|
زمان حاکمیت صفویه که تفکر شیعه پس از قرن ها از حاشیه به هسته قدرت سیاسی راه یافته بود، چندین جریان شبه مذهبی از دل این تفکر سربرآورده و به نوعی مدعی حکومت و قدرت شدند. تأمل در این جریان ها به خوبی نشان می دهد که چگونه با یکدیگر در ارتباط بوده و یکی جای خود را به دیگری سپرده است. نخستین این جریان ها، جریان اخباری گری است. دغدغه مهم مکتب اخباری متوجه آن بود که وظیفه مجتهد را انکار و نقش علما را چه از لحاظ عقیدتی چه از جهت عملی محدود کند. آیت الله وحید بهبهانی با ترویج مکتب اصولی خود، مبارزه ای سنگین علیه اخبارییون شروع کرد. در آستانه ورود به عصر قاجار، از دل جریان اخباری یا حداقل در تناسب و ارتباط با آن جریانی دیگر توسط شخصی به نام شیخ احمد احسایی به راه افتاد که بعدها نام فرقه یا مکتب شیخیه به خود گرفت. احسایی کم کم عقایدی پیدا کرد که موجبات مخالفت علما و در نهایت، تکفیر وی از جانب برخی از آنان از جمله ملا محمدتقی برغانی ، ملا آقا دربندی و ابراهیم بن سید محمدباقر را برانگیخت. . اصول عقاید شیخیه به صورت خلاصه از قرار ذیل است: 1. ائمه اثناعشر یعنی علی با یازده
فرزندانش مظاهر الهی و دارای نعوت و صفات الهی بوده اند. 3. معاد جسمانی وجود ندارد و فقط چیزی که بعد از انحلال بدن عنصری از انسان باقی می ماند جسم لطیفی است که ایشان جسم هور قلیائی گویند. بنابر شیخیه به چهار رکن از اصول دین معتقدند از این قرار: 1. توحید.2. نبوت.3. امامت.4. اعتقاد به شیعه کامل......مطالعه بیشتر پس از شیخ احمد احسایی، شاگرد جنجالی وی، سید کاظم رشتی راه و فکر وی را ادامه داد. در حقیقت او بود که رسماً فرقه شیخیه را بنیان نهاد که یکی از مبانی آن، اعتقاد به رکن رابع بود و این اعتقاد کم کم زمینه ساز فرقه بابیه شد که مورد تکفیر عالمان دینی قرار گرفت. در هنگام مرگ سید کاظم رشتی، علاوه بر باب، دو تن دیگر که از قضاء هر دوی آنها علیه باب بودند مدعی جانشینی وی بودند: اول، ملا محمد ممقانی از پیروان میرزا شفیع تبریزی، که در تبریز به قتل باب فتوی داده بود و حاجی محمدکریم خان که در کرمان به کشتن دو مبلغ بابی فتوی داده بود و به تقاضای ناصرالدین شاه رساله ای در ردّ دعاوی باب تألیف کرد. شروع فتنه باب در زمان محمدشاه است. قیام بابیه و خلف آن بهایی گری سریع و با خون ریزی بسیار و نیز با واکنش صریح و عمومی عالمان دینی همراه بوده است. بابی گری در تمام مراحل رشد عقیدتی خود ضرورتاً مخالف اسلام بوده و پذیرش آن مستلزم نفی و لغو خاتمیت اسلام می باشد. بابی گری راه تاریخی خود را در ازلی گری و بهایی گری ادامه داد. البته ازلی گری از لحاظ اهمیت پس از بهایی گری قرار دارد، در عین حال، هر سه این گروه ها، دشمنی با عالمان دینی را سرلوحه کارشان قرار داده بودند... مطالعه بیشتر آنها با تفکراتی غالیانه و مغایر با تمام آموزه های ادیان الهی دینی بشر ساز را ارائه کردند .