روان شناسی اجتماعی: دُرِّ یتیم علوم اجتماعی در ایران

رالف لینتون در سال 1945 میلادی در اثر مشهور خود پایه فرهنگی شخصیّت نوشت: « تاکنون عادت بر این بوده است که فرد را به روان شناسی، جامعه را به جامعه شناسی و فرهنگ را به قوم شناسی فرهنگی بسپارند، ولی امروز دیگر متوجه شدیم که رابطه فرد و جامعه و فرهنگ و نیز تاثیر متقابلی که این سه بر یکدیگر دارند چنان آشکار و دائمی است که هر گاه محققی بخواهد در مورد یکی بی توجه به آن دو دیگر پژوهشی انجام دهد خیلی زود به بن بست خواهد رسید». سپس ادامه می دهد:« ما در سال های آتی شاهد پیدایش دانشی درباره رفتار بشر خواهیم بود که داده های سه علم بالا را به هم خواهد آمیخت ».(دوچ و کراوس 1374، صفحه 1)

این دانش همان روان شناسی اجتماعی است که ما امروز این همه بر سر زبان ها داریم. در واقع، چنان چه زایش یک رشته علمی را هنگامی بدانیم که نخستین آثار مربوط به آن نشر یافته اند، می توان گفت که این شاخه از علوم اجتماعی به نظر برخی در حدود سال 1850 با انتشار کتاب روان شناسی ملت ها(Volker psychologie)  که اولین پژوهش در زمینه روان شناسی اجتماعی تجربی کلاسیک تلقی می شود و به مطالعه مجموعه عناصر ذهن انسان ها اختصاص داشت، تولد یافت. به عقیده برخی دیگر این رشته در پایان قرن 19 در کشور فرانسه با کتاب «قوانین تقلید» گابری یل تارد (1890)، کتاب های «روان شناسی توده ها»(1895) و «مطالعات روان شناسی اجتماعی»(1898) گوستاو لوبون، پا به عرصه وجود گذاشت.

آنچه مسلم می نماید این است که روان شناسی اجتماعی در طول بیش از یک قرن عمر خود موضوع یا بهتر بگوییم موضوعات، روش ها، بینش ها، نظریه ها و ویژگی های خود را پیدا کرده و تغییرات اساسی یافته است. تعاریف متعددی*که از این علم تاکنون به دست داده شده گواه بر تحول یافتگی  و تحول پذیری این شاخه پر بار از علوم اجتماعی است. دلیل این غنای علمی را باید در خویشاوندی آن با روان شناسی، جامعه شناسی، قوم شناسی، روان کاوی، خلاصه میان رشته ای بودن آن از یک سو و در بر گیری فرد و گروه و جامعه و فرهنگ در تعامل با یکدیگر دانست. امروزه دیگر آشکار شده است که واحد تحلیل در این علم دیگر نه به تنهایی فرد است و نه جمع؛ موضوع آن نه به تنهایی شخصیت است و نه فرهنگ، بستر رشد مفهومی آن نه گروه است و نه جامعه، بلکه همه این هاست و تازه باید افزود که همه این تقابل ها مشغولیت فکری همه علوم اجتماعی اعم از جامعه شناسی ، سیاست شناسی و انسان شناسی و شناسی های دیگر هم هست. سرژ موسکوویچی می نویسد: «رویارویی فرد و جامعه را نباید از دیده پنهان داشت. روان شناسی اجتماعی تنها باید به یک پرسش پاسخ بدهد و آن این است : درگیری فرد و جامعه از چه روست؟ هر بار که این پرسش را فراموش می کند و در عین بی تفاوتی یا به جنبه اجتماعی موضوعات می پردازد، یا به جنبه فردی آن، بدون توجه بین آن ها،... شخصیت خود را می بازد و به زایده ای، بی فایده، از علم دیگر تبدیل می شود.» برای این دانشمند (1984) واحد تحلیل این زمینه کار نه فرد است، نه گروه، درگیری بین فرد و جامعه است، درگیری ای که نه همآهنگی های ناپایدار از بین آن ها را از بین می برد، نه صلح و سازش های پایدار آن ها را.

