بنیاد گرایی صهیونیستی یهود

 

 

صهیونیسم

صیون یا صهیون  نام تپه ای است در جنوب شرقی شهر بیت المقدس  که مسجدالاقصی و قبة الصخره و نیز دیگر آثار تاریخی (قلعه ی یبوسیان ) بر فراز این تپه واقع شده اند .

این عنوان که بیان گر نوعی مکتب سیاسی مذهبی است به دو شاخه ی صهیونیسم سیاسی و صهیونیسم مذهبی تقسیم می شود .

 

صهیونیسم سیاسی

برخی گروه های یهودی بنا به وعده های مذهبی موجود در برخی از آیات تورات خواهان تحقق یافتن یک آرمان تاریخی ، سیاسی اند ،و هدف بیان شده ی این آرمان ، بازگشت یهودیان آواره و پراکنده در نقاط مختلف جهان به سرزمین آباء و اجدادی آنها یعنی فلسطین است ، تا ملتی واحد و  کاملا یهودی را تشکیل دهند .

 

صهیونیسم مذهبی

این شاخه از مکتب صهیونیسم عبارت است از امید بزرگ رهایی بخش یهودیان در آخر الزمان ، این تفکر و مکتب به طور غالب از سوی عرفای یهودی تبلیغ شده است .

بر اساس این اعتقاد ، هنگام ظهور حضرت عیسی علیه السلام در آخرالزمان به عنوان منجی موجود یهودیان، دوره ی حکومت خداوند که همگان یا تمام قبایل زمین  به آن دعوت شده اند، برای تمامی افراد بشر تحقق خواهد یافت

صهیونیسم مذهبی به طور کلی یک سنت زیارت « سرزمین مقدس » و تشکیل جوامع روحانی در برخی نقاط مقدس فلسطین را خواهان است .

 

تفاوت صهیونیسم مذهبی و سیاسی

 

به طور اجمال بارزترین تفاوت این دو شاخه از صهیونیسم را می توان در رهبران و مؤسسان آن ها یافت .

تئودور هرتسل  موسس  وتشکیل دهنده ی مکتب صهیونیسم سیاسی بود؛ او در اواخر قرن نوزدهم در شهر وین اتریش نظریه ای را پدید آورد که مکتب صهیونیسم را از شکل مذهبی و معنوی آن خارج کرد و به آن محتوا و شکلی سیاسی بخشید .علاوه بر هرتسل که پدر صهیونیسم سیاسی به شمار می رود ،. صهیونیسم سیاسی با اهدافی  کاملا سیاسی و غیر مذهبی پا به عرصه ی وجود نهاد ؛ در این مکتب یهودیان مقدم بر هر چیز یک ملت اند .

تئودور هرتسل به عنوان پایه گذار مکتب صهیونیسم سیاسی یکی از منکران خداوند ، و به عبارت دیگر لامذهب و لائیک است ، او حتی در نظریات و مکتب خود به شدت با یهودیان و کسانی که یهودیت را یک مذهب می دانند ، مبارزه می کند .

اما در مقابل شخصی به نام احدهاآم  نظریه ای را در دهه ی 1890 متفاوت از تفکر صهیونیسم سیاسی مطرح می کند که با نام صهیونیسم مذهبی جلوه گر می شود .

وی با اتکا به گفتارهای کتاب مقدس یا همان تورات امروزی از قومی برگزیده از جانب خدا نام می برد و بر این عقیده است که :

« یک قدرت زیست شناختی مبتنی بر خواست خداوند ، مردم یهود را در یک وضعیت پراکنده و غیر مجتمع نگهداشته است »؛

و بنا بر این فرضیه معتقد است :

« باید به این قوم پراکنده ، و سرزمین فلسطین به صرف اینکه یک مرکز مذهبی و فرهنگی یهودیان است احترام گذاشته شود »

از آن جا که این موضع جدید فکری به طور کلی و صریح مخالف مکتب صهیونیسم سیاسی بود ، عکس العملهایی موافق و مخالف را به دنبال داشت ، به ویژه که این فکر پس ازسال 1905 برای بقای فرهنگ یهود و زبان عبری به گونه ی چشمگیری مورد توجه و استقبال قرار گرفت .

در برخورد بین دو عقیده و مکتب صهیونیسم مذهبی و سیاسی ، پیروان تفکر صهیونیسم سیاسی گوی سبقت را از دیگر یهودیان مذهب گرا ربودند و بالاخره توانستند به حیله ها و تزویر های گوناگون به آرمان قدیمی خود ، که بدست آوردن یک وطن ثابت و واحد بود ، برسند و دولتی یهودی و ملی یهودی را تشکیل دهند .

آنان با اعتقاد به این جمله ی هرتسل که در کنگره ی اجلاس بال گفته شد همت به تجاوز به فلسطین نمودند .

«ما اکنون سنگ پایه ی خانه ای را بنا می نهیم که ملت یهود را پناه و حامی خواهد بود »

 

دولت اسرائیل

تشکیل کشور اسرائیل ریشه در صهیونیسم سیاسی داشت ؛ با اینکه عده ای از خاخام های آلمانی قبل از اجلاس بال تشکیل چنین دولتی را مغایر با وعده های پیامبر گونه ی یهودیت دانسته بودند ، و بعضی دیگر تصرف فلسطین را به راه خدعه و تزویر و با زور اسلحه بالاترین درجه ی خیانت به والاترین و شریف ترین ارزش های مذهب یهود دانسته بودند ، اما باز صدور اعلامیه ی بالفور در دوم نوامبر 1917  ، راه تجاوز به اسلام و مسلمین و سرزمین  مسجدالاقصی را فراهم کرد .