به عنوان نمونه باب و بهاء خود را بالاتر از تمامی انبیاء الهی دانسته و در جای جای آثار خویش خود را دارای مقام ربوبیت و الوهیت قلمداد کرده اند. دین اسلام را نسخ شده پنداشته و دوران آن را خاتمه یافته معرفی کردند. این فرقه ها همواره از سوی استعمار که در ستیزی دائمی با اسلام و تشیع قرار دارند حمایت و پشتیبانی می شدند اگر چه روش منطقی علما در رویارویی با گروه ها و فرقه ها و اندیشه های انحرافی و پاسخ گویی به شبهه ها سبب شد آن همه هیاهو و غبارانگیزی فرو بنشیند و دستهای خارجی فتنه انگیز و غائله آفرین رو شوند و از هدفهای شوم آنان پرده برداشته شود و مردم آگاهانه از دور فرقه سازان و شبهه افکنان پراکنده شوند و اسلام ناب تواناتر از همیشه به راه خود ادامه دهد و به دلهای مشتاق راه یابد و دگرگونی بیافریند. ....مطالعه بیشتر چنانچه
بیان شد زمینه اصلی پیدایش بابیت و درادامه آن بهائیت تفکرات شیخیه بود که شیخ
احمد احسایی وشاگرادنش بنیان نهادند.این تفکرات راه را برای ادعاهای غالیانه و
افراطی باب و بهاء آماده کرد. بهائیت فرقه بهائیه، فرقه ای منشعب از فرقه بابیه است. بنیانگذار آیین بهائیت، میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله است و این آیین نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است. میرزا حسینعلی در 1233 در تهران به دنیا آمد و آموزشهای مقدماتی ادب فارسی و عربی را زیر نظر پدر و معلمان و مربیان گذراند. پس از ادعای بابیت توسط سید علی محمد شیرازی در شمار نخستین گروندگان به باب درآمد و از فعال ترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری، بویژه در نور و مازندران پرداخت. برخی از برادرانش از جمله برادرش میرزا یحیی معروف به «صبح ازل » نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوستند.پس از اعدام علی محمد باب به دستور امیرکبیر، میرزا یحیی ادعای جانشینی باب را کرد. ظاهرا یحیی نامه هایی برای علی محمد باب نوشت و فعالیتهای پیروان باب را توضیح داد. علی محمد باب در پاسخ به این نامه ها وصیت نامه ای برای یحیی فرستاد و او را وصی و جانشین خود اعلام کرد. پس از باب عموم بابیه به جانشینی میرزا یحیی معروف به صبح ازل معتقد شدند و چون در آن زمان یحیی بیش از نوزده سال نداشت، میرزا حسینعلی زمام کارها را در دست گرفت. امیرکبیر برای فرونشاندن فتنه بابیان از میرزا حسینعلی خواست تا ایران را به قصد کربلا ترک کند و او در شعبان 1267 به کربلا رفت، اما چند ماه بعد، پس از برکناری و قتل امیرکبیر در ربیع الاول 1268 و صدارت یافتن میرزا آقاخان نوری، به دعوت و توصیه شخص اخیر به تهران بازگشت. در همین سال تیراندازی بابیان به ناصرالدین شاه پیش آمد و بار دیگر به دستگیری و اعدام بابیها انجامید، و چون شواهدی برای نقش حسینعلی در طراحی این سوءقصد وجود داشت، او را دستگیر کردند. اما حسینعلی به سفارت روس پناه برد و شخص سفیر از او حمایت کرد. سرانجام با توافق دولت ایران و سفیر روس، میرزا حسینعلی به بغداد منتقل شد و بدین ترتیب بهاءالله با حمایت دولت روس از مرگ نجات یافت.در بغداد کنسول دولت انگلستان و نیز نماینده دولت فرانسه با بهاءالله ملاقات و حمایت دولتهای خویش را به او ابلاغ کردند .