بروان(1965) سر در گمی خود را در برابر فرد آدمی، این  موجود خارق العاده پنهان نمی کند و می نویسد:« برای من کاملاً غیر ممکن است که حتی از یک مشخصه که ویژه روان شناسی اجتماعی باشد و امکان بدهد آن را بدون ابهام از روان شناسی عمومی آزمایشی، از جامعه شناسی، از انسان شناسی یا از زبان شناسی تمیز بدهیم، نام ببرم...، جرگن(1973) حتی پا را از این هم فرا تر می گذارد و می گوید:«روان شناسی اجتماعی جز شاخه ای از تاریخ معاصر نیست و تحقیقات آن چیزی جز تحقیقات منظم در تاریخ کنونی جامعه های ما نمی باشد.» (تاپیا 1382، صفحه 28)
این همه کوشش در راه هویت یابی و هویت بخشی به این علم مجادله بر انگیز موجب شده است که هدف اصلی این رشته از علوم که مانند هر علم دیگر، توصیف، تبین و پیش بینی عالم قابل فهم و تاثیر بر این عالم باشد فراموش شود. با وجود این کوشش ها و پیشرفت های عظیمی که پس از این کوشش ها در روان شناسی اجتماعی نمودار گشته است. هنوز نمی توان حرف مطمئنی در مورد روزمره ترین پدیده ها و بعضاً ابتدایی ترین رفتار های انسانی مانند همگرایی، اقناع، پیش داوری، عشق و یا حتی خشونت به زبان آورد.» با وجود این، محققان بسیاری هستند که از خود می پرسند چگونه می توان به اعضای جامعه خود کمک کرد تا چارچوبی برای زندگی و یا کار خود که به نیاز آن ها پاسخ دهد یا از فشار روانی یا سایر مشکلات آن ها که حاصل خسران های مختلف مربوط به رشد صنعتی و آهنگ سریع فعالیت های زیاد زندگی روزمره است بکاهد-تهیه ببیند.» (تاپیا 1382، صفحه 27) کلود لوی لوبوایه سرآمد این محققان خطوط اصلی کار تحقیقاتی را که در حال حاضر به این سو هدایت می شود، ترسیم کرده است:«پویایی روابط بین انسان و محیط زیست او، روشنی مفهوم اصلی و تعبیرات مختلف آن (عالم فیزیکی یا اجتماعی)، سهم محیط زیست در شکل گیری رفتارهای انسانی، فضاسازی تصاویر ذهنی، انگیزه ها، ارزش ها که در فضای زندگی افراد و گروه ها نقش دارند.» (لوی-لوبوایه 1980، صفحه23)

