|
عنوان تحقیق:
بررسی امکان شکل گیری بنیادگرایی در اسلام براساس آموزه های آن
استاد راهنما: آقای دکتر صالح آبادی
محقق: حسن وحدتی
نیمسال دوم سال تحصیلی88
بیان مساله برخی از اندیشمندان سده نوزدهم ، به ویژه فلاسفه وجامعه شناسانی مانند کنت و مارکس معتقد بودند که با گذشت زمان و تحول جوامع بشری ،نقش وتاثیر خرده فرهنگ های مختلف همچون دین،ملیت و قومیت در زندگی اجتماعی کم رنگ شده است و یک جامعه جهانی بدون تمایز و شکافهای طبقات اجتماعی –فرهنگی شکل خواهد گرفت.مارکسیستهای قرن بیستم ،فرهنگ را تابعی از طبقه و روابط طبقاتی پر تنش می دانستند که در جامعه و جهانی بی طبقه ،هویتهایی نظیر هویت دینی ،محلی از اعراب نخواهد داشت .حتی لیبرالها ونظریه پردازان نوسازی نیز اینگنونه مصادیق فرهنگ را پدیده ای تاریخی قلمداد می کردند که در پایان تاریخ پس از تکمیل مراحل نو سازی وتوسعه ،کم کم ناپدید خواهند شد. به عبارت دیگر پیش بینی خوش بینانه این اندیشمندان،جامعه آرمانی شکل گرفته ،یا یا به تعبیر فرهنگ رجایی ،به طرز گریز ناپذیری آفریده شده است،که در آن انسانها نه بر پایه علایق وتعلقات فرهنگی ودینی ،که به حکم انسان بودن ومنافع مشترک جهانی،هویتی یکپارچه و عام می یابند.در این تعبیر بنیادگرایی دینی نه تنها گونه ای خاص گرایی فرهنگی است،که موج رو به گسترش آن ،در قالب برابر نهاد جهانی شدن ظهور نموده است.مصداقهای خاص گرایی دینی را در انواع خیزشهای قومی،مذهبی،جنبشهایی نظیر جنیش سبز و فمنیسم افراطی دههای اخیر می توان دید .اساسا پیدایش هویت های جهانی نظیر جنبش های صلح سبز ،حقوق بشر ،الهیات ،از یک سو خود معلول شرایط جهانی اند واز سوی دیگردر برابر جریان فراگیر یکسان سازی ادغام جهانی نیزمقاومت می کنند.
اما شرایطی که در دهه های پایانی قرن بیستم شاهد آن هستیم ،بی تردید نه از افول هویت دینی ،که از برجسته شدن و احیاءخرده فرهنگهایی،از این دست حکایت دارد که برای احیاءهرچه بیشترآموزه های هویتی خاص خود که به گفته گلدنر ،«نزد آنها یک حقیقت موجود و ارزشمند محسوب می شود، می کوشند. داده های مختلف نشان می دهد که از دهه 1970 به بعد خاص گرایی فرهنگی به طور عام وبنیادگرایی دینی به طور خاص بسیار گسترده و افزوده شده اند.(1-فرهنگ رجایی ،جهانی شدن وجامعه اطلاعاتی،ص 26.-2-ارنست گلنر،جهانی شدن خرد ودین ص 87) یکی ازنظریه پردازانی که مخالف تضعیف نقش دین یعنی سکولار شدن جوامع بوده ومعتقد به سکولارزدایی است، پیتر برگر است.وی می نویسد: نمی توان گفت در جهانی سکولار زندگی می کنیم.بجز چند مورد استثنایی ،جهان همانند گذشته آکنده از احساسات دینی است واین بدان معنا است که کل ادبیاتی که مورخان و جامعه شناسان نام((نظریه سکولاریزاسیون))را بر آن نهاده اند،دارای نقایص عدیده ای است.با وجودی که اصطلاح ((نظریه سکولاریزاسیون)) می تواند در برگیرنده آراء،افکار ومطالبی باشدکه در خلال دههای 1950و1960منتشر شده اند،ولی عمدتامی توان ریشه اصلی این نظریه را در عصر روشن گری جست و جو کرد.ایده ساده ای است:نوگرایی لزوما به افول دین ،هم در جامعه و هم در نظر افراد ،منجر خواهد شد.ولی همین ایده ساده،غلط از آب در آمد. اصولا این ایده که نوگرایی لزومابه افول دین می انجامد ،فاقد ارزش است.در عین حال ((طرد))یا((تطابق)) دو راهبردی هستند که جوامع دینی می توانند در جهان سکولار اتخاذ کنند.البته از لحاظ نظری می توان بسیاری از افکار و ارزشهای جدید را
