|
تکنولوژی ریشه واژه تکنولوزی واصطلاحات تکنیک و تکنیکس که وابسته به آن هستند ،واژه یونانی tekhneاست که عموما فن،پیشه و یا مهارت معنی می دهد.گرچه تکنولوژی را می توان از طریق به هم پیوستن tekhneوlogos،از ادبیات کلاسیک یونان استخراج کرد ،ولی اصطلاح تکنولوژی به معنای کنونی آن تا سده هفدهم رواج نداشت.تصادفی نیست که ساخت و کاربرد این اصطلاح به معنای نوین آن ،با دگرگونی اساسی در جهانبینی غربی بر اثرنفوذ چهره هایی چون گالیله ، دکارت،و نیوتن همزمان شده است.tekhneبه معنای ارسطویی آن به معنای "توانایی ساخت هوشمندانه اشیاء است"(بروتزنینا،1982،186)یعنی آن توانایی که به استعداد تصویر پردازی پیشه ور و از صورتهای خاص و کاربرد مهارتهای دستی و تیز بینی اش درجهت محقق ساختن تصویرهایش بستگی دارد.اما با رواج برداشت مکانیستی انسان از طبیعت ،فعالیت سازندگی بشر کاملا جنبه متفاوت دیگری به خود گرفت.در گذشته ،پیشه ور با در نظر داشتن صورتی دربه ماده اولیه اش شکل می بخشید ،در حالی که غالبا رویه های مشخصی را برای کارش نمی شناخت؛اما المثنای امروزی پیشه ور گذشته –که فعلا او را تکنیسین بنامیم-قواعد عملکرد مشخصی را به کار می برد که اعتبار آنها به صورتهای خاصی که او را می خواهد بیافریند هیچ ارتباطی ندارد. این قواعد بر اصول عام علوم طبیعی استوارند و مبنای عقلانیت ،logosوtekhne فراگرد تولید را فراهم میکند،همان عقلانیتی ک در فنون پیشه ور گذشته به چشم نمی خورد(میچام،1979،182). پیشه ور عملی باید بداند چه چیزی را دارد می سازد،اما لازم نیست بداند که چگونه به نتایج کارش دست یابد ،اما تکنیسین امروز با قواعد عملکردی کار میکند که هیچ ربطی به نتیجه کارش ندارد. بیدسان ،طراحی اشیاء از فراگرد ساخت جدا شده و مقدم بر آن گشته است.عمل یکپارچه و تصویرپردازانه شکل بخشیدن به مواد خام ،به دو کنش متوالی و به نسبت جداگانه طراحی و اجراءتقسیم شده است. به عقیده میچام (میچام،1978،230) این دو کنش متفاوت به ترتیب به دو عرصه مهندسی و تکنولوژی وابسته اند .مهندس همان کسی نیست که عملا یک کالا را می سازد،بلکه آن کسی است که راهنمایی ،برنامه ریزی و طراحی را به عهده دارد.درحالی که تکنیسین یا تکنولوژیست باید دانش و تبحر درلازم را برای پیاده کردن طرحها داشته باشد اما دیگر لازم نیست که نقشی در طرحریزی کار داشته باشد.تکنیک که به این ترتیب در مقابل طرحریزی قرار گرفته است تا حد یک امر "صرفا فنی "نزول پیدا کرده وسرانجام جنبه مکانیکی به خود گرفته است .tekhneوmekhneبه مفهوم کلاسیک آنها به دو معنای متفاوت و متضاد به کار میرفتند،بدین سان که اولی به معنای مهارتهای لازم برای کاربرد وسایل دستی گوناگون ودوممی به معنای خود این وسایل.حال آن که این دو مفهوم به معنای نوینشان ،یکی شده اند و مفهوم ابزار گونه خاصی را به خود گرفته اند که می توان آن را اززمینه خاص تجربه واحساس بشری که درامرساختن دخیل است،جدا کرد؛(بروتزینا،167،1982).برای مثال ،معماری که در عصرباستان زندگی می کرد ،خودش بنایی می کرد و مفهومی از یک صورت را در کارش دخالت می داد که همان مفهوم چگونگی کاربرد ابزارها و وسایلش را نیز تعیین می کرد .اما معماری امروزدست به هیچگونه بنایی نمی زند و این کار را به بنایی وا می گذارد که در واقع مجری کورکورانه طرحهای معمار است. بر اثر ساخت مهارت آمیز tekhne،به سطح صرفا تکنیکی ،اجرای کار را دیگر نباید نتیجه دست و چشم یک عامل انسانی مجسم و تجربه گر در نظر گرفت بلکه آن را باید مستلزم یک نوع عینیت و استقلال از عامل انسانی دانست.