این اعلامیه که از سوی کابینه ی جنگی انگلستان خطاب به «لردروتشلید» سرمایه دار مشهور یهودی انگلیسی و حامی سرسخت صهیونیست ها ، به امضای آرتور جیمز بالفور وزیر امور خارجه وقت انگلستان در خلال جنگ جهانی اول بود به این شرح است :

«دولت اعلی حضرت ، ایجاد یک وطن ملی برای مردم یهود را با نظر مساعد می نگرد و برای نیل به این هدف ، اقدامات همه جانبه ای را به عمل خواهد آورد ... »

به طور کلی محتوا و لحن اعلامیه ی بالفور به شکلی نظم یافته بود که سرزمین فلسطین را به عنوان وطن اصلی قوم یهود معرفی کرد و دیگر ساکنان مسلمان و مسیحی این سرزمین را به عنوان ملیتی درجه دو و فرعی می دانست .

با صدور این اعلامیه رهبران مکتب صهیونیسم سیاسی خود را مالک بی قید و شرط سرزمین مقدس فلسطین دانسته و با همکاری و همدلی همه جانبه ی کارگزاران و مسئولان حکومت انگلستان به غصب این سرزمین دست زدند و به طور کلی حقوق حقه ی ساکنان بومی و اصلی این سرزمین را به نفع حاکمیت یک کشور صهیونیستی به دست فراموشی سپردند .

نکته جالب این است که در زمان صدور این اعلامیه 92 درصد از ساکنان فلسطین را عربها ، که اصلی ترین ساکنان این مرز و بوم بودند تشکیل می دادند و ساکنان یهودی و مسیحی در آن زمان از اقلیتهای این سرزمین بودند .

اما انگلیسی ها ، اعراب فلسطینی را مردمی ابتدایی در یک سرزمین عجیب و عقیم می دانستند ، برای همین خود را قیمی آشکار برای آنها فرض می کردند ! ، و معتقد بودند حضور یهودیان سبب تمدن یافتن عربها خواهد شد .

پس از جنگ جهانی اول و شکست و تجزیه ی امپراطوری اسلامی عثمانی ، با همکاری  انگلیس وبر اساس تصمیم از پیش تعیین شده ی جامعه ی جهانی سرزمین فلسطین به همراه مناطقی دیگر  به دست انگلیس سپرده شد تا انگلیس هدف از پیش ساخته ی خود را تحقق بخشد و از صهیونیسم سیاسی ، ملیتی واقعی و ظاهری بسازد .

اکنون که انگلیس از سوی جامعه ملل قیم فلسطین شده بود ، می بایست فلسطین را با چنان شرایط سیاسی ، اداری و اقتصادی اداره کنند که زمینه ی ایجاد یک وطن ملی یهودی  را در آنجا فراهم کند ؛ ولی علیرغم همه ی تلاشها و کسب موفقیت های سیاسی ذکر شده برای صهیونیست ها ، هنوز هم موانعی وجود داشت ؛ یکی از عمده ترین این مشکلات اکثریت 92 درصدی جمعیت فلسطینی بود که مالکیت 98 درصدی ارضی فلسطین را داشتند ؛ بنابر این صهیونیسم سیاسی توانست با یک برنامه ریزی دقیق و حساب شده وبا همراهی و یاری انگلیس و دیگر همسرایان بین المللی شرایطی را پی ریزی کند تا مهاجرین فراوان از اروپای مرکزی و شرقی و دیگر کشورهای جهان به سوی فلسطین سرازیر شوند ؛ جریان این مهاجرتها در فاصله ی دو جنگ جهانی و طی سه دوره ی متفاوت به انجام رسید .

این مهاجرت ها باعث ورود افراد زیادی از کشورهای گوناگون به سرزمین فلسطین شد که در تشکیل نهادهای اقتصادی ،سیاسی و شبه نظامی اولیه ی صهیونیستی و تحولات مربوط شرکت داشتند .

جدا از سران و نظریه پردازان صهیونیسم ، افراد دیگری مانند حییم وایزمن ، ولادیمر ژابوتنسکی ، بن گوریون ، موشه شارت ، گلدامایر و غیره به عنوان پیروان اولیه ی هرتسل ، وظیفه ی تحقق هدف های صهیونیسم سیاسی را تا زمان تصویب طرح تقسیم فلسطین در 29 نوامبر 1947 و بالاخره تأسیس کشور اسرائیل در 14 ماه مه 1948 به عهده داشتند .

یکی از جنبشهایی که فراتر از اهداف صهیونیسم سیاسی حرکت می کند ودر حقیقت صهیونیسم سیاسی را با صهیونسیم افراطی مذهبی پیوند زذه است ،جنبش گوش امونیم است،که مورد بررسی قرار می گیرد.

 

جنبش گوش امونیم

عمده ترین فعالیتهای گوش امونیم ،شهرک سازی است.که نخستین و مهمترین آنها بر خلاف خواست و تصمیم دولت وقت و بر خلاف میل بخش مهمی از جمعیت اسرائیل بنا گردید.اما این شهرک سازی ها در مراکز جمعیتی فلسطینیان به تدریج زیاد شده و آنها را احاطه کرده و موجب تغییر در وضع اجتماعی  سرزمینهای اشغالی شده است.شهرک سازی نشانه برنامه ریزی شده ای به منظور الحاق مناطقی از سرزمینهای اشغالی به خاک اسرائیل بود..