والی بغداد نیز با حسینعلی و بابیان با احترام رفتار کرد و حتی برای ایشان مقرری نیز تعیین شد. میرزا یحیی که عموم بابیان او را جانشین بلامنازع باب می دانستند، با لباس درویشی مخفیانه به بغداد رفت. در این هنگام بغداد و کربلا و نجف مرکز اصلی فعالیتهای بابیان شد و روز به روز بر جمعیت ایشان افزوده می شد. در این زمان برخی از بابیان ادعای مقام «من یظهره اللهی » را ساز کردند. می دانیم که علی محمد باب به ظهور فرد دیگری پس از خود بشارت داده بود و او را «من یظهره الله » نامیده بود و از بابیان خواسته بود به او ایمان بیاورند،گفته شده که فقط در بغداد بیست و پنج نفر این مقام را ادعا کردند که بیشتر این مدعیان با طراحی حسینعلی و همکاری یحیی یا کشته شدند یا از ادعای خود دست برداشتند. آدمکشی هایی که در میان بابیان رواج داشت و همچنین دزدیدن اموال زائران اماکن مقدسه در عراق و نیز منازعات میان بابیان و مسلمانان باعث شکایت مردم عراق و بویژه زائران ایرانی گردید و دولت ایران از دولت عثمانی خواست بابیها را از بغداد و عراق اخراج کند. بدین ترتیب در اوایل سال 1280 ق. فرقه بابیه از بغداد به استانبول و بعد از چهارماه به ادرنه منتقل شدند. در این زمان میرزا حسینعلی مقام «من یظهره اللهی » را برای خود ادعا کرد و از همین جا نزاع و جدایی و افتراق در میان بابیان آغاز شد. بابیهایی که ادعای او را نپذیرفتند و بر جانشینی میرزا یحیی (صبح ازل) باقی ماندند، «ازلی » نام گرفتند و پذیرندگان ادعای میرزا حسینعلی (بهاءالله) «بهائی » خوانده شدند. میرزا حسینعلی با ارسال نوشته های خود به اطراف و اکناف رسما بابیان را به پذیرش آیین جدید فرا خواند و دیری نگذشت که بیشتر آنان به آیین جدید ایمان آوردند. میرزا حسینعلی پس از اعلام «من یظهره اللهی » خویش، به فرستادن نامه (الواح) برای سلاطین و رهبران دینی و سیاسی جهان اقدام کرد و ادعاهای گوناگون خود را مطرح ساخت. بارزترین مقام ادعایی او ربوبیت و الوهیت بود. او خود را خدای خدایان، آفریدگار جهان، کسی که «لم یلد و لم یولد» است، خدای تنهای زندانی، معبود حقیقی، «رب ما یری و ما لایری » نامید. پیروانش نیز پس از مرگ او همین ادعاها را درباره اش ترویج کردند، و در نتیجه پیروانش نیز خدایی او را باور کردند و قبر او را قبله خویش گرفتند. گذشته از ادعای ربوبیت، او شریعت جدید آورد و کتاب «اقدس » را نگاشت که بهائیان آن را «ناسخ جمیع صحائف » و «مرجع تمام احکام و اوامر و نواهی » می شمارند. بهائیه پس از بهاءالله پس از مرگ میرزا حسینعلی، پسر ارشد او عباس افندی (1260 - 1340 ق.) ملقب به عبدالبهاء جانشین وی گردید. پس از عبدالبهاء، شوقی افندی ملقب به شوقی ربانی فرزند ارشد دختر عبدالبهاء، بنابه وصیت عبدالبهاء جانشین وی گردید. نقش اساسی او در تاریخ بهائیه، توسعه تشکیلات اداری و جهانی این آیین بود و این فرایند بویژه در دهه شصت میلادی در اروپا و امریکا سرعت بیشتری گرفت و ساختمان معبدهای قاره ای بهائی موسوم به «مشرق الاذکار» به اتمام رسید. تشکیلات بهائیان که شوقی افندی به آن «نظم اداری امرالله » نام داد، زیر نظر مرکز اداری و روحانی بهائیان واقع در شهر حیفا (در فلسطین اشغالی) که به «بیت العدل اعظم الهی » موسوم است اداره می گردد. در زمان حیات شوقی افندی رژیم صهیونیستی در فلسطین اشغالی تاسیس شد و شوقی از تاسیس این رژیم حمایت کرد و مراتب دوستی بهائیان را نسبت به این رژیم اعلام کرد......