.

7-1-برای تحلیل تجربه کنشگر در این جهان باید آگاهی کنشگر و نیز کنش متقابل او را بررسی کرد.

7-1-1-کنشگر در این قلمرو به میزان قابل توجهی از آزادی و خلاقیت بر خوردار است.

7-1-2-کنشگری که آزاد و به دلیل همین آزادی پیش بینی ناپذیر است ،را نمیتوان مورد بررسی علم جامعه شناسی قرار داد.

7-1-2-1-زیرا کنشگر دارای ذهن است و همیشه در موقعیتهای مشابه ،کنش ثابتی ندارد و ممکن است با تفسیر جدیدی که از موقعیت دارد کنش متفاوتی از خود نشان دهد.

8-پس جهان حاصل از کنش متقابل مستقیما تجربه شده(umwelt) نمیتواند بخشی از جامعه شناسی باشد.

9-علوم کنشی میتوانند به سطح تحلیلی برسند که فقط با چیزهای ساخته شده با کنش کنشگر سرو کار داشته باشند(فر اورد ه های کنش)و نه با کنشگر.

9-1-پس باید فرآورده ای کنشی(نظام فرهنگی) را مورد بررسی قرار داد ونه کنشگر را.(یعنی باید هنجارها مورد مطالعه قرار گیرند.)

10-موضوع مناسب برای بررسی در جامعه شناسی mitwelt(معاصران)

10-1-1-جنبه ای از جهان واقعی که در آن انسانها معمولا با آدمواره ها  ویا ساختارهای گسترده تر سروکار دارند و نه با کنشگران واقعی.

10-1-2--دانش کنشگر در اینجا بر مبنای کنش متقابل رودر روکه دائما در معرض تجدید نظر قرار میگیرد نیست .

10-1-3--این دانش نسبتا پایدارو همگون از نمونه های کلی است .

10-1-4-بین انسانها مشترک است.

10-1-5-دانشمند اجتماعی در این جهان زندگی میکند.

10-1-6-بنابراین قابل بررسی به روش علمی است.

10-2-جهان قشربند شده ای است که سطوح متفاوت آن با درجه ناشناختگی اش مشخص میشوند.

10-2-1-هر چه  سطح مورد نظر ناشناخته تر باشد روابط آدم های درگیر در آن را بیشتر میتوان مورد بررسی علمی قرار داد.

11-افراد نمونه های کلی را ضمن اجتماعی شدن می آموزند.

11-1-انواع نمونه ها نسخه ها ی کنشی هستند که در کل فرهنگ وجود دارند.

11-2-انسانها ضمن اجتماعی شدن این نسخه های کنشی  (نمونه ها ) و انواع رفتارهای نمونه ای را می آموزند ویاد میگیرند این نسخه ها را در چه موقعیت هایی به کار برند.

11-3-متناسب با هر موقعیت معین ،یک کنش معین ((بوسیله نمونه ای که در تجارب پیشین ساخته شده است))مشخص می شود.

11-4-ممکن است در اثر کنش مستقیم نمونه هایی که در ذهن ما بوده است دچار تغییر و تحول گردد اما نمونه سازیهای فرهنگی دست نخورده باقی می ماند.

11-4-1-زیرا بر اساس تجربه شخص  فقط نمونه موجود در ذهن او تغییر میکند اما نمونه های  فرهنگی که بین سایر افرادمشترک است تغییر نمیکند.مثلا فرد با استادی بی سواد برخورد کند و نمونه استاد در ذهن او تغییر کند اما نمونه فرهنگی استاد که مشترک بین سایر افراداست تغییر نمیکند.

جهان حیاتی      

1-چهارچوب فرهنگی واز پیش تعین شده زندگی اجتماعی  که بر افکار و کنش های کنشگران و تاثیر میگذارد.

2-عناصر جهان حیاتی:هر یک از عناصر جهان حیاتی بخش از دانش اجتماعی است وبه کنش کم وبیش عادتی می انجامد.

2-1-دانش به مهارتها :

2-1-1-بنیادی ترین صورت دانش است .زیرا به ندرت تردید آمیز می شود.

2-1-2-از درجه بالایی از قطعیت بر خوردار است.مانند راه رفتن.

2-2-دانش سودمند:

2-2-1-راه حل مشخص برای مسا له ای که زمانی بحث انگیز بوده است.

2-2-2-این دانش اعتبار بی چون و چرا ندارد.اما به سطح بالایی از قطعیت ارتقائ یافته است.رانندگی ،نوازندگی ،فلسفه

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد ۱۳۸۸ساعت 0:38  توسط حسن وحدتی  |