گوش امونیم در سال 1970 شکل رسمی به خود گرفت و در فعالیتهای سیاسی شرکت کرد.یعنی تلاش خشونت آمیزی به کار گرفت تا در توافقهای بین المللی برای عقب نشینی اسرائیل از صحرای سینا و ساحل غربی رود اردن اخلال کند و به شیوه های مختلف از جمله راهپیمایی و تحصن سعی کرد شعار" همه سر زمین اسرائیل "را جا بیندازد .در بینش معاد گرای جنبش آینده ای پیش بینی شده است که اسرائیلیان بر سراسر سرزمین اسرائیل در چهارچوب مرزهای مشخص شده از عهد عتیق (از نیل تا فرات)حاکمیت می یابد،هیکل سلیمان را بر پا میکند تا به صورت محور زندگی دینی و ملی در آید.

زمینه های ایجاد جنبش گوش امونیم

بنا به روایتی مشهور این جنبش تحت تاثیر موعظه های خا خام کوک (رهبر معنوی جنبش)ایجاد شد.کوک معتقد بود:نجات و رهایی نزدیک است علائم سیاسی آن که همان دولت اسرائیل است ظهور کرده است، اما علائم مذهبی- اخلاقی آن بروز نکرده است.چون دولت اسرائیل همانگونه که پیامبران پیش بینی کرده بودند متضمن بسیاری از علائم ظهور است، پس تقویت دولت و ارتش، همسنگ تکریم تورات است.

بنا به روایتی دیگر سر آغاز جنبش خاتمه جنگ شش روزه یا به قول گوش امونیم جنگ رهایی است .پس از جنگ ودر سال 1968 خاخام لوینگر به همراه تعدادی از خاخامهای دیگرو خانواده هایشان در پارک هتلی متعلق به اعراب سکونت گزیدند و بعدها پیشتاز فعالیتهای اسکان دادن یهودیان در سر زمینهای اشغالی شدند.

اما روایتی دیگر سر آغاز جنبش را به رکود و انزوای به بوجود آمده به دنبال جنگ سال  1973 می دانند. پس از جنگ کسینجر به منظور جلوگیری از درگیری اسرائیل و سوریه پیشنهاد صلح داد بر این اساس اسرائیل متعهد شد چند کیلومتر از ارتفاعات جولان عقب نشینی کند .که این امر از نظر مردم اسرائیل خفت بار بود .در اعتراض به این عمل گروه مرکزی جنبش گوش امونیم همراه با جنبش مدهبی جوانان صهیونیست (بنی آکیوا)و راست گرایان غیر مذهبی در مقابل خانه نخست وزیر تحصن نمودند.این اولین بار بودکه جنبش با گروهی غیر مذهبی ائتلاف می نمود.

سبک و روش جنبش اینگونه است که همه رویدادها را بر اساس آموزه هایی که در مدارس دینی  وبر اساس تفسیرهایی خاص که  از تورات آموخته بودند تفسیرمی کردند، بر این اساس پیروزی اسرائیل در جنگ شش روزه را حکمت الهی و تحقق وعده الهی می دانستند

.این پیروزی شعار "همه سر زمین اسرائیل" را از حالت رویایی دور دست به واقعیتی در دسترس تبدیل کرد.بر این اساس جنبش تلاش کرد تا در همه اردوهای سیاسی و ایدئولوژی مختلف که شعار همه سر زمین اسرائی را باور داشتندوحدت ایجاد کند اعم از مذهبی یا غیر مذهبی ، درحالی که پیش از این، این گروهها از هم جدا بودند.

در فاصله دو جنگ(1967و 1973)نیز رشته ای از تغییرات روی داد که بر اردوگاه ملی-مذهبی اسرائیل یعنی خاستگاه گوش امونیم تاثیر گذاشت.مهمترین دگرگونی در عرصه نظام آموزشی بود.در نظام آموزشی جدید  آموزشهای جدید و سطح بالای دانشگاهی با آموزش های اخلاقی تلمودی (کتاب دینی یهودیان) در هم آمیخت ،حاصل این امتزاج ،شکل گیری نهادی کاملا انحصاری و مبتنی بر  اقتدار خاخامها بود. برای دانش آموختگان این نظام آموزشی گونه جدیدی از موسسه های آموزشی که هسیدر یشیوا نام گرفت ،بوجود امد.در این مدارس ملی طی یک دوره آموزشی پنج ساله پسران جوان در دوره های فشره نیمی از وقت خود را به مطالعه تورات به شیوه بسیار متعصبانه و نیمی دیگر را بعنوان سرباز یا افسر در ارتش آموزش می دیدند.در مجموع این جوانان در هردو زمینه نظامی و تحصیلی شاخص بودند.هسدر یشیوا به علت افزایش سطح آموزشهای مذهبی از محیط اطراف و  جامعه  جدا وحتی  بیگانه  شده است.بسیاری از این مدارس در شهرکها ی گوش امونیم بر پا شده و کادرهای رزمنده جنبش را تامین می کنند. بعبارت دیگر این دانشجویان در واقع نظامیان بومی مسلحی هستند  که در خدمت منافع یهودیت تند رو قرار دارند..

بنابراین پس از جنگ شش روزه نسل جدیدی از یهودیان مذهبی در اسرائیل پا به عرصه وجود گذاشتند که به مذهبی بودن خود افتخار می کردند وریشه در مذهب داشتند ومی خواستند تا در خدمت به ملت از دیگران پیش باشند.به این ترتیب جوان مزبور دیگر حاضر نبودند دنباله رو صهیونیسم غیر دینی باشند و می خواستنددر امور جامعه و دولت نقش رهبری داشته باشند.در اجرای این خواسته ،موضع سنتی حزب ملی – مذهبی را که شاخص آن میانه روی بود رها کردند و موضعی ایدئولوژیک و ستیزه جو یانه پیش گرفتند.این جوانان هواداران جنبش گوش امونیم بودند.آنان بیانیه خاخام کوک رهبر معنوی جنبش مبنی بر اینکه سرزمین کامل اسرائیل باید منطبق با مرزهای توراتی باشد و شخص حتی خطر مرگ رابپذیرد تا بقیه سرزمینهای باقیمانده را تصرف کند بعنوان مرامنامه خود پذیرفتند.