واقعیت این است که بلوغ روان شناسی اجتماعی هنگامی آغاز شد که از زیر سلطه رفتارگرایی(Behaviorism) بیرون آمد و فکر مطالعه فرایندهای ذهنی را در سر پرورانید. رفتارگرایی، این مکتب پر آوازه علمی، نیز مانند سایر مکاتب علوم انسانی، تا نیمه های قرن بیستم، هنوز هم به دنبال علوم تجربی، با کشیدن انسان ها مانند جانوران و گیاهان به آزمایشگاه ها، در پی کشف فرمول های ریاضی و فیزیکی و قواعد زندگی پیچیده و پر رمز وراز بود گو این که هنوز هم مهندسی علوم اجتماعی در پی تعبیر این رویاست. ما به خوبی می دانیم که تا کنون هیچ یک از رویکردهای روان شناسی از زیستی و تحلیلی گرفته تا رفتاری و شناختی به اسرار روان دست نیافته اند و استعداد های انسانی از هوش حافظه، احساس و ادراک، انگیزه و هیجان، زبان و شخصیت گرفته تا اغتشاشات ذهنی و ارتباطی آدم را مانند ساقه و ریشه  در طبیعت و محدب و مقعر در فیزیک کشف نکرده اند.
البته باید گفت که نگاهی سراسری به یک قرن مطالعه و پژوهش، مبحث و مجادله- که بدون تردید ناکافی و محدود بوده است- بی شک حاکی از جسارت علمی نیز هست. از همان ابتدای قرن بیستم، مرزهای اصلی علوم ترسیم شده بودند و شرایط برای گسترش علوم انسانی فراهم آمد و این دسته از علوم به رشد کمّی قابل ملاحظه ای درست یافته اند و حتی به تخصصی شدن افراطی انجامیدند. انبوهی از الگوها و روش ها پیدا شدند،... و به قول ژان فرانسوا دورتیه « انفجار شناختی» (دورتیه 1384، صفحه 21-23) رخ داد و علوم «جنگل وار رشد کردند»، جامعه شناسی، روان شناسی، زبان شناسی و علوم سیاسی و اقتصادی و شناختی پاره پاره و هر یک به ده ها شاخه تقسیم شده اند. دیگر «ما از تصویر شفاف علمی یکدست و جمع و جور بدوریم و در گرداب هرج و مرج گونه پژوهش ها، داده ها، الگو ها، فرضیه ها و از این قبیل دست و پا می زنیم. سر رشته کار از دست رشته ها در رفته است.» (دورتیه 1384، صفحه 25)
با این همه، منصفانه بگوییم که روان شناسی اجتماعی در این میان بیکار ننشسته است: موضوعات مطالعه خود را دسته بندی کرده است؛ حوزه های فرعی خود را سامان داده است؛ به ویژگی های خود شفافیت بخشیده است؛ به اهمیت فضا ها و محیط زیست تحقیقات پی برده است. روش های خود را تدقیق و تظریف کرده است، ما به عنوان مثال چند نمونه از این پیشرفت ها را بر می شماریم:

I.    موضوعات
به ویژه بعد از جنگ دوم جهانی است که رفته رفته تحقیقات بیش از پیش گسترده ای در پنج زمینه زیر صورت گرفته و از نظر کمی و کیفی بهبود پذیرفته اند:
1)    مطالعه طبیعت آدمی و استعدادات انسانی؛ از هوش و حافظه و ادراک و هیجان و انگیزه و یادگیری گرفته تا جامعه پذیری تشکیل شخصیت اجتماعی؛
2)    مطالعات تطبیقی گروه های قومی و نژادی  و ملی و حتی طبقاتی،بررسی تفاوت های فردی و جنسی و تاثیرات محیط و وراثت بر فرد؛
3)    کشف پدیده های گروهی کنش و واکنش های اجتماعی، اعمال قدرت و رهبری، ساز و کارهای نفوذ اجتماعی، جاذبه ها و دافعه های بین فردی، تغییر گرایش ها، همرنگی ها، پیشداوری ها، قابلیت تولید، نقش و پایگاه، فرهنگ و شخصیت، جامعه شناسی روانی سازمان ها، مسائل اجتماعی کار و اِرگونومی؛
4)    بررسی های وجوه حیات جمعی از قبیل گرایش های اجتماعی، افکار عمومی، فعالیت و مشارکت سیاسی، ارتباطات بین فردی و جمعی، تبلیغات بازرگانی و دینی و سیاسی، روابط میان فرهنگی . مناسبات بین المللی؛
5)    ریشه یابی و درمان آسیب های اجتماعی: جنایات و انحرافات، روسپی گری و پرخاشگری و تکدی گری، اعتیاد و طلاق و سرقت، گروه درمانی؛

توجه به آمار انتشارات جهانی اعم از کتاب ها و مقالات و گزارشات پژوهشی و... در مورد موضوعاتی که در فهرست بالا آمده و یا نیامده اند حجم فعالیت های علمی و پژوهشی را آشکار می سازد.
 
