|
تعادل 1-نظام برای براوردن نیاز های خود دچار تغیرات تکاملی می شود . 2-تکامل غایتی است که نظام به طرف آن حرکت میکند . 3-محیط نظام ، و نظام هر دو برای به حال تعادل نگه داشتن نظام عمل می کنند. 4-تحت تأثیر افزایش جمعیت تغیرات درونی در نظام اجتماعی برای فائق آمدن بر این افزایش (تغییر )صورت می گیرد. 5- افزایش جمعیت یک جنبه از محیط است ،یک بحران محیطی مکانیزم هایی را وارد یک نظام اجتماعی می کند تا از تمامیت نظام حراست کند (تقسیم کار ،تخصصی شدن) 6-تغییری که در جهت تقسیم کار به وجود می آید پیامد های عمیقی برای همه نهاد ها حتی نهاد هایی که به کار مربوط نیستند بوجود می آید. پیامهایی ماننددگرگونی الگوهای جا افتاده،سازمان خانواده،شیوه های زندگی ، روابط بین جنس ها عمیقاً بر اساس وظایف و نه بر اساس پایگاه محول تعیین می شود . 6-این ساز گاریهای مجدد بر اثر تغییر در شیوه های فائق آمدن بر محیط یعنی تقسیم کار الزام آور می شود . 7-تغیرات و ساز گاری های پی در پی نهاد های اجتماعی رو به سوی حالتی نهادی در روابط اجتماعی دارند این فرایند تعادل اجتماعی نام دارد . 8-با این فرض خود حالت نهادی ، فشاری بر نظام اعمال می کند و ان را به سمت هیئت نهایی ، نزدیکتر می سازد 9-اگر بر حالت نهایی تا کید نشود و در عین حال تعادل پویاحفظ شود، تکامل اجتماعی جهت دار بودن خود را از دست می دهد . 10-هر چند نقادان فونکسیونالیسم قادر به تبین تغییر اجتماعی نیست اما فونکسیونالیسم با نوعی تغییر همراه است و ان تغییری است که ناشی از سازگاری های نظام در فائق آمدن بر محیط خود است 11-اولین اصل تفکر تکاملی این است که تغییر در پاسخ به محیط رخ می دهد. 12-مشکلی که در فونکسیونالیسم وجود دارد این است که که در تبین یک سطح خاص از نظام با توجه به سطح فراگیر تر ان تبین می گردد اما اگر تبین کل نظام مد نظر باشد نظامی فراگیر تر از آن وجود ندارد پس برای تبین تغییردر فونکسیونالیست مشکل وجود دارد 13-همه آن جنبه هایی از یک نظام که خارج از حد و مرزهای آن قرار دارند ، محیط نظام محسوب می شوند 14- ارزش ها ، ارزش ها در منابع فونکسیوی به عنوان نظام های ارزشی ظاهر می شود که در عمل مشارکت کننده گان در کنش اجتماعی ساخت دار راه میابد و به کنش آنها انسجام ، صورت وشکل می دهد
15-این به آن معنانیست که مردم برای رسیدن به هماهنگی اجتماعی باید یکسان فکر کنند ، بلکه به این معناست که مردم برای رسیدن به هماهنگی اجتماعی باید چنان در یک الگوی ثابت سازمان یافته شرکت کنند ، که هرشخص بتواند درباره رفتار شخص دیگر ،انتظارات معنوی داشته باشد . 