فعالیت جدی جنبش گوش امونیم بصورت تظاهرات اعتراض آمیز ،نخست علیه موافقت نامه عدم درگیری با سوریه و بعد علیه موافقت نامه های با مصر که وساطت آمریکا تنظیم شده بود آغاز گردید.جنبش توجه خود را عمدتا به صحرای سینا و ارتفاعات جولان معطوف داشت که در سال 1973،شهرکهای کشت در آنجا بنا شده بود.سپس ساحل غربی رود اردن در مرکز توجه قرار گرفت و موره و افرا بنا گردید.وبصورت نخستین شهرکهای یهودی نشین درآمدند .این دو شهرک رهبران جنبش را بوجود آوردند،این رهبران با هسته مرکزی شهرکهای دیگر که بعدا بوجود  آمدند مرتبط شدند.این شهرکهای جدید به رغم تعداد اندک و کوچکی اندازه شان در پیشرفت گوش امونیم ازاهمیت شایانی برخوردارند و سدهای روانی و سیاسی علیه اسکان یهودیان در سرزمینهای اشغالی را شکستند وآگاهی مردم را نسبت به تمامیت ارضی سرزمین اسرائیل افزایش دادند واعتماد به نفس اعضای جنبش را زیاد کردندبه دنبال این موفقیت گوش امونیم به عضو گیری از طریق دیدارهای خانگی پرداخت واعضای جدید را  برای اسکان در سرزمینهای اشغالی آماده می کرد.از طرف دیگر جنبش مطبوعات را با خود همراه کردتا اخبار شهرک سازی را منتشر کنند و خود نیز در دبیرستان،مراکز اجتماع،کیبوتصها و...تبلیغ می کرد تا موقعیت جنبش را تثبیت کند

این اقدامات در ابتدا مخالفت دولت را به دنبال داشت اما دولت به دنبال این بود که ابتکار عمل را خود به دست بگیرد. بنابراین اقدام به شهرک سازی در سرزمینهای اشغالی کرد،انجام این کارها که قبلا فقط توسط جنبش انجام می شد ،جنبش را به صورت یک زائده در آوردو دستخوش نابسامانی و بحران نمود.درحقیقت نهادی شدن دست آوردهای جنبش سر آغاز انحطاط جنبش بود.از طرفی هر شهرک دارای شورا و همه شهرکها دارای هیئت شوراهها بود که مافوق مقامات محلی بود، این شوراهها نهادی دموکراتیک و نسبتا کثرتگرا هستند و جماعاتی را در بر میگیرند  که لزوما از گوش آمونیم نیستند.جنبش خود مرجع اخلاقی میداند که به شورا رهنمود می دهد و در مورد برخی امور تصمیم می گیرد اما چون شورا روز به روز مستقل تر می شود،رقیب بالقوه گوش امونیم به حساب می آید ودر واقع نقش پارلمان یهودیان را در مناطق اشغالی به عهده دارد و نوعی وسیله اعمال فشار در جهت سیاستهای دولت و مرجع اداری خود گردان است.نهادی شدن جنبش در حوزه اداری (دارای سازمان مرکزی،کارکنان دائمی و ...) و حوزه سیاسی عضویت در پارلمان  و... روی داد.در وضعیت جدید بین نهادهای جنبش و نهادهای حکومتی لرتباطات حزبی به چشم می خورد.به این صورت که بعضی از اعضای جنبش کارمند دولت در بخش اسکان یهودیان شده اند  وارتش اسرائیل واحدهایی با استفاده از ساکنین شهرکها برای مقابله با همسایگان اعرابشان تشکیل داده اند.این اعمال موجب شده است که تمیز دادن امور دولتی از امور جنبش دشوار شود . این دو حتی در گفتار به هم نزدیک شده اند.سنخ جدید رهبران جنبش کمتر جذب کننده و بیشتر وظیفه شناسنداین هم از نتایج  نهادی شدن  گوش امونیم است.این رهبران کمتر از اسلافشان تندرو نیستند اما مصلحت گرایی ببشتری دارند.برخی از این افراد حتی پیرو تورات هم نیستنددر همین حال پیروان خاخام کوک اکثریت خود را از دست می دهند و اسرائیلیان که لزوما طرفدار جنگ و ستیز نیستند در شهرکها ساکن می شوند.

بیانیه جنبش شامل موارد ذیل است:
هدف:ایجاد بیداری بزرگ در میان قوم یهود در جهت اجرای کامل بینش صهیونیستی .تحقق این بینش از میراث یهودی اسرائیل سر چشمه می گیرد .هدف رهایی و رستگاری کامل اسرائیل و همه ی جهان است.

زمینه:قوم یهود هم اکنون در گیر مبارزه ای خطرناک برسر بقا در سر زمین خود وبرای کسب حق کامل حاکمیت بر آن است.با این همه ،در حرف و عمل شاهد انحطاط در این روند و عقب نشینی از تحقق آرمان صهیونیستی هستیم.چهار عامل مرتبط را می توان مسبب این بحران قلمداد کرد:خستگی فکری و سر خوردگی ناشی از تداوم کشمکش،نبود رقابت،ترجیح هدفهای خود پسندانه بر هدفهای ملی،ضعف اعتقادی یهودیان.