در حالی که کار ساختن از پیشه ور سرچشمه می گیرد ،اما تکنیسین در عمل فراگردهایی که مصالح و مقاصد انسانی هیچ تاثیری در آنها ندارند،نقشی کمکی ایفائ میکند. همین جدایی کار سازنده از عاملی که آنرا به اجراء می گذارد ،است که به این قضیه خصلت مکانیکی می دهد.همچنان که پروتزینا یاد آور می شود فبر اثر ماشین ،سراسر عمل کار کردن به چیزی تبدیل میشود که از جهت خواص واصول کاردش فمی توان آن را مستقل از عامل انسانی در نظر گرفت.(همان منبع).در اینجا تین بحث که ایا نیروی کار عملا از عضلات انسانی سرچشمه می گیرد یا نمی گیرد ،محلی از اعراب ندارد.نیروی محرک هرچه که باشد ،هرگاه که حرکات یک دستگاه ابزارگونه دراجرای یک طرح معین به گونه ای مستقل از عوامل دیگر از پیش تعیین شده باشد و ازآغاز تا پایان کار مسیر مشخصی را دنبال نماید ،در اینصورت ما با عملکرد یک ماشین سر وکار داریم .طرح از پیش تعیین که در ماشین تجسم می بابد و ازکاربرد قوانین علمی مایه می گیرد،البته که جنبه ای تکنولوژیک دارد. تعریف تکنولوژی بستگی به این که ایا منظور از تکنولوژی جامعیت کارهای انسانی در همه جوامع واعصار است و یا منظور،آن تحول خاص تاریخی است که نخستین بار به پیدایش مفهوم تکنولوزی انجامیده است ،تعریفهای متفاوتی از تکنولوژی کرده اند.بروتزینا از رهیافت دوم سود می جوید وتز خودش را در اینباره چنین می پروراند که تنها زمانی که ساختن به وسیله ابزار کار،عملکرد ماشینی به خود می گیرد وعلم مبنای ذهنی آن می شود ، واژه tekhne به اصطلاح تکنولوژی به معنای کامل آن تبدیل می گردد(همان منبع) او سپس درباره خصوصیت تاریخی این اصطلاح به بیانی صریحتر می گوید که تکنولوژی زمانی در مورد عمل ساختن مصداق می یابد که دانش راهنمایان به معنای کامل باشد،انچنان که از زمان گالیله تحول یافته است.گاردول نیز تکنولوژی را به عنوان یک تعبیر تازه قرن هفدهمی ،از تکنیک ابتدایی تر گذشته متمایز می کند.او پیدایش اصطلاح تکنولوژی را با یک نوع هستی شناسی مکانیستی ملازم می داند که به کاربرد تکنیکی خود آگاه و بیش از پیش مبتنی بر علم انجامیده است(360،1973) این نوع برداشت از تعریف تکنولوژی ،سر انجام به مساله رابطه تکنولوژی با علم راه میبرد .باید میان کسانی که به تعریف سنتی تکنولوژی به عنوان دانش منظم فنون صنعتی به گونه ای متمایز از فلسفه طبیعی و در ضمن تکمیل کننده آن،گرایش دارند و آنهایی که تکنولوژی را عبارت از فراگردها یا فراورده های کاربرد دانشی می دانند که اساسا به علم تعلق دارد.همایز قائل شد(لیتون،1974،31). نمونه تعریف تکنولوژی به تعبیر گروه دوم ،همان است که سینگر هال وهولمیارد در کتاب تاریخ تکنولوژی آورده اند ."این تاریخی است در باره اینکه چیزها چگونه ساخته و به کار برده می شوند وچیزهایی که ساخته و به کاربرده می شوند چه چیزهایی اند".(1954،جلد1 ،7)در این تعریف جای دانشی که حاکم بر چگونگی و چیستی یاد شده است ،آشکارا خالی است.اما فرض بر این گرفته شده که چنین دانشی در مورد سراسر تاریخ بشری مصداق داشته باشد و برای همین ،کارش را از خاستگاههای زبان و نخستین ابزارهای ساخته انسان آغاز می کند. اگر تکنولوژی شامل هر گونه ابزارسازی و کاربرد آن،تنها در عصر نوین و به راهنمایی دانش علمی این عصر باشدپس فعالیتهای سازندگی جوامع ماقبل نوین از چه نوع دانشی می بایست بر خوردار بوده باشند؟