16-نظریه پردازان مکتب مبادله با الگوهای ارزش و نظام ارزش ها موافق هستند و وقتی که فونکسیونالیست ها درباره ارزش های خاص یک موقعیت اجتماعی صحبت می کنند ، نیز با آنها موافق اند اما با این قضیه که نظام ارزش ها بیش از حد انعطاف ناپذیر باشد مخالفند 17-به گفته فونکسیونالیست ها انواعی از کنش ها وجود دارند که برا ی ایفای یک نقش سازمان یافته ضروری است (معلمی نقش پور ، مادر و پزشک) 18-در مقابل این نقش های سازمان یافته ،مجموعه ای از انتظارات ساخت دار وجود دارد که مقتضی در یافت کنش و عکس العمل مناسب با آن موقعیت است.( در مقابل آن نقش ، انتظاراتی وجود دارد که با و همین انتظارات صورت ساختی پیدا می کند ) و این ساخت نیست که نحوه عمل را مشخص می کند بلکه الگو های ارزشی نحوه عمل کردن در وضعیت های خاص را مطرح می کند . مثلاً نحوه عمل پزشک یا بیمار اینکه بیمار طبق دستور پزشک لباسش را در آورد شایسته است چون مطابق الگوی ارزشی عمل کرده است اما این عمل در خیابان پسندیده نیست . 19-پس این ارزش های منضم به الگو های ساخت دار کنش است که نحوه عمل مردم و نیز اساس قضاوت در مورد منا سب و معقول ، درست یا غلط یا خوب و یا بد بودن اعمال هستند . 20- فونکسیونالیست ها می گویند ارزش ها فردی یا منحصر به فرد نمی تواند باشد. 21-فرد با رجوع به ارزشهای متناسب با نقش خود ، خواهد فهمید که چه فعالیت هایی از او انتظار میرود 22-اما فرد این ارزش ها را چگونه می آموزد ؟ از طریق جامعه پذیری 23-جامعه پذیری به جا افتادن ارزش ها و مهارت ها در فرد جامعه پذیری گویند 24-پس از جامعه پذیری ( آموختن ارزش ها و مهارت ها )افراد می فهمند چه چیزی از انها انتظار می رود چگونه باید عمل کنند ،بعلاوه همین انتظار را از مردم داشته باشند و بخواهنند آنها را نیز اینگونه عمل کنند. 25-وقتی که جامعه پذیری بخوبی صورت گیرد و افراد با توجه به ارزش های متناسب و منضم به نقش ،نقش خود را ایفا کنند ،نوعی همسازی بین نقش های مختلف صورت می گیرد. این همسازی تحمیلی نیست . 26-زیرا وقتی که فرد الگوهای اساسی ارزشهارا را که به کالبد اجتماعی منضم هستند فرا می گیرد به کار میبرد کنش خود انگیخته می شود. 27-طبق قائده جامعه پذیری که فرد مهارت ها و ارزش ها را از جامعه یاد می گیرد و سپس طبق ان به کنش می پردازد می توان نتیجه گرفت که اشخاص در هر نظام ارزشی پذیرفته می شوند و دلیل اینکه افراد می توانند تقریباً در هر نظام ارزشی پذیرفته شوند این است که در جوامع مختلف انواع متفاوتی از نظام های ارزشی وجود دارد 28-اما ایا حد و مرزی هم وجود دارد که نتوان فرا تر از آن ارزش ها را به مردم آموخت ؟ خیر همین که انسان نتوانسته است نهال نوع دوستی را بکارد و هر نظام ارزش های خاص خود را دارد که با سایر نظام متفاوت و گاه متعارض است ، نشان دهنده این است که تقریباً حد و مرزی وجود ندارد . 29-محرکهای اساسی را که اشخاص کنش خود را بر پایه آن بنا می کنند را جامعه پذیری به وجود می آورد