اصول عمل:الف:آموزش و تبلیغ (پیوند با تورات و اخلاق یهودیت)عشق به قوم یهود و سرزمین اسرائیل ،آگاهی صهیونیستی و بینش نجات بخش ،ماموریتها و دستاوردهای ملی

ب:عشق به اسرائیل پ:عالیاه(مهاجرت یهودیان به سرزمین اسرائیل )ت:سکونت در سراسر اسرائیل  ث:سیاست امنیتی و خارجی موید براین اهداف.

یکی از استراتژیهای اصلی جنبش توراتی کردن (تقدس بخشیدن) به سرزمینهای اشغالی است.اما تغییر و تحولات صورت گرفته به خصوص با تشکیل دولت فلسطینی این نظرات تا حدودی سست شده است و برخی از شهرک نشینان اعتماد خود را به جنبش از دست داده  و حتی برخی نسبت به امکان مذاکره با اعراب روی موافق نشان داده اند اما رهبران گوش امونیم در عقاید خود راسخ هستند.

 

سیاست دینی یا دین سیاسی

گوش امونیم بنا به تعریف خود جنبشی مذهبی  وشامل مومنان فعال  است.بسیاری از رهبران آن مدرسان دینی یا حتی روحانی اند ،عده ای نیز مشرب دینی دارند.انگیزه های جنبش از دید مذهبی تعریف شده است و تجربه اعضاءبه زبان مذهبی بیان می شود.بخش چشمگیری از فعالیتهای آن مستلزم تعهد و شور و شوق دینی است.بر این اساس اعتصاب غذادر جلوی ساختمان پارلمان یا فعالیتهای کار چاق کنی با نمایندگان پارلمان نوعی عبادت و در حکم تلاوت تورات است.

با این وصف میتوان جنبش را بنیاد گرا دانست جنبشی از نوع تشوا(سلفی گری یهودی)به مفهوم بازگشت به  اصل و ریشه مذهب. از این زاویه می توان آنرا در میان جنبشهای احیاگر مذهبی معاصر با ارزش قلمداد کرد،چون بجای اینکه در تقاطع مرزهای مذهبی-غیر مذهبی ظهور کرده باشد و غیر مذهبی ها را به مذهب فرا خواند ،می خواهد مذهب موجود را در مردمی با افتخارات دینی بسیار ،دگرگون سازد و دین را فراسوی مرزهای سنتی به کار گیرد.

کل فعالیتهای گوش امونیم حتی آن جنبه هایی که به ظاهر در مقابل مذهب موضعی ندارند،سر شار از ارش گذاری دینی اند. و به یاری استدلال دینی تفسیر می شوند.یکی از اعتقادات محوری جنبش آن است که چیزی خارج از مذهب قرار نگیرد،حتی سیاست و هرآنچه را که در ابتدای امر فرا دینی به نظر می رسد،درمفهوم دینی وارد میکنند.

کوش امونیم در سه مفهوم تندرو است:نخست با سکنی گزیدن در سرزمین اسرائیل بزرگ مساله اساسی یعنی حقوق و منافع عربها را نا دیده میگیرد.

دوم:به گونه ای پیگیر هر چند به طور غیر مستقیم می کوشد دین را بر اقشار غیر دینی تحمیل نماید .از قدرت خود برای اعمال سلطه بر دولت و جامعه بهره می گیرد و ازآنها می خواهد تا با هنجارهای خاص جنبش همراه باشند

سوم:جهان بینی جنبش ،ژرفترین و با ثبات ترین جنبه تند روی جنبش است.برداشت انقلابی گوش امونیم از یهودیت ،صهیونیسم را اگر بخش محوری دین نداند ، بخش جدایی نا پذیر آن تلقی می کند گوش امونیم می گوید:درست همانگونه که هیچ صهیونیست غیر مذهبی وجود ندارد ،هیچ دین یهودی که صهیونیستی نباشد وجود نخواهد داشت، و صهیونست را هسته  و جوهرومعیار تعیین کننده یهودیت می داند.تعریف سنتی را بسط می دهد تا ناسیونالیسم را هم در آن بگنجاند جون ناسیونالیسم را تعالی و کمال یهودیت دینی متعارف می داند.این سه رویه تندروی ،درنهایت در بینش تقدس مآبانه سیاست دینی ،دین سیاسی را ارائه می کند.

گوش امونیم به قلمروهای عمده زندگی نمادین اسرائیل رخنه کرده است.می توان تاثیر جنبش رادر هنجارهای جدید ردیابی کرد:همچون بی احترامی به قانون  و نظم و اطاعت مشروع از مقامهای سیاسی و...

اسرائیل اساسا جامعه ای مدرن و غیر مذهبی است:با این وجود ،مذهب که پدیده ای گذرا و حاشیه ای تلقی می شد اکنون به صورت عامل سیاسی و اخلاقی در آمده است و دیگر نمی توان آن را نادیده گرفت .فرآیند پیوند بین سیاست با مفاهیم دینی بر اثر انفعال یا رضایت ضمنی بخشهای مختلف غیر مذهبی؛ تشدید شده وگاه نیز گوش امونیم آگاهانه از همکاری آنان بر خوردار شده است.

اسرائیلیان متجدد زندگی بر طبق موازین تورات را در جهان غیر مذهبی امروز دشوار می یابند .آنها در منگنه تعهد به دولت مترقی از یک سو و تعهد سنتیشان به مراعات اصول هالا خایی (فقه یهودی)از سوی دیگر گیر کرده اند .گوش امونیم به آنها کمک میکند تا مذهبی بودن اجباری را با ناسیونالیسمی جاذب در هم آمیزند.