(لیتون،1974).تعریف دیگری که بر کار و فرآورده های آن تاکید می ورزد بی آن که مشخص کند دانش و مهارتهای لازم لز کجا سرچشمه می گیرد از آن دروکر است"ما باید تکنولوژی را به عنوان کنش انسانی بر اشیای مادی یا به عنوان یک رشته مادی که برای بر آوردن مقاصد انسانی اختصاص یافته باشند،تعریف کنیم.به هر رو،قلمرو و موضوع بررسی تکنولوژی باید کار انسانی باشد"(39،1970)اما برابر انگاشتن تکنولوژی با کار،این اصطلاح را به یک مقوله مفهومی زائد تبدیل می کند .درست تر این است که گفته شود کار انسانی زمینه بررسی تکنولوژی را فراهم می کند.تعریف میچام دایر براینکه اصطلاح تکنولوژی به ساخت و کاربرد ساخته های مادی به وسیله انسان به هر صورت و جنبه اطلاق میشود"(232،1978) ،نیز به همان مساله عمومیت بیش از اندازه و در آمیختگی غیر ضروری مفهوم تکنولوژی با فراگرد کار ،دچار است. یک دسته دیگر از تعریفهای تکنولوژی مبتنی بر مجموعه دانشی است که از فعالیتهای تولیدی به کار رفته و نیز از فر آورده های مصنوع چنین فعالیتی،متمایزباشد.برنز بر این عقیده است که میان کاربردهای تاریخی و جامعه شناسی تکنولوژی که آن را به پیدایش علم وصنعت مکانیزه در جهان نوین غرب مرتبط می سازد و کاربرد گسترده تر از آن به وسیله انسان شناسان و باستان شناسان که مفهوم تکنولوژی را به مردم سراسرزمانها و مکانها بسط می دهند ،تفاوت چشمگیری است.در کاربرد نخستین،تکنولوژی عبارت است از "مجموعه دانشی درباره(الف)اصول و کشفهای علمی و(ب)فراگردهای صنعتی کنونی و پیشین ..."بنا به مورد (ب)،تکنولوژی عبارت است از "مجموعه دانشی که برای ساختن همه گونه ابزار جهت به کار بستن در پیشه ها و مهارتهای دستی ...واستخراج و گرد آوری مواد گوناگون ،در دسترس انسان است "(برنز،716،1964) فرت در یک عبارت کلاسیک انسان شناختی ،نظام تکنولوژیک را به عنوان "تجهیزات مادی و مجموعه دانشی که در خدمت مشارکت کنندگان عرصه اقتصاد است"تعریف میکند.(1939،78) و به عقیده مریل تکنولوژیها عبارتنداز "مجموعه مهارتها،دانش و رویه های ساخت و کاربرد چیزهای سودمند" و یا به عبارت گسترده تر"تکنولوژی بر فنون عملی دلالت میکند"(576،1968). ازآنجا که مهارتها ،دانش وشیوه های کار ،همگی بر بخشهایی از فرهنگ بشری به شمار می آیند ،پس به گفته مارگولیس"فرهنگ زمینه تکنولوژی است و نوعی که بر پایه این زمینه کار تکنولوژیک نمی پردازد نمی تواندنوعی به جز نوع بشر باشد"(27،1978).جانوران غیر انسانی را نیز البته می توان دارای دانش مفهومی و هو عملی دانست ؛اما با این همه ،آنها هوش نمادین را که لازمه طراحی نیتمندانه صورتهای تازه (اختراع)وانتقال آنها از طریق آموزش است و از طریق تقلیدی انتقال نمی یابد ،دارا نیستند.(اینگلولد،45،1986)پایه این استعداد اندیشه را و آموزش با میانجی را زبان فراهم می سازد.برای همین ،ما می توانیم همزبان با مارگیلوس ،تکنولوژی را به عنوان "استعداد عملی موجودی که دارای زبان است و می تواند شیوه های عملکرد و ساخت گوناگونی را به کار برد،در نظر گیریم.(28،1978) به این معنای،تکنولوژی بی آنکه محدود به برخی جوامع و دوره ها باشد فیک پدیده عام انسانی است که "به گونه ای نه چندان دقیق در حد فاصل دانش عملی و ایدئولوژی "قرار داد.