سروده حضرت آیت الله العظمی علی صافی (کتاب راز دل)
|
جانا زهجر رویت شب تا سحر بسوزم
|
شب تا سحر برایت با اشک تر بسوزم
|
|
چون صبح می شود باز تا شام من غمینم
|
با این غمی که دارم شام دگر بسوزم
|
|
در رهگذر بیایم از تو سراغ گیرم
|
چون کام برنیاید در رهگذر بسوزم
|
|
با دوستان نشینم ، باذکر تو قرینم
|
از جمع دوستان باز من بیشتر بسوزم
|
|
چون آفتاب بینم ، ای آفتاب عالم
|
چون زیر ابر هستی من بیشتر بسوزم
|
|
هر جا قدم گذارم در سوز و ساز هستم
|
هم در حضر رهجرت هم در سفر بسوزم
|
|
تو از علی صافی گیری خبر چه نیکوست
|
چون نیستم ز حالت من با خبر بسوزم
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر ۱۳۸۸ساعت 10:36  توسط حسن وحدتی
|