(مطالعه بیشتر) و پس از مرگ شوقی بهائیان به دودسته بهائیان ارتدکس(که بیشتر درهند و امریکا و استرالیا ساکن هستند)و بهائیان بیت العدلی (غالب بهائیان امروزی را تشکیل می دهند) تقسیم شدند وتاکنون در زیر لوای رژیم صهیونیستی و انگلیس و امریکا و سایر استعمار گران به حیات خود ادامه داده و با تبلیغات گسترده پیروان خویش را افزایش می دهند.....مطالعه بیشتر (دومین مکان مقدس بهائیان - مقام اعلی) آیینها و باورهای بهائیان نوشته های سید علی محمد باب، میرزا حسینعلی بهاء الله و عبد البهاء، تا حدی نیز شوقی افندی ربانی، از نظر بهائیان مقدس است و در مجالس ایشان قرائت می شود، اما کتب باب عموما در دسترس بهائیان قرار نمی گیرد، و دو کتاب اقدس و ایقان میرزا حسینعلی نوری است که نزد بهائیان از اهمیت خاصی برخوردار است. تقویم شمسی بهائی از نوروز آغاز گشته به نوزده ماه، در هر ماه به نوزده روز، تقسیم می شود و چهار روز (در سالهای کبیسه پنج روز) باقیمانده که موسوم به ایام «هاء» است به عنوان ایام شکرگزاری و جشن تعیین شده است بهائیان موظف به نماز روزانه، روزه به مدت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب (آخرین ماه سال)، و زیارت یکی از اماکن مقدسه ایشان، شامل منزل سید علی محمد باب در شیراز و منزل میرزا حسینعلی نوری در بغدادند. بهائیان همچنین به حضور در «ضیافات» موظف اند که هر نوزده روز یک بار تشکیل می گردد. در آیین بهائی نوشیدن مشروبات الکلی و مواد مضر به سلامت منع شده، و رضایت والدین عروس و داماد در ازدواج ضروری شمرده شده است. منبع اصلی احکام در میان بهائیان کتاب اقدس است. این کتاب، متممی نیز دارد که به رساله سؤال و جواب معروف است.....مطالعه بیشتر بابیان و بهائیان در اثبات نبوت سران و رهبران خود همانند باب و بهاء به دلایلی متمسک می شوند . آنان درصدد تفسیر و توجیه و تاویل «خاتمیت نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)» پرداختند تا به زعم خودشان، ثابت کنند در اسلام، راه رسالت و ظهور نبی صاحب شریعت و دین جدید، باز است و آن چه که ختم شده، نبوت رؤیایی و تبعی است و لذا وحی و الهام رؤیایی، وجود ندارد! بعث رسول و نبی صاحب شریعت، ختم نشده، بل ظهور انبیای تابع و غیرمستقل که در خواب ملهم شوند، ختم گردیده است . . . بنابراین، جمله ی «خاتم النبیین » دلالت بر ختم و انقطاع بعث رسول ندارد; زیرا، هر رسولی، نبی نیست تا از ختم نبوت، ختم رسالت هم لازم آید .در کل ، آن ها بر این باور هستند که در آیات و روایات خاتم النبیین و لانبی بعدی آمده است نه خاتم المرسلین و لا رسول بعدی .