II.    حوزه ها
گستره حوزه های فرعی که به ویژه در دهه های اخیر در شکم روان شناسی اجتماعی رشد کردند محدود نیست. درخت این رشته همانند جامعه شناسی و انسان شناسی و بعضی رشته های دیگر شاخه دوانده و تنومند شده است. هر زمینه به زیر زمینه هایی تقسیم شده و تعدادی حوزه تخصصی را تشکیل داده است. اگر مثلاً جامعه شناسی به جامعه شناسی خانواده، سازمان، کار، تعلیم و تربیت، دولت و شهر و روستا و ده ها جامعه شناسی دیگر تقسیم شده است، روان شناسی اجتماعی نیز در برابر هر یک از این حوزه های تخصصی، حوزه هایی دایر کرده و حتی به شکل حوزه های فرعی تر دست یازیده است. ما امروز دیگر نه تنها شاخه ای به نام روان شناسی خانواده داریم، بلکه شاخه های فرعی تر ولی نه کم اهمیت تری به نام روان شناسی اجتماعی زنان، جوانان، ازدواج، طلاق، بارداری و مرگ و میر هم وجود دارند.
علاوه بر این، تاثیر روان شناسی اجتماعی بر سایر رشته های علوم اجتماعی مرزهای فی مابین را کمرنگ کرده است. جامعه شناسی روانی، روان شناسی میان رشته ای، روان شناسی ارتباطات، زبان شناسی روانی، روان شناسی شناختی و ده ها حوزه  دیگر نتیجه تاثیرات و تحقیقات روان شناسی  اجتماعی است. افق های دینی، بالینی، بهداشتی، گروهی، زیست محیطی حوزه های تخصصی دیگری را در درون این شاخه مهم علمی پدید آورده یا خواهد شد. 

III.    ویژگی ها
از یک سو هر چه از عمر روان شناسی اجتماعی می گذرد، دیدگاه ها ی مختلف نظری، کاربردی، روشی و موضوعی گسترش بیشتری می یابد، از سوی دیگر به ناچار ویژگی هایی را در نگاه دانشمندان این رشته شکل می گیرد که آ ن ها را از همکاران رشته های دیگر متمایز می سازد و درون خانواده علوم اجتماعی صاحب خرده فرهنگ می کند. یک مثال بر اساس نگاه به موضوعی مانند خودکشی این خرده فرهنگ  را به ما نشان می دهد:این پدیده از نظر روان شناختی می تواند به عنوان یک کنش، تصمیم، فعالیت یا فرایند مورد مداقه واقع شود که به سرگذشت های شخصی  و شخصیت های فردی مربوط می شوند، در حالی که در نگاه روان شناسی اجتماعی خود کشی می تواند به عنوان واقعیتی فردی و اجتماعی مطرح شود و اهمیت پیوند های مثبت و منفی بین افراد را در درون گروه مطرح می سازد، بر کنش و واکنش ها و ارتباطاتی انگشت بگذارد که در میان تاثیراتی که از خود به جای می گذارند پدیده های دیگری  از قبیل تاثیر گذاری و تاثیر پذیری، همرنگی با جماعت، سرکشی و نافرمانی را نیز نمایان سازد و اما در نگاه  جامعه شناسی همین پدیده به صورت واقعیتی جمعی  که به تصاویر ذهنی اجتماعی پیوند می خورد و خود تحت تاثیر منش ها و ساختار ها یا وجوه گردش کار جامعه های کلی قرار دارد، خود نمائی می کند.
ویژگی دور نمای روانی-اجتماعی را می توان به طریق دیگری نیز دریافت کرد و آن  توجه به معنا های گوناگون است که بعضی از مفاهیم به خود می گیرند. این معنا ها در فضاهای علمی متفاوت است که شکل می گیرند. مثلاً برای سازمانی که برای جامعه شناسی صورت بدیع و منحصر به فرد ترکیب بندی و ساختارمندی کل جامعه است و مجموعه زیر سازمان را «سازمان» می دهد، به هم پیوند می زنند و به آن ها محتوا می بخشد؛ برای روان شناسی اجتماعی به مجموعه های اجتماعی محدودی(مانند موسسه ها و دستگاه های اداری و...)منحصر می شوند که اجزا سازمان کلی و نیز «سازمان ده»های آن هستند، زیرا کنش و واکنش ها، رابطه ها، فرایند های جامعه پذیری، همیاری یا درگیری را شکل می دهند و پویایی اجتماعی را به وجود می آورند. این مثال دوم، علاوه بر آن که ویژگی جهت گیری روانی- اجتماعی را نشان می دهد، درستی و قدرت توجیهی تفکر دیالکتیک را در برخورد با رخدادهای اجتماعی مسلم می دارد.(تاپیا 1382، صفحه 13-14)
 