30-پس هر فعالیتی محصول دستور العمل های هر نقش، ایستار های ارزشی و بلوغ جسمی در هر فرد است. 31-به عقیده مرتن ساخت اجتماعی انواع مختلف کنش را در اختیار اشخاص قرار می دهد. 32-پس این شرایط ساختی است که علت ریشه ای انحراف اجتماعی است 33-و چون این ساخت اجتماعی است باعث انحراف است و افراد همان کاری را انجام می دهند که در شرایط خاص از آنها انتظار می رود پس رفتار آنها انحراف رفتار ی بهنجار است. 34-از طریق مقررات اجتماعی حاکم بر وسایل قابل قبول است که می توان به اهداف رسید. 35-ساختها شیوه های استاندارد شده کنش برای نیل به اهداف راهماهنگ می کنند . به نظر مرتن ویژگی بارز ساخت هاست که بر نظام اجتماعی که ساخت ها بخشی از ان هستند تأثیر می گذارد 36-به عقیده مرتن هم تعاریف نهادی شده درباره ارزش ها و امور مطلوب هم هستند و هم هنجار هایی که برای وصول به این اهداف وضع شده است مثلاً در آمریکا تأکید بر موفقیت مالی امری نهادی در جامعه امریکاست یعنی در جامعه چه چیز ارزش و یا مطلوب شمرد می شود وهم هنجار هایی که برای رسیدن به آنها وجود دارد مهم است 37-مرتن می گوید مقررات اجتماعی حاکم بر وسایلی که اشخاص از طریق آنها به امور مطلوب (اهداف )نائل می شود مهم است 38-به نظر مرتن مقرات قانونی وجوددارد که مشخص میکند که فرد چه کاری باید انجام دهد و یا از آن پرهیز کنداما در برخی از زمینه ها مانند تجارت آداب مشخص می کند که فرد چه کار کند البته فردیت او هم موثر است . 39-اگر فردیت به حد افراط بکشد و کسب موفقیت تنها هدف مورد توجه ،آنگاه قواعد رسمی قدرت خود را بر تنظیم امور از دست داده و احترام به مقررات به کلی ارزش خود را از دست می دهد کیفر های نهادی شده به کلی ارزش های خود را از دست می دهد و نبوغ و استعداد همه اشخاص به فنا کشیده می شود این است نتایج آن چیزی که برخی از جامعه شناسان فرو پاشی یکپارچگی می نامند.
*************** فرو پاشی یکپارچگی***********
41-مرتن نظام اجتماعی که بر اهداف اجتماعی و موفقیت بیش از اندازه تاکید دارد و بر وسایل دست یابی به اهداف تاکید لازم را ندارد ،یک نوع سوء یکپارچگی بر آن حاکم است این نظام از یکپارچگی ضعیفی برخوردار است.
زول مقررات اجتماعی عدم یکپارچگی 43-تمایل اهداف و وسایل نهادی شده برای تاثیر متقابل بر یکدیگر موجب می شود روابط فونکسونی بین ساخت ها بوجود اید. 44-تعادل از نظر مرتن حاصل تاکید متوازن بر اهداف و وسایل دست یابی به اهداف است. 45-وقتی که تعادل در نظام اجتماعی به هم بخورد (توازن بر تاکید وسایل و اهداف)یکپارچگی نظام از بین می رود و شیوه های اانطباق فردی بوجود می اید 46- همنوایی یعنی اهداف و وسایل دست یابی هر دو مورد قبول و پذیرش جمعی باشد. 47-همنوایی بین این دو جنبه زندگی اجتماعی (اهداف ووسایل )هماهنگی بوجود می اورد.