من در جای دیگر و در حول وحوش هین مبحث یاد آور شده ام که اگر چه تکنولوژی شامل دانش مجهز به نمادهاست اما به عنوان الگوی کارتنها از یک جنبه خاص فدانش به شمار می آید ؛دانشی که به خاطر یک نوع "جهت گیری عملی نسبت به جهان مادی "که همزمان اشیاءرا به چیزهای ساخته شده تبدیل می سازد،به تکنولوژی تغییر شکل می دهد،(اینگولد،43،1986).شاید فراگیرترین تعریف تکنولوژی در نوشته های اخیر از آن مک کین باشد که می نویسد:"تکنولوژی نوعی از فعالیت است که صنعتگرانه ،سازنده فرآورده مادی یا دگرگون کننده شیئی،هدفمندانه(با هدف عام گسترش پهنه امکانات بشری)،مبتنی بر دانش ،به کار برنده منابع ،روشمندانه ،تحت تاثیر نفوذ محیط و فرهنگ اجتماعی و متاثر از زمینه های ذهنی تکنولوژیست باشد"(190،1978).این به عنوان یک هعریف ،بسیار ثقیل است ،ولی این مزیت را دراد که فهرست کامل و ساده عواملی که در هرگونه شرح کامل فراگرد کار انسانی دخیل در تولید اشیاء،باید آنها را در نظر داشته باشیم.برای از میان بردن اغتشاش ناشی از تعارف گوناگون یاد شده ،نخست باید عناصر سازنده مفهوم تکنولوژی را از یکدیگر جدا کنیم که عبارتندازهدف،دانش،فعالیت و مصنوعات ناشی از کار تولیدی.میچام میان تکنولوژی به عنوان فراگرد ،تکنولوژی به عنوان دانش و تکنولوژیبه عنوان اراده،همایز قائل می شود .(میچام،234،1978). شیئی،فراگرد،دانش واراده تکنولوژی به عنوان شیئی همه اقلامی را به نیت کاربرد خاصی ساخته شده اند در بر می گیرد ،از جمله بنابر طبقه بندی مامفورد(11،1946)ابزارها،ظروف،وسایل مورد نیاز ،دستگاه و ماشینها.مامفورد همه این اقلام را تحت مفهوم تکنیکس می آورد ،اصطلاحی که شامل هر دو دسته وسایل و مصنوعات می شود.یک وسله یا ابزاردبه وسیعترین معنای آن ،عبارت از هرگونه شیئی که یک جانور (نه لزوما انسان)می تواند آن را برای تحقق طرحهایش به کار برد(اینگولد،47،1986).اما بسیاری از وسایل ،حتی وسایل انسانی ،وجود دارند که به هیچ وجه ساخته شده برای منظر ی خاص نیستند.وقتی که سنگی به عنوان وزنه ای روی نوشته ای گذاشته می شود.این پاره سنگ ابزار هست ولی یک تکنیک به شمار نمی آید.به همین سان ،زمین هم یک تکنیک نیست،هرچند که مارکس به آن عنوان عامترین ابزار می دهد،زیرا زمین برای کارگرزمینه همه عملیاتش را فراهم می سازد (173،1930).از سوی دیگر ،ساخته های وجود دارند که گرچه برابر با یک تصویر یا طرح از پیش تصویر شده ساخته شده اند ولی برای ساخت هیچ چیز دیگری به کار نمی آیند.مثلا،یک مجسمه پدیده ساخته شده ای است ولی تکنیک به شمار نمی آید. حالت دیگری از تکنولوژی که میچام در نظر داشته است ؛تکنولوژی به عنوان یک فراگرد،است که بیشتر فعالیتهایی را در بر میگیرد که عموما ماآنها را ساختن یا به کار بردن می خوانیم،ما در ساختن یک چیز معمولا چیز دیگری به کار می بریم،گرچه عکس این قضیه امکان پذیر نیست .(میچام،253،1978،اینگولد،58،1986).در این قضیه ،عنصر اساسی همان مهارت است که فیبلمان آن را به عنوان تبحر در کاربرد مصنوعات تعریف می کند.(318،1966).همین عنصراست که دوزندگی و بافندگی را امکانپذیر می سازد.به تعبیر مارکس ،این دو فعالیت از جهت کیفی دو فعالیت متمایزند.