IV.    فضاسازی
 چگونه می توان پیشداوری یا گرایشی را در فرد یا گروه فهمید بی آن که معنی آن ، ریشه آن یا جای آن را در مجموعه ساختاری گرایش ها، تصاویر ذهنی، مقوله های ذهنی که می توان نام ایدئولوژی به آن ها نهاد، در ساختارهای اجتماعی-شناختی یا در نوع و سبک استدلال آن فرد یا گروه تمیز داد ؟ هنگامی که در یک تحقیق، متغیر ها زیادند، حوزه مشاهده (یا داده ها) می طلبد که برشی موقتی در آن داده شود تا بتوان سطوح یا طبقات مختلف فضاسازی یا تبینی را در مناطق تراکم قوی پیوندها یا ارتباطات بین متغیر ها از هم باز شناخت، این مناطق می توانند با توجه به نظام تبینی منتخب یا طرح کلی تفسیر شکل بگیرند. (تاپیا 1382، صفحه 18)
از صفحات پیشین می توان به سهولت نتیجه گرفت که- صرفه نظر از راه بسیار طولانی یی که تفکر روانی-اجتماعی مکتب به مکتب پیموده  و به صورت تاثیر فرد بر جامعه بر یکدیگر اذهان فلاسفه بزرگ جهان را در نوردیده است- روان شناسی اجتماعی از آن هنگام که قبای علمی به تن کرده و به زیور تجربیات آزمایشگاهی آراسته شده  چه کوره راه دشوار و پر پیچ و خمی را پیموده و چه بار فکری و کوشش تحقیقی سنگین را به دوش کشیده تا امروز که در جای خود نشسته است، جایی در خور توجه در میان علوم اجتماعی.
اکنون ببینیم سهم ما در این میدان نبرد فکری و عرصه مصاف پژوهشی چیست ؟


لزوم رشته روان شناسی اجتماعی برای جامعه ایران

جامعه پویا و دائماً در حال دگرگونی امروز ما جز با مطالعه حیات سنتی دیروز این سرزمین قابل بررسی و شناخت علمی نیست. به قولی گذشته چراغ راه آینده است. ما نیک می دانیم که چه مطالعه جامعه سنتی و چه بررسی جامعه در حال غلیان و دگرگونی ما، هر دو به کمک علوم اجتماعی نیازمند. نگاهی عمیق بر شخصیت اجتماعی و بر روان شناسی فرهنگی، دینی، تاریخی، سیاسی، اجتماعی و خانوادگی ما- که می تواند زمینه های اساسی علمی کار را برای شناخت جامعه سنتی فراهم آورد- مستلزم تحقیقات بنیادی و بررسی پدیده های جدید ارتباطی، شهر نشینی، اداری، رفتارهای سیاسی، جامعه پذیری، نوآوری، بهداشت و مسکن و صورت های تازه خانوادگی و نیز انگیزه ها و رفتارهای جمعیتی، روابط بین المللی و تبادلات فرهنگی و صدها مسائل دیگر مستلزم تحقیقات کاربردی است.چنان چه اهمیت این رشته برای همگان معلوم و نقش آن در به تحقق رسانیدن بخش مهمی از برنامه چشم انداز بیست ساله آشکار می شد و سپس میدان فعالیت برای آموزش و پژوهش و انتشارات در زمینه های مختلف به طور جدی هموار می گردید، نهادهای کشوری می توانستند با تربیت متخصص و انجام پژوهش ها خدمات لازم را سازمان دهند و سامان ببخشند. کشور ما- با توجه به تحولات اخیر همه جانبه در سطح جهانی و با توجه  به عزم و اراده ملی برای خروج از وضعیت انفعالی تاریخی دیگر نخواهد توانست، به حکم توانایی به شرط دانایی، از توانمندی های علمی ملی بی بهره بماند. انجام تحقیقات پایه های بهره برداری را خواهد ریخت.