اما در رد این نظر باید گفت آن ها در معنای نبوت و رسالت خلط کرده اند و ختم نبوت مستلزم ختم رسالت هم خواهد بود ومویداتی ازقرآن و روایات و دلایل عقلی هم در این باره وجود دارد.....مطالعه بیشتر کتاب شناسی بهائیت سه کتاب بهائیت در ایران، به قلم دکتر سید سعید زاهد زاهدانی و با همکاری محمدعلی اسلامی، چاپ سوم 1384 نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی و بابی گری و بهایی گری، نوشته محمدمحمدی اشتهاردی ناشر: کتاب آشنا، چاپ اول بهار1379 و نیمه پنهان یا سایه شوم. مهناز رئوفی، انتشارات کیهان، چاپ اول 1385 برای اطلاع درباره بهائیت مناسب هستند...مطالعه بیشتر کتاب
بهائیت در ایران که مرکز اسناد انقلاب اسلامی آن را چاپ نموده است به بررسی چند جانبه
ای در بهائیت پرداخته است. در پیشگفتار کتاب، درباره هدف نگارش آن چنین آمده است: بهائیان / نویسنده: سید محمدباقر نجفی / ناشر: شعر مشعر (سازمان حج و زیارت) : این
اثر، در بر دارندة تاریخچة شکل گیری بهائیت و همچنین پژوهشی جامع دربارة قرقة
شیخیه است. فصول کتاب، به هم پیوسته و مرتبط به یکدیگر است. این اثر، به طور کلّی
به دو کتاب تقسیم می شود که هر یک از چند فصل تشکیل یافته است.کتاب اول، مشتمل بر
این فصول است: 1. شیخیه، زمینه ساز بهائیت، 2. بابیه زمینه ساز مهدویه، 3. قائمیت
زمینة من یظهره الّلهی، 4. من یظهره الله، 5. الوهیت، من یظهره اللهی بهاء، 6.
جانشینی و انشعاب.به طور اجمالی، در این بخش از کتاب، تلاش شده است، ادعاهای مختلف
شیخیه و بابیه طرح و نقد شود. عناوین و فصل های کتاب دوم نیز عبارتند از:1. خشونت
و فتنه، 2. حمایت سیاست های خارجی، 3. پوششی بر بیگانه پرستی. سیاست وبهائیت رهبران بهائیت همواره بر جدایی دین از سیاست تأکید داشته و به دنبال آن، بر عدم پیوند بهائیت و بهائیان با جهان سیاست اصرار می ورزند. عباس افندی بر آن بود که «بین قوای دینییه و سیاسیه تفکیک لازم است» و هم او گفته است که «بهائیان به امور سیاسی تعلقی ندارند» و مهم تر از آن، از منظر وی: «میزان بهائی بودن و نبودن این است که هر کس در امور سیاسیه مداخله کند و خارج از وظیفه خویش حرفی زند یا حرکتی نماید، همین برهان کافی است که بهائی نیست، دلیل دیگر نمی خواهد... ». بر همین مبنا، به پیروان خود حکم می کند و همچنین به آنان اطمینان می دهد که: «به نصوص قاطعه الهیه، در امور سیاسی ابداً مدخلی نداریم و رایی نزنیم» . به گواه تاریخ، رهبران بهائی، حکم جدایی دین از سیاست و عدم مداخله علمای روحانی در امور سیاسی را تنها برای علمای اسلام و ایران صادر کرده اند و خود را مشمول آن حکم ندانسته و با تمام وجود در صحنه سیاست فعال بوده و هستند.....مطالعه بیشتر (مراسم اعطای لقب sir و نشان شوالیه گری دولت انگلیس توسط ژنرال آللنبی به عباس افندی پیشوای بهائیان) فعالیت بهائیان در مسائل سیاسی برای
شناخت نقش بابیت و ازلی گری و بهائی گری در مشروطیت می توانیم فعالیتهای اینها را به
دو قسمت تقسیم کنیم : یک قسمت, فعالیت تمهیدی و یک قسمت فعالیت به اصطلاح مباشرتی.