 یهودیت کمتر بر تعالیم و نظرات و نیز سلسله مراتب دینی تاکید نموده و در عوض بیشتر بر تجربه دینی و خصوصا تشریفات و مراسم مذهبی پافشاری میکند ،لیکن بنیادگرایی هم تجربه دینی و هم مراسم مذهبی را تشدید میکند واین کاری است که گوش امونیم میکند.

گوش امونیم مشروعیت و قدرت انقلابی خود را از نهادهایی میگیرد که نه تنها در فصول مهم تورات بلکه در تاریخ ماقبل دولت ییشوا (که همه اسرائیلیها بر طبق آن پرورش یافته اند )ریشه دارد.

 

 

 

 

جماعت و ضد فرهنگ

تندروی دینی –سیاسی می خواهد در نهایت جامعه ای متفاوت با (اسرائیل کنونی )را شکل بدهد انگاره او دراین امر انسان انقلابی سنتی – مدرن است.جنبش هر چند خودرا مصرانه  اصیل و سنتی میداند اما به ایجاد سنخ بی سابقه وناشناخته ای از دین دست زده است.در یهودیت سه نوع انسان خدا ترس شناخته شده است :تورات شناس،پارسا،قدیس و اکنون گوش امونیم الگوی پارسایانه جدیدی برآن افزوده است :شهرک نشین

آیا گوش امونیم بنیادگرا است؟

 بنیادگرایی پدیده ای یگانه است که بنا به تعریف ، درعین دینی بودن جدید است.بنیادگرایی در میان جمعی پدید آمده است که از یک طیف سکولار- مذهبی به سوی نهایتی پرهیز گارانه حرکت می کند.این جمع یا افراد غیر مذهبی پیشین را در بر می گیرد که مذهبی شده اند یا افرادی که از قبل به دین متعارف پایبند بوده اند اما بعد از مسیر عادی خارج شده  و خود را وقف دین کرده اند .در اسرائیل بنیادگرایان از نوع ((از نو متولد شده اند)) .

بنیادگرایی پارسایی زیادی اقتضا میکند .در یهودیت این پارسایی تام و  تمام قبل از هر چیز در تفسیر قوانین شرع و روشن کردن جزئیات آن است.آنان ازنرمش نسبی بر خوردارند اما در گوش امونیم فعالان مومن آن دسته از مفاهیم مذهبی را می پرورانند که حتی پدران و مادرانشان بدانها عمل نمی کرده اند.مثلا در حالی که درمیان بخشهای عظیمی از مردم ملیگرا – مذهبی مرسوم است که در سال یک یا دو روز روزه بگیرند.امابنیادگرایان دست کم چهار روزه دیگر روزه می گیرند که اهمیت آن روزها اگر زیر سوال نباشد درجه دوم است.

گوش امونیم برای تمام جنبه های زندگی فردی  و اجتماعی با استفاده از تفاسیر تلمودی خود قانون و هنجار وضع کرده اند حتی تجارت و کسب و کار باید بر طبق مقررات تلمودی باشد.رفتار مدنی یا سیاسی فرد باید بر طبق هالا خا باشد.فعالان مومن گوش امونیم به تصمیم های خاخامها درباره حزب سیاسی به هنگام رای دادن در انتخابات پارلمان اسرائیل گردن می نهند و بعنوان تبعات چنین تصمیم هایی حمایت از جناحی دیگر در پارلمان (خاصه صلح طلبان) مغایر قوانین الهی شمرده شده است.

گوش امونیم به اصل خاصی از افراط گرایی دینی پایبند است تفسیر اکید هالاخا یا تلاوت حکم توراتی با دیدگاه خلقیات مردم عادی که درگیر معیشت و رفاه اند تضاد دارد.برخلاف بنیادگرایان گوش امونیم یهودی –صهیونیست،اغلب راست کیشان افراطی نمی توانند از طریقه زندگی افراط گرایانه خویش دفاع کنند و نمیکنند/بخصوص زنان که در تورات وصف چندانی از آنها نشده است اما زنان عضو گوش امونیم آمادگی دارند در هر فرصتی مواضع مذهبی سیاسی جنبش را توضیح دهند.

باید به این توصیفات عنصر شور وشوق را نیز به ایدئولوژی سازی نظام یافته و تقریبا فراگیر بنیادگرایی اضافه کرد.مثلا رفتار کاواناه، بر این اساس تلاش معنوی نهفته در عمل مذهبی می تواند فرد را به روح خدا نزدیکتر سازد وآن رابر انگیزد ودر مسیر اصلاح جهان یاری دهد.رفتارهای خاص این نوع عبادت کنندگان ،چشمان بسته،لحنی حزن آلود حرکات تکراری،تند و شدید ،ندبه و...است.فعالان مومن در نمازهای روزانه شان این حالات زا دارند.آنان درتلاش برای جلو گیری از تخلیه شهرکهایی که غیر قانونی ساخته شده اند با مقامهای دولتی و پلیس درگیر میشوند ودر اجرای فرمان فتح و تسخیر ارض اسرائیل  و سکنی گزیدن در آن تعصب ورزیده  و آن را به نیت تقرب به درگاه برگزیدگان انجام می دهند.اما مخالفان گوش امونیم از این که جنبش تمام سعی و تلاش خود را وقف تسخیر ارض اسرائیل و سکنی گزیدن در آن نموده اند و اجرای سایر احکام را پشت گوش انداخته اند با آن مخالفت می کنند.