چه کارهایی در زمینه روان شناسی اجتماعی صورت گرفته یا نگرفته است ؟
 
شکل گیری و رشد این شاخه علمی در دانشگاه تهران و سپس دانشکده های علوم انسانی و اجتماعی سراسر کشور نمونه گویایی از طرز تشکیل همه رشته های مختلف این دسته از علوم در ایران است. پویایی ها و ایستایی های معنادار در مسیر پیش رونده ولی پر حادثه این رشته دانشگاهی، با اندک تفاوت هایی، راه دشوار هر علم نو را در سرزمین و فرهنگ کهن نشان ما می دهد.
مطالعه تاریخچه و تعاریف مختلفی که تاکنون از روان شناسی اجتماعی به دست داده شده و موضوعات بسیار متنوعی که این رشته علمی به آن می پردازد و نیز روش هایی که به کار می گیرد به سهولت می تواند از یک سو ماهیت کاربردی آن و از سوی دیگر جایگاه خالی و ممتاز جامعه ما را برای رشد آن آشکار سازد و با توجه به این دو واقعیت است که نیاز شدید ما به رشد این شاخه از علوم مورد ارزیابی قرار می گیرد. با وجود این، باید گفت که رشد این علم با نیاز جامعه ایرانی، همسو و همزمان نبوده است. عوامل دیگری که بیشتر از روان شناسی اجتماعی خود ما نشات می گیرند تا حس مسئولیت نسبت به قیود علمی و ملی ما در این ناهماهنگی موثر بودند.
تدریس روان شناسی اجتماعی چهل سال است به چند واحد محدود مانده؛ هیچ درسی بر پایه پژوهش وطنی و محلی استوار نبوده؛ به رغم زمینه های و موقعیت های فراهم، پژوهشی صورت نپذیرفته؛ انتشارات به ترجمه حدود بیست کتاب بیگانه محدود بوده و چنان چه چند قلم کار تالیفی پدید آمده از حد چینش کم و بیش ماهرانه مطالب همین کتاب ها در کنار هم فراتر نرفته؛ چنان چه انجمنی به نام روان شناسی اجتماعی ایران به ثبت رسیده و بیش از شش سال است که در جا زده و اگر تاسیس رشته ای به این نام در وزارتخانه مربوطه تصویب شده در لابلای پرونده ها مدفون گردیده است.
کژ راهه های غیر علمی و غیر آکادمیک این رشته علمی را دست خوش پدیده هایی قرار داده است که نه تنها رشد آن را کند ساخته اند بلکه جلوی پیشرفت آن را نیز سد کرده اند: تصاحب سمت ها و پست های دانشگاهی و غیر دانشگاهی، رقابت های ناسالم و غیر علمی، تجاوزات حقوقی به جایگاه  و به دستاوردهای متخصصان و دلسوزانه رشته، انتشارات مطالب نادرست به دلیل نبود نظام نقد علمی، حسادت و کار شکنی های خودخواهانه و عوام فریبانه، چپاول جزوه های درسی و سرقت مقالات علمی, ادعاهای توخالی و بازار گرمی های سود جویانه، ...
بیشتر این کژ راهه ها که از عدم صلاحیت علمی و نبود اعتماد به نفس بر می آید به جا افتادن این رشته مظلوم علمی در عرصه دانشگاهی و معرفی آن در میدان اجتماعی کشور آسیب رسانیده اند. در پایان می توان از چهار عامل کلی به عنوان ضعف های فرهنگ علمی کشور در راه استقرار و پیشرفت علوم انسانی و اجتماعی نام برد :
1) نگاه سیاسی- وزارتی و نوعی بی اعتقادی به علوم انسانی و اجتماعی؛
2) نبود ساختارهای اداری و نظارتی مناسب و ضروری برای ایجاد فضاهای پژوهشی؛
3) کمبود متخصصان واقعی و غلبه مدرک گرایی؛
4) وجود روحیه خویشاوندی و طایفگی در محیط دانشگاهی.