برای شرکت در خود نهضت مشروطیت, فعالیت تمهیدی که اینها کردند, از دوره باب بوده و
آن نسخ شریعت اسلام بوده است. برای این که مقدسات اسلام را نابود کنند, آمدند به انواع شگردها عمل کردند که
یکی از آنها مسأله رجعت بود. میرزا حسینعلی نوری مدعی بوده است که: من امام حسین
هستم که رجعت کرده ام به دنیا و برای ام سلمه زرّین تاج(قرة العین) مدعی بودند که
این فاطمه زهرا(س) است که به دنیا رجعت کرده است. مورخان
بهائی دربارة شورش های ضدّبهائی فراوان سخن می گویند و می کوشند چهره ای بسیار مظلوم
از سرگذشت این فرقه در ایران ترسیم کنند. رهبری بهائیت و عناصر مشکوکی در میان
جبهه مخالف بهائیان به عمد و با اهداف معین تبلیغی و سیاسی به ایجاد مهم ترین و
جنجالی ترین آشوب های خونین ضدّ بهائی، معروف به «بهائی کشی» دست زده اند. همچنین
در کودتای سوم اسفند 1299 که توسط رضاخان میرپنج و سید ضیاءالدین طباطبایی رخ داد،
در کابینة سید ضیاء یکی از سران درجه اوّل بهائیان ایران به نام علی محمدخان موقرالدوله
وزیر فواید عامه و تجارت و فلاحت شد. این مقام نیز به پاس خدمات بهائیان در پیروزی
کودتا به ایشان اعطا شد.از سال 1868 میلادی، که میرزا حسینعلی نوری (بهاء) و همراهانش به بندر عکا منتقل
شدند، پیوند بهائیان با کانون های مقتدر یهودی غرب تداوم یافت و مرکز بهائی گری در
سرزمین فلسطین به ابزاری مهم برای عملیات بغرنج ایشان و شرکایشان در دستگاه
استعماری بریتانیا بدل شد. سفر سال های 19111913 عباس افندی به اروپا و آمریکا که
با تبلیغات فراوان از سوی متنفذان محافل سیاسی و مطبوعاتی دنیای غرب همراه بود،
نشانی است آشکار از این پیوند عمیق میان سران فرقة بهایی و کانون های مقتدری
دراروپا و آمریکا. در دوران متأخر قاجاریه، تعداد قابل توجهی از بهائیان را به
عنوان کارگزاران سفارتخانه های اروپایی، بانک شاهی انگلیس، بانک استقراضی روسیه،
کمپانی تلگراف و برخی دیگر از نهادهای غربی فعال در ایران مشغول به کارشدند. یهودیان و بهائیت پدیده
«یهودیان مخفی» (انوسی ها) و نقش ایشان در پیدایش و گسترش بابی
گری و بهایی گری عامل مهمی در تحولات معاصر ایران است و باید به دور از هرگونه
افراط و تفریط، مورد شناسایی مستند و علمی قرار گیرد. گسترش سریع بابی گری و بهایی
گری و به ویژه نفوذ منسجم و عمیق ایشان در ساختار حکومتی قاجار، از دوران
مظفرالدین شاه، بدون شناخت این پیوند غیرقابل توضیح است. بهائیت و رژیم صهیونیستی یکی از عوامل نفوذ و رخنه دشمنان در میان جوامع اسلامی ساختن و جعل فرقه های ضاله و دروغین است.از جمله این فرقه های ضاله که همواره حمایت صهیونیست ها را پشت سر خود می دیده است جریان بهائیت است.رشد و بالندگی این فرقه در محافل بین المللی پس از استقرار رژیم غاصب صهیونیستی،مشروعیت بخشیدن به یکدیگر همانند تایید رسمی شوقی افندی در سال 1954 و تعریفات متعدد او از اسرائیل در نامه نگاری با بهائیان و اجازه فعالیت آزادانه بیت العدل به عنوان بالاترین نهاد مرجع دینی در بهائیت در اسرائیل از جمله شواهد بارزی است که با اسناد تاریخی به خوبی قابل اثبات می باشد ...