بنا بر قول مشهوری که گوش امونیم به آن استناد می کند ،یهودیت بر سه پایه استوار است:کتاب اسرائیل ، ملت اسرائیل،وسرزمین اسرائیل ،بسیاری از یهودیان مذهبی و حتی غیر مذهبی معتقدند که گوش امونیم وزن یکی از این سه پایه را که همان سرزمین اسرائیل است زیادکرده  است،اما گوش امونیم می گوید که عشق به سرزمین اسرائیل در بطن خود شامل عشق به تورات و ملت اسرائیل نیز می شود.چون که صد آید نود هم پیش ماست.در حقیقت آنها معتقدند که هر عملی که موجب جدا کردن کتاب،زمین و ملت از یکدیگر گردد،ریشه ای شیطانی دارد،وحدت این سه عنصر ،محوراصلی رسالت گوش امونیم است.

اما تاکید و توجه  و تمرکز روی مناسک مذهبی که ذکر آن رفت ریشه در اعتقادبه تناسخ دارد .مومنان معتقدندکه در حلول تازه و فعلی خود ملزم به جبران اهمالی هستند که در زندگی قبلی خود نسبت به رعایت احکام مذهبی داشته اند.هرکس که به این زمین خاکی برمیگردد،باید گناه هرقصوری که در تجسم قبلی زمینی اش داشته ااست از خود بزداید.تا روحش پاک و منزه گردد و ازاین طریق به اصلاح امور عالم کمک کند .اما  بنیادگرایان گوش امونیم  این اعتقاد را بر اساس افکار خاخام کوک از فرد به جامعه تسری  می دهند .آنان مدعی هستند آنان بعنوان پیشگامان تجدید حیات فعلی یهود بر خود واجب می دانند که هر چه بیشتر بر اجرای آن دسته از احکامی که در نسل پیشین از سوی یهودیان متروک مانده بود پافشاری کنند و مهمترین این قصور که باید جبران شود مهاجرت به ارض اسرائیل و سکونت در آن است .اجرای کامل این اصل مهمترین تلاش برای رستگاری است.

شهادت طلبی

در گوش امونیم نوعی فرهنگ شهادت طلبی ابتدایی به چشم می خورد در زنان و شوهران جنبش تمایل زیادی به ریاضت کشی وجود دارد.رنج بردن در پیشگاه خدارا با در نظر گرفتن میزان فداکاری در راه تورات و سکونت در سرزمین اسرائیل اندازه می گیرند.گاه این تمایل با نوع تازه ای از انگیزه شهادت هم مرز می شود.بر اساس این اعتقاد به مرور زمان یک کاست جدید نیمه قدیس برآمد و رشد کرد که محفل بسته قربانیان تندروی یهودی-صهیونیستی بود،شهرک نشینان پیرو تورات که طی عملیات تجاوز کارانه فلسطینیان در راه آرمانهای دینی یا ملی کشته می شدندیا جراحت بر می داشتند و فرزندان و بیوه بی سرپرست آنان به این کاست تعلق داشتند.در گوش امونیم همانگونه که ساعات اختصاص داده شده درهر روز به مطالعه تورات یا عبادت شمارش می شود،شبهایی که به دنبال تظاهرات در زندان پلیس مانده اند ،یا شدت کتکی که از دست سربازان هنگام بیرون راندن از شهرکهای غیر قانونی خورده اند ،نیز به حساب آورده می شود.

دین وسیاست

تندروهای یهود همان شور و حرارتی که در اجرای فرایض دینی دارند در سیاست نیز نشان می دهند،چون هرچه باشد فعالیتهای سیاسی یک فریضه ،آن هم یک فریضه محوری است.بنیادگرایی ،سیاست را بدان دلیل که دینی نیست و نیز دین را بدان دلیل که سیاسی نیست ،محکوم میکنند.جنبش از دولت غیر دینی نیز انتقاد میکند.

افزودن سیاست بردین (ولی نه بر عکس ) پیام  فعالان مومن است .با این حساب با سیاست دینی روبرو نیستیم(در سیاست دینی سیاست توام با تقدس می گردد چون در منافع اقشار دینی و نهادهای دینی نقش دارد؛ یعنی تقدس در اینجا عارضی است و نه ذاتی)بلکه با دین سیاسی روبروییم که تقدسش از همان آغاز ذاتی و بدون هر نوع شرط قبلی پذیرفته شده است.بنیادگرایی یهودی-صهیونیستی ،سیاست را یکی از وجوه تجلی دین می داند حتی بیش از آنکه ((دین را وجهی از تجلی سیاست بداند))گوش امونیم می گوید(دین سیاست است) و می افزاید(سیاست کاملترین و ستوده ترین سنخ دین است)سیاست جدای از دین به هر اندازه که مستقل باشد در جامعه مقبولیت ندارد.

در قلمرو سیاست نیز همچون عبادت،گوش امونیم درپی اجرای قوانین تورات .وهالاخا است.جنبش همچنین می کوشد قلمرو  سیاست  مطابق قوانین موعود گرایی عرفانی باشد حتی بیش از آنچه که در قلمرو فردی یا عمومی است،و خود آنرا رهبری کند.در اینجا نیز هم مانند سایر موارد  تندروی دینی،هدف سیاست را اجرای مشیت خداوندی  وتعظیم و تکریم نام او در زمین می داند و در مورد اسرائیل سیاست را آشکارا پرستش خداوند به مفهوم کامل کلمه تلقی میکند.

به زعم گوش امونیم ،سیاستی که جهان را به حرکت در آورد ،سیاستی است که جهان را سراسر تقدس بخشد.تقدس ذاتی جهان آن را به تمامی سیاسی جلوه گر می سازد.