گرچه هر دو به صرف کوشش جسمی و ذهنی نیاز دارند و از این جهت ،هر دو ،کار بشر به شمار می ایند(مارکس،13،1930)باید دانست که فعالیت ماهرانه لزوما به تولید اشیاء منجر نمی شود و همیشه با کاربرد وسایل همراه نیستفیک ویلون نواز از سازش استفاده می کند ولی یک رقاص با بدنش کار میکند .همچنانه که موس تشخیص داده است ،اشتباه بزرگی است اگر فکر کنیم که تکنیک تنها با یک وسیله ،وجوت خارجی می یابد.(104،1979).پس تکنیک را از نظر مفهومی باید از تکنیکس جدا کرد.حتی از این مساله هم دشوارتر ،تمایزقائل شدن میان مهارت و هوشمندی یا میان تکنیک و تکنولوژی به عنوان دانش است که حالت سوم مورد نظر میچام به شمار می آید. صورتبندی یکی از تمایزات را دیوید پای مطرح کرده است.(55،1964) .اومهارت را صرفا به عنوان کاربرد خاص ورزیدگی در نظر می گیرد که با آنچه که او دانش فنی به منزله عنصر طراحی در ساخت می نامد ،مغایرت دارد.صنعتگر با دانش فنی می تواند صورتهایی را پیش از ساخت آنها در نظر آورد .من در جای دیگر استدلال کرده ام که اولویت تکنولوژی (به عنوان دانش فنی ) بر تکنیک (به عنوان مهارت)،در تکامل تواناییهای سازندگی بشر نقش تعیین کننده ای دارد.و طراحی آگاهانه صورتهای نو را برایش امکانپذیر می سازد و در نتیجه ،اهنگ سرعت سازگاری فرهنگی را بسیار شتاب می بخشد(اینگولد،31،1986).لیتون نیز تمایز مشابهی میان تکنیک و تکنولوژی قایل می شود،ضمن آن که بر این پافشاری می کند که شخص بدون دانش نمی تواند مهارت داشته باشد.تکنیک به معنای مجموع شیوه های کار و مهارت ،همان کاربرد آن است.اما شیوه های پیچیده کار تنها از طریق دانش پدید می آیند .مهارت ،همان توانایی کاربردموثر دانش است.مترادف معمول تکنولوژی همان دانش فنی است.اما دانش فنی چگونه می تواند بدون انش به معنای عام آن وجودداشته باشد.( 34،1974) .لیتون مضمون اصلی تکنولوژی را طراحی می داند و آن را به عنوان تطبیق وسایل با یک نوع هدف از پیش تصور شده در نظر می گیرد.آنچه که در آغاز به صورت یک مفهوم در ذهن طراح شکل می بندد به تدریج به شکل برنامه کارش نمایان می شود و سر انجام له صورت یک ابزار یا یک فرآورده ،صورت خارجی می یابد.به نظر لینتون تکنولوژي را باید به عنوان طیفی در نظر گرفت که از تصورات ،برنامه کار و تکنیکها ،تا اشیای ساخته شده،ادامهمی یابد.(38،1974) . این نظر گرچه از استدلال محکمی برخوردار است ،ولی تمایز مطرح شده در بخش پیشین ،میان مهندسی یا معماری و تکنولوژی را در نظر نمی گیرد که بنابرآن توانایی طراحی به عنصر مهندسی تعلق دارد.مقایسه ساخت ماهرانه با ساخت ماشینی ،به شیوه متفاوت دیگری از تماز قایل شدن میان تکنیک و تکنولوژي راه می برد.این نوع تمایز قایل به این است که تکنیک در تجربه عامل انسانی ضمن تبلور بخشیدن به اشیاء خاص متبلور است،حال آنکه تکنولوژي به مجموعه ای از دانش عینی و تعمیم یافته ای اطلاق می شودکه در ساختار ماشین عجین شده و عملکرد آن را تعیین می کند.تکنیک عامل انسانی را در کانون فعالیت ساخت قرار می دهد،حال آنکه تکنولوژي بر استقلال تولید ذهنی انسانی تاکید می ورزد.میچام در شرح این تضاد یاد آور می شودکه ازارها یا وسایل دستی گرایش به ایجاد تکنیک دارند،اما ماشینها تکنولوژيها را فراهم می سازند...تکنیک بیشتر بر شهود و کمتر بر اندیشه استدلالی استوار است ،اما تکنولوژي همیشه با قواعد و اصول آگاهانه همراه است. تکنولوژي می خواهد تکنیک عملی را به یک عمل حساب شده تبدیل کند(252،1978).