با این همه، اطمینان داریم که جامعه مظلوم و نیازمند، همانگونه که پیوسته نشان داده است، توان لازم را برای گذر از تنگناهای سخت و حذف سد های کوچک و بزرگ از سر راه تاریخی خود را دارد و قادر است مسائل علمی به طور کلی و علوم انسانی و اجتماعی را به طور اخص حل کند.
به امید آن روز



* روند تحول «تعریف» رشته روان شناسی اجتماعی:
روان شناسی اجتماعی فرایند های روانی (یا رفتارهای) افرادی را که تحت تاثیر کنش و واکنش با دیگران در حال یا گذشته شکل گرفته، مطالعه می کند.(براون 1965)
روان شناسی اجتماعی سعی دارد بفهمد و تبین کند چگونه تفکرات، احساسات، رفتارهای حرکت زای موجودات انسانی تحت تاثیر دیگری واقعی، خیالی یا ضمنی شکل می گیرد.(آلپورت 1968)
با احتمال این که ممکن است کاملا دقیق نباشد که روان شناسی اجتماعی انسان ها را از بستگی و از هم بستگی رفتارهای انسانی سخن می گوید(له ینز 1979). در این جا چیزی که به تعریف آلپورت اضافه شده است این است که تفکرات، احساسات، رفتارهای حرکت زای موجودات انسانی نه تنها تحت تاثیر دیگری واقعی، خیالی یا ضمنی شکل می گیرند، بلکه می توانند دیگری را نیز تحت تاثیر قرار بدهند.
روان شناسی اجتماعی رسماً رشته ای که در آن کنش و واکنش های انسانی و پایه های روانی آن بطور منظم مورد مطالعه قرار می گیرد.(جرگن و جرگن 1984)
و در این اوآخر مایرز و لامارش(1992) نوشته اند:«رسماً می توان گفت که روان شناسی اجتماعی عبارتست از مطالعه علمی نحوه ای که انسان ها یکدیگر را درک می کنند، بر هم تاثیر می گذارند و با یکدیگر رابطه برقرار می کنند.»

منابع:

    تاپیا، کلود (1382)، درآمدی بر روان شناسی اجتماعی :مجموعه ضرورت های جامعه شناسی روانی، ترجمه دکتر مرتضی کتبی، تهران، نشر نی.
    دوچ، مورتون و کراوس، روبرت م.(1374)، نظریه ها در روان شناسی اجتماعی، ترجمه دکتر مرتضی کتبی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
    دورتیه، ژان-فرانسوا (1384)، علوم انسانی: گستره شناخت ها، ترجمه مرتضی کتبی، جلال الدین رفیع فر، ناصر فکوهی، تهران، نشر نی.
    لوبون، گوستاو(1371)، روان شناسی توده ها، ترجمه کیومرث خواجوی ها، تهران، انتشارات روشنگران.

    Alport, G.W. (1968), Historical Background of modern social psychology, Worcester, addition Wesley.
    Brown, R. (1965), Social psychology, New York, Macmillan.
    Gergen, K.J. & Gergen M.M (1984), Social psychology, New York, Saint Laurent.
    Gergen, K.J. (1973), Social psychology, as history journal of personality and social psychology, Québec, Vigot.
    Levy-LeBoyer, C. (1980), Psychologie et Environnement, Paris, PUF.
    Leyens, J. Ph.(1979), Psychologie sociale, Liège, Maradaga
    Linton, R. (1945), The cultural Background of personality, New York, Appleton
    Myers, D.G. & Lamarche, L. (1992), Psychologie sociale, Montréal, MacGraw-Hill.
    Tard, G : (1890), Les lois de l’imitation, Paris 3er éd. Revue et augmentée 1900.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 0:45  توسط حسن وحدتی  |