باز گرداندن عدالت توراتی و باز سازی هیکل سلیمان

سیاست ((مقدس )) بنیادگرایان بر گرفته از فرمولهایی است که بطور گزینشی از یک متن مقدس که وحی منزل ومعتبر تلقی میشود،بازیابی شده است.این متن مقدس و معتبر ،اغلب بوسیله یک شخصیت کاریزماتیک ،با ایمان و معتقد حتی به جزئیات آن متن ،تفسیر می شود و بدین ترتیب نسخه سلوک اجتماعی و دینی برای مومنان می نویسد و در مورد روابطشان با دنیای پیرامون ،رهنمود می دهد.

گوش امونیم مثالهای فراونی از این کهنه گرایی دین -سیاسی فراهم آورده است .یکی از منابع الهام و تجویز استقرار حاکمیت اسرائیل بر سرزمینهای،قصص تورات درباره وعده خدا به پدران قوم یهود و تحقق این وعده به وسیله بنی اسرائیل در بازگشت از تبعید مصر برای استقراردرسرزمین کنعان است.

بنیادگرایی ،هسته نهفته در میراث مذهبی را شناسایی می کند،بسط می دهد واز آن بینشی انحصاری و کلی پدید می آورد.گوش امونیم هدفهایش را به این شرح خلاصه میکند:ارتقای تورات به سطحی که دیگر یک شیءمذهبی به حساب نیاید که در کنیسه ها،در آداب مذهبی و مطالعه به کار می رود،بلکه برنامه عملی واقعی دهقانان و سربازان بشود.

با این گفته به یکی دیگر از ویژگیهای سیاست بنیادگرایی می رسیم که سودای ایجاد جامعه نو-کهن است.تغییری که مورد نظر آنان است تنها جهتش به سوی فرد نیست ،ماهیت اصلاح گرایانه ندارد و نباید تا آخر زمان به تعویق افتد. تغییری سریع،ژرف و همه  جانبه در جمع لازم است که دولت نهایی راپدید خواهد آورد.دوم اینکه الگوهای جامعه از نو بناشده مورد نظر تندروها از روایت آرمانی شده روزهای پر شکوه اولیه برگرفته شده اند و هدفشان ایام آخر الزمان است.طبیعی است که بنیادگرایی یهودی-صهیونیستی الگوی جامعه آرمانیش را از مسائل گذشته و حسرت زدگی عصر طلایی اسرائیل می گیرد.مشخصه آن عظمت طلبی یهودیت با بعد صهیونسیتی کهن و خاصه استقراردرتمامی سرزمین اسرائیل است.آرمان گریز ناپذیر سلطنت توراتی بیت داوود عموما با عناصری از سلطنت مکابی،یعنی دوره بازسازی هیکل شدت می گیرد.اوج و نماد همه سوداها این بنیادگرایان،پرستش در هیکل مقدس و بر پا داشتن هیکل درجایگاه اصلی خویش بدون اندکی تغییر می باشد.این چکیده ای آرمان موعود گرایی در اسرائیل است..

بازسازی هیکل (که ابتدا در 586 پیش ازمیلاد بوسیله بابلیان و سپس درسال 70 میلادی بوسیله رومیان منهدم شد)اوج و نهایت انتظار فعالان مومن از تلاشهای جنبش است.عملگرایی سیاسی که با شهرک سازی در یهودیه و سامریه آغاز شد،سر انجام راه را برای این هدف هموار نمود.همین نکته در مورد عملگرایی در قلمرو تفکر دینی صادق است.تند روهای یهود علاوه بر ابراز امیدواری برای باز سازی هیکل در عبادات منظم روزانه و کمک به تحقق این آرزوها از طریق مطالعه تورات و انجام فرایض متعارف مسیری که هم باستانی و هم انقلابی است دنبال می کنند،مسیری که از دید راست کیشان یهود،انحراف تلقی می گردد.

تورات سالاری

تندروهای دینی –سیاسی در طرح ریزی برای آینده هم درباره مسائل مذهبی وهم درباره امور اجتماعی روزمره ،از الگوی کهن استفاده میکنند. فعالان مومن در اسرائیل رویایی از قبیل ایجاد نظام اقتصادی بر مبنای اسفار پنج گانه ،مراعات مرخصی هفت سال یکبار و نیز عید پنجاهه دارند .اینها نهادهایی هستند که دو یا سه هزار سال پیش یا حتی قبل از آن ،مرسوم بوده اند.تاکید فعالان مومن در این آموزه بنیادگرایانه و سایر آموزه ها ،احیای این نهادها به صورت واجب دینی است و معتقدند با این کار انحطاط اخلاقی قوم یهود به خودی خود بر طرف می گردد و مسائل و معضلات اجتماعی حل میشود.اما بنیادگرایان ،قلمرو اقتصادی را تقریبا دست نخورده باقی می گذارند و در مجموع تمرکزشان در قلمرو های حقوقی وقانون اساسی محدود می ماندو در این قلمروها خواهان بنا کردن نظام حقوقی و عدالت دوران باستان اند.گوش امونیم از نظام حقوقی اسرائیل ناراضی است.بنابراین دست به اقدامهایی زده اند و ضمن مطالعه تورات و قوانین مشینادر خصوص امکان و نحوه ی کاربرد آن به بررسی کارشناسانه پرداخته اند و موسسه خاصی را این منظور ایجاد و اقدام به انتشار نشریه ای  کرده اند که هدف آن ((رواج کامل قوانین عبری کهن در دولت جدید اسرائیل است)) .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی ۱۳۸۸ساعت 22:33  توسط حسن وحدتی  |