49 – فونکیسون به معنای تأ ثیراست اما فونکیسونالیست ها بیشتر به اثر هایی توجه دارند که ناشی از حفظ و تقویت یکپارچگی است این اثر های مثبت را می توان فونکیسون نامید. 50-این طرز فکر ناشی از دیدگاه تکاملی است که بر مبنا ی ، آن ساخت هایی که دارای سوء یکپارچگی هستند طبیعتاً از بین می روند و فقط ساختهایی که دارای یکپارچگی هستند از بین نمیروند. 51-به عقیده مرتن ساخت ها ممکن است دارای فونکسیون ( اثر مثبت)یا فونکنسیون نا مناسب باشد. 52-مرتن معتقد است یک نظام اجتماعی که دارای یکپارچگی بیش از اندازه ضعیف است ، با خطر از بین رفتن مواجه است. 53-پس حد اقلی از یک پارچگی برای بقای نظام اجتماعی ضروری است. (ضرورت فونکسیونی ) 54-به عقیده لوی با توجه به جایگاه خاص محیط هر جامعه است که می توان لیست کاملی از ضروریات فونکسیونی آن جامعه ارائه داد 55-او ارائه لیست کاملاً نظری که از ضروریات فنوکسیونی یا ساختی را یک اشتباه می دانست. 56-به عقیده لوی استخراج لیستی از تعاریف انتزاعی از جامعه تعاریفی که بر شرایط واقعی مبتنی نباشد اشتباه است. 57-نظام های اجتماعی برای ادامه حیات خود ،تقاضاهایی و نیاز هایی دارند . با توجه به این نیاز ها سوال فنوکسیونی این است که نظام به چه تاثیری از ساخت اجتماعی نیاز مند است؟ 58-لوی سوال را عکس نموده است و می گوید چه چیز هایی اگر وجود نداشته باشد جامعه نابود می شود . 59-لوی جامعه را این گونه تعریف میکند گروهی از انسانها که در یک نظام خود کفا شریک هستند ضمن آنکه ظرف وجودی یک جامعه بیش از ظرف حیات یک فرد است و یکی از علل دوام آن تولد و تناسل جنسی است . مثلاً اجتماع روحانیون هند و یک جامعه نیست . اما انگلستان یک جامعه است. 1- انقراض یا پراکنگی اعضاء2-بی تفاوتی اعضاء 3-جنگ همه بر علیه هم 4-جذب جامعه در جامعه دیگر 1- انقراض یا پراکنگی زیستی :انقراض : اگر مردم نباشند ، نظام کنش هم در کار نخواهد بود پس جامعه در کار نخو اهد بود
ب)پراکنگی زیستی :وقتی که مناسبات بین جامعه و محیطش وجود نداشته باشد یا جامعه ضوابطی برای فعالیت جنسی نداشته باشد جامعه وجود نخواهد داشت.
60-کی دیسون ویلدمور اثبات کردند 61-مجموعهای از موقعیتهای قشر بندی شده وجود دارند 62-این مجموعه موقعیت های قشر بندی شده ضرورت دارند 63-اینکه افراد دراین موقعیت ها کنش میکنند یعنی انگیزه دارند 64-الگویی از پاداش های متمایز ( که در این موقعیت ها وجود دارد ) انگیزه موجود را بوجود می اورد . 65- پس قشر بندی یکی از علت های انگیزه است . 66-برخی از موقعیت ها مهمند (رفتگری ) اما چون یافتن افرادی که صلاحیت رفتگری را داشته باشند اسان است ، بنابراین پایگاه اجتماعی رفتگری بالا یا دارای پاداش بالا نخواهد بود. 67-انجام برخی از مشاغل مستلزم مهارت بالا و کیفیت های ویژه ونادر است(مثلاً خلبانی ) 68-پس برای برانگیختن افراد به اشتغال در این مشاغل نیاز به پاداش مشروع و بزرگتر دارد. 69-بعلت پاداش بالای این مشاغل بین افراد برای کسب این مشاغل رقابت بوجود می آید و این رقابت تضمین کننده این است که اشخاصی پیدا شوند توانا برای کار در این مشاغل حساس . 70-پاداش های والا ی موقیعت ها نشان دهنده رده بالای این موقعیت هاست بلعکس برخی از موقعیت ها ضروری اند اما اشتغال آنها مشکل است پس باید این موقعیت ها حامل پاداش کافی باشند تا اشخاص برای اشتغال آنها ترغیب شوند. 71-ارزش ها عبارت اند از اهداف مناسب و ارزش گذاری کنش هایی را که به یک وضعیت اجتماعی معین وابسته اند
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر ۱۳۸۸ساعت 21:58  توسط حسن وحدتی
|
|