مطالعه بیشتر از آنجا که عمده ویژگی های رفتاری بهائیت با ویژگی های رفتاری اسرائیلی ها همخوانی داشت، با تشکیل رژیم صهیونیستی و تشکیلات مرکزی بهائیت در شهر حیفا، این فرقه کاملاً در خدمت این رژیم قرار گرفت و فعالیت های آنها براساس خواسته های اسرائیلی ها تنظیم شد. در این میان بهائی ها از حمایت آمریکا و انگلستان نیز برخودرار بودند. از سوی دیگر، فعالیت بهائیان به خصوص در ارتباط با اسلام زدایی سازگاری زیادی با روحیة محمدرضا پهلوی داشت. مجموعه این مسائل سبب شد که بهائیت برای حفظ موجودیّت و تحقّق اهداف خود در عصر محمدرضا شاه که برای آنها به منزلة دوران طلایی بود، در زمینة گسترش روابط ایران و اسرائیل که کاملاً در راستای منافع آنها بود، به فعالیت قابل توجهی بپردازند.تشکیلات مرکزی بهائیت در شهر حیفا و در کنار قبر «عباس افندی» قرار دارد.. در دوران محمد رضا باتوجه به نفوذ بیشتر آمریکا و اسرائیل، تلاش فراوانی برای رسمیت بخشیدن به فرقة بهائیت می شد زیرا آنها نقش مؤثری در تثبیت رژیم سلطنتی و حکومت شاه داشتند، به گونه ای که بسیاری از نزدیکان شاه و خاندان پهلوی و عدة زیادی از کارگزاران و متولّیان پست های حساس و کلیدی کشور بهایی بودند. بهائیت در تمام دوران سلطنت پهلوی و در مقاطع حساس، به رغم ادعای غیرسیاسی بودن، هماهنگ با سیاست های موردنظر رژیم و در جهت تثبیت موقعیت آن تلاش کرد. تأیید انقلاب سفید شاه، همکاری با ساواک، جلب حمایت دولت های بزرگ از شاه و سلطنت او به وسیلة اسرائیل، و عضویت در حزب رستاخیز، قسمتی از مواضع سیاسی فرقة مزبور بود. رژیم صهیونیستی با حمایت همه جانبه از فرقه ضاله بهائیت و نفوذ دادن آنها در پست های کلیدی هیئت حاکمة رژیم شاه به ویژه در دربار، دولت و ارتش در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمین به ویژه به مردم ایران و فلسطین به عنوان یک ابزار، نهایت بهره برداری را در جنبه های مختلف به عمل می آورد. در واقع، می توان گفت یکی از عوامل مؤثر در بسط و گسترش روابط ایران و این رژیم، بهائیان بودند که نقش مهمی را در این زمینه ایفا کردند.....مطالعه بیشتر بهائیت و مقابله با جمهوری اسلامی پیوند وثیق بهائیت با قدرت های استکباری دنیا و همکاری سران بهائی با قدرت طلبان جهانی، در جهت تامین اهداف خود پیروان این فرقه را به تقابل با نظام جمهوری اسلامی سوق داده است؛ اجازه فعالیت آزادانه به بیت العدل بهایی در فلسطین اشغالی و مدیریت سران بهایی در شبکه های ضد جمهوری اسلامی در خارج از کشور گواهی عیان در اثبات این مطلب است. نقش گروه بهائیت در روز عاشورا پس
از برملا شدن نقش بهاییان به همراه سایر گروههای وابسته ،در حوادث روز عاشورا،
تشکیلات مرکزی بهاییت واقع در فلسطین اشغالی ، در آخرین بیانیه خود خطاب به
هواداران این فرقه و وابستگان آنها، ضمن دعوت از فتنه گران برای ارائه نقش فعال در
اغتشاشات ،نقش سازماندهی کننده خود را به عنوان یک فرقه برانداز و معاند نظام
جمهوری اسلامی ایران پذیرفت. به
گزارش خبرگزاری مهر: http://www.hawzah.net/Hawzah/Occasions/OccasionView.aspx?LanguageID=1&OccasionID=70111
+ نوشته شده در شنبه یکم اسفند ۱۳۸۸ساعت 15:11  توسط حسن وحدتی
|
|