|
2-1-2-5-هر چیز سطحی بعلت موقعیت سطحی اش نسبت به تاثیر علل خارجی حساس تر است .مثلا پوست انسان اولین عضوی است که گرما یا سرما را حس نموده و ممکن است تیره رنگ ویا منقبض شود.گرایش به مد های بیگانه هم میتواند نمودی از تاثیر سطحی جامعه از فرهنگ بیگانه باشد. 2-1-2-6-در جوامع نیز هر گاه نیاز به رفاه مادی بر انگیخته شود،تقسیم کار فقط برسطح جامعه تاثیر گذاشته بی آنکه ساخت آن را تغییر دهد،مثلا در ایران ،تقسیم کار توسعه یافته اما کشاورزی ،نحوه ازدواج،آداب معاشرت و... کماکان سنتی است. 2-1-2-7-با توجه به نکات (2-1-2-6)و(2-1-2-2)نمی توان مفهوم ساخت قطاعی یا تیره رابا مفهوم همبستگی از راه همانندی یکی نیست. 2-1-2-8-اما میتوان نوعی جامعه(کلان ،قبیله) را تصور کرد که اگر چه همبستگی ارگانیک در آنها قوی است،لیکن همبستگی ارگانیک هم در آنها وجود دارد.
3-پس هر جامعه با توحه به ساخت خود ،به نحوی شرط لازم برای هستی اجتماعی را فراهم میکند.جامعه ارگانیک با تمایز وادغام و جامعه مکانیک بر اسا س تشابه کامل افراد. 3-1-در جامعه مکانیک باورها ، احساسات در بین افراد مشترک است و این همان شرط هستی اجتماعی است که این نوع جامعه از آن بر خوردار است.
4-دورکیم نام این مجموعه باورها ، احساسات مشترک در بین حد واسط اعضای یک جامع را وجدان جمعی گذاشته است .ص362سطر23 4-1-دورکیم معتقد است وجدان جمعی دستگاه معینی است که دارای حیات خاص خو یش است،اگر چه در باورها واحساسات حاضر در وجدان فردی وجود دارد اما به تبع قوانین خاص خود تحول می یابد و معلول وجدان های فردی نیست.ص365سطر1 4-2-افراد می میرند اما وجدان جمعی باقی می ماند . وجدان جمعی در شمال و جنوب ،در شهرهای بزرگ وکوچک و در حرفه های متفاوت همواره یکی است و با هر نسل عوض نمی شود .اما خلقیات افراد در در شمال و جنوب ،در شهرهای بزرگ و کوچک و حرفه های مختلف با هم متفاوت است ، پس اگر وجدان جمعی = مجموع وجدانها ی فردی بود باید وجدان جمعی در شمال و جنوب متفاوت میشد. 4-2-1-پس وجدان جمعی = وجدان فردی نیست و وجود مستقلی دارد،از طرفی بر افراد جامعه نوعی الزام وارد میکند؛ پس وجدان جمعی واقعه ای اجتماعی است و قابل مطالعه برای جامعه شناسان.
4-3-قدرت وجدان جمعی(الزام واجباری که بر افراد وارد می کند)و نحوه گسترش آن در جوامع چگونه است؟وچطور می توان آنرا (قدرت و اندازه وجدان جمعی)تشخیص داد.؟ 4-3-1-در جوامعی که همبستگی مکانیکی نوع مسلط همبستگی است (یعنی همبستگی ارگانیک هر چند در اندازه کوچک وجود دارد، مانند جامعه قطاعی)وجدان جمعی بزرگ ترین بخش وجدانهای فردی است. 4-3-2- در جوامع دیرین که فقط دارای همبستگی مکانیکی است . وجدان جمعی =وجدان فردی است. 4-3-2-1-یعنی فرد تقریبا همان احساس ،فکر و عملی را دارد که جامعه از او می خواهد. 4-3-3-در جوامعی که تمایزهای اجتماعی بین افراد ظاهر میشودو هر کس آزاد است تا حد زیادی به دلخواه خویش فکر کند،بخواهد یا عمل کند ؛ آن بخش از هستی فرد که تابع وجدان جمعی است ،کاهش یافته و فرد آزادتر شده است =>وجدان جمعی در این جامعه ضعیف شده است . 4-3-4-پس اندازه وجدان جمعی (دایره عمل)به نوع جامعه بستگی دارد. 4-3-5-نیروی وجدان جمعی نیز پا به پای گسترش آن افزون می گردد.پس هر چه وجدان جمعی گسترده تر نیروی آن بیشتر است. 4-3-6-پس نیروی وجدان جمعی با توجه به نکات (4-3-1)و(4-3-2)و(4-3-3) در جوامع دیرین بیشترین و در جوامع ارگانیک کمترین قدرت را دارد. 5-وجدان جمعی فقط بصورت عام نیست، بلکه موارد خاص هم دارد.هر یک کردارهای هستی اجتماعی خصوصا هر یک از مراسم مذهب ،با دقت تمام تعریف شده است . وجدان جمعی جزئیات تفصیلی هر کردار و هر اعتقادی را تعیین کرده است. 6-دورکیم در مورد روش بررسی علمی یک نمود اجتماعی معتقد است:باید آنرا به نحو عینی ،یعنی از خارج واز طریق یافتن میانبری که احوال مستقیما درک نشدنی را بدان وسیله میتوان باز شناخت و فهمید مطالعه کرد.ص367 سطر22 6-1-پس باید وجدان جمعی را که نمودی اجتماعی و مستقیما درک نشدنی است با نمود های عینی که معرف آن باشد مطالعه کرد. 6-2-نمودهای حقوقی هر جامعه معرف وجدان جمعی آن جامعه است .زیرا هر جامعه برای محافظت از مجموعه باورها ،ارزشها واحساسات مشترک اعضای خود(وجدان جمعی)قواعدی وضع کرده است که همان قواعد حقوقی است.بنابر این با پی بردن به ماهیت قوانین ،ماهیت وجدان جمعی آن جامعه مشخص میشود. 6-3-دو نوع حقوق وجود دارد،که هر یک نشان دهنده وضعیت وجدان جمعی در دو نوع جامعه مختلف است. 6-3-1-حقوق تنبیهی؛ معرف وجدان جمعی در جوامع دارای همبستگی مکانیکی است؛زیرا این حقیقت که این حقوق بر پایه افزودن به تعداد کیفرها نهاده شده است،نشانه این است که خود آن مظهر احساسات مشترک،گسترش آنها ،وخصوصیت پذیری آنهاست .(در جامعه مکانیکی وجدان جمعی دارای بیشترین گسترش ومسلط بر قسمت اعظم وجدان فردی است.) 6-3-2-حقوق ترمیمی معرف جوامعی است که همبستگی ارگانیک بر آنها مسلط است. زیرا این حقیقت که این حقوق بر پایه احیای امور در صورت ارتکاب خطا یا ایجاد همکاری بین افراد است ،نشان دهنده جامعه ارگانیک است. چرا که با توجه به نکته( 4-3-3)وجدان جمعی در این جامعه ضعیف شده وفرد آزادتر شده است، اما بعلت نیازبه دیگران وابسته است.بنابراین باید حقوق به گونه ای باشد که این افراد متفاوت را با یکدیگر هماهنگ نموده بین آنان تعاون بوجود آورد.در غیر اینصورت کارآیی نخواهد داشت.پس این حقوق معرف جوامع ارگانیک است.
+ نوشته شده در جمعه ششم دی ۱۳۸۷ساعت 12:49  توسط حسن وحدتی
|
|