بدین سان تکنولوژي بی آنکه خواسته باشد با فراهم آوردن یک مبنای دانش برای تکنیک درصدد تکمیل آن بر آید،به موازات آنم کاربرد ماهرانه ابزار جایش را به ماشین ساخته های مکنیکی می دهد،بر این گرایش است،تکنیک را ،از صحنه خارج کند.به گفته پای "ما اگر توانایی اش دا داشته با شیم ،بر آنیم که با کاربرد دانش فنی و نظامهای تعیین کننده ،مهارت را از میان بر داریم(56،1964). چهارمین شیوه تکنولوژي به عنوان مورد نظر میچام ،یعنی به عنوان اراده ،از همه کمتر مورد تجزیه و تحلیل قرار و ازهمه مساله بر انگیز تر است. این قضیه است که کار انسانی روی هم رفته فعالیتی هدفمندانه است(مارکس،170،1930) اراده ای که بر انگیزاننده تولید است ،لزوما همان اراده تولید کننده نیست.صنعتگر ساخت دستی در دوره سرمایه داری می داند که چه می سازد و ابزارهایش را طبق همین آگاهی به کار می برد .به این معنا ،او شخصا درگیر کارش است ،در حالی که9 اپراتور ماشین چنین وضعیتی ندارد.(قبلمان،321،1966).اما آن استعداد تصور و اجرای طرح که به هوشمندی نمادین و مهارتهای فراگرفته متکی است ،از آن او نیست،زیرا افزون بر توان بدنی ،این استعداد نیزبخشی از نیروی کاری است که او آن را با کارفرما قرار داد بسته است.پس باید میان کارونیروی کار در درون عامل انسانی تمایز قائل شد که این با تمایز میان تکنولوژی به عنوان اراده و تکنولوژی به عنوان دانش بی ارتباط نیست.به همین دلیل ،دست کم پیش از ساخت ماشینی صنعتی ،از خود بیگانگی نیروی کار مستلزم هر گونه جدایی استعداد جسمانی از استعداد ذهنی نبود. تفاوتهای ماشین با ابزار کار ماشین در اصل به معنای وسیله ای برای بالا بردن اشیاء سنگین بود،وسیله ای که بر مبنای اصول چرخ و محور و اهرم وسطح متمایل کار می کرد ولی با قدرت بدن انسان به کار انداخته می شد(مثل چرخ چاه)ماشین به معنای نوین آن ،غالبا از ابزار متمایز می گردد.بر این اساس که ماشین با نیروی زاید از بدن انسان به حرکت در می آید و با دست به کار انداخته نمی شود(میچام،272).بدین سان فمفهوم ابزار برای آن جنبه ای از یک وسیله در نظر گرفته می شود که با عاول انسانی به حرکت در می اید ،حال آنکه ماشین به تعبیر میچام "بریک وسیله در حالت استقلال از عامل انسانی ،یا دست کم به به آن جنبه ای از وسیله که به انسان بستگی ندارد ،دلالت می کند"(236،1978) .این نظر را مامفورد نیز تایید کرده است که می گوید"تفوت اساسی ماشین با ابزار ،درجه استقلال عملکرد ماشین از مهارت و نیروی محرک عمل کننده مایه می گیرد.ابزار به مهارت دستی متکیاست،حال آنکه ماشین به عمل خودکار وابسته است.(10،1946) .با توجه به درجه استقلال به عنوان یک متغیر ،باید پیوستاری در نظر داشته باشیم که در یک حد آن بدن انسان قرار می گیرد که بدون کمک وسایل غیر جسمانی عملکردها را انجام می دهد و در حد دیگر ،دستگاه خودکاری قرار دارد که نه تنها نیروی محرک بلکه ضوابط عملکرد آن در چهارچوب یک نظام واحد مصنوعی عمل میکند .در میانه این پیوستار باید آن چیزهایی را قرار داد،که غالبا ابزارهای ماشینی نامیده می شوند،مانند مته برقی که با آنکه با نیروی محرک آناز یک منبع خارجی سرچشمه می گیرد،ولی باز به کار دستی ماهرانه عمل کننده نیازدارد(میچام،11،1946). گذاراز ابزار دستی به ماشین خودکار از دومسیرمتفاوت می تواند حاصل شود
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان ۱۳۸۸ساعت 21:55  توسط حسن وحدتی
|
|