رد کرد ،اما مشکل می توان آنها را با زندگی مردم مرتبط دانست.برای نیل به این هدف باید یکی از از دو راهبرد زیر را دنبال کرد:راهبرد اول((انقلاب دین))است،یعنی فرد تلاش کند تا کلیت جامعه را تحت سیطره خود در آورد و دین ضد تجدد خود را بر همه تحمیل کند.راهبرد دیگری که می تواند مردم را وادار به رد تفکرات و ارزشهای جدید در زندگی خود کند ،ایجاد خرده فرهنگهای دینی است که هدف از ایجاد آنها جلوگیری ازتاثیر جوامع خارجی می باشد.این راهبرد تا حدودی کار آمدتر از راهبرد انقلاب دینی به نظر می رسد،اما با مشکلات عدیده ای روبرو است.فرهنگ جدید از قدرت فراوانی برخوردار است وتلاش مضاعفی لازم است تا بتوان نظام دفاعی مستحکمی در برابر آن ایجاد کرد .جالب توجه آن که نهادهای دینی با توسل به راهبرد تطابق ،بر نظریه سکولاریزاسیون خط بطلان کشیده اند.اگر ما واقعا در دنیایی سکولار زندگی می کنیم،پس در آن صورت انتظار می رود که نهادهای دینی برای بقای خود هرچه بیشتر با سکولاریسم سازگاری یابند.حقیقت آن است که جوامع دینی ،علی رغم عدم تطابق و سازگاری با الزامات جهان سکولار ،همچنان باقی مانده و حتی گسترش نیز یافته اند.به بیان ساده تر ،تجربه دین سکولاریزه شده،عموما با شکست مواجه شده است.اما حرکتهای دینی به همراه اعتقادات وروشهایی که از گرایشات مافوق طبیعی منبعث می شدند،با موفقیت های چشم گیری مواجه بوده اند. (پیتر برگر مترجم افشار امیری،مجله راهبرد،شماره 20) کاربرد اصطلاح بنیادگرایی برای همه سنتهای دینی مناسب نیست این اصطلاح در حقیقت تنها وقتی معنا دارد که در خصوص جنبه های معینی از سنتی دینی بکار رود این نکته در خصوص اسلام ثابت شده است . با این که بنیادگرایی دینی بر گذشته نگری تاکید
می ورزد و آشکارا با نوگرایی می ستیزد اما به اندازه نوگرایی خود مخلوق و آفریده دنیای نوین است .در واقع اکثر مفسران ،بنیادگرایی را به عنوان یک پدیده نوین وجدید به شمار می آورند و وجود قرینه تاریخی برای بنیاد گرایی را رد می کنند و بنیادگرایی دینی ضمن آن که از انحطاط و فساد جامعه معاصر انتقاد می کند ولی فناوری معاصر ،ارتباطات الکترونیکی ،دستگاه دولت نوین و حتی گاهی نیز موشکها اتمی را نیز پذیرا می شود .این بنیادگرایی به گفته بهیخو پارخ یک فرزند نا مشروع نو گرایی است. «بنیادگرایی از جوامعی بر می خیزد که عمیقا دچار گرفتاری هستند بویژه آن جوامعی که دستخوش یک بحران هویت واقعی یا تصوری هستند از میان عواملی که به چنین بحرانهایی در اواخر قرن بییستم دامن زده اند 4 عامل آن به طرز خاصی با بنیاد گرایی مرتبط است: 1)روندغیر مذهبی کردن یا سکولاریشن 2)عصر پسا استعمار 3)شکست سوسیالیسم انقلابی 4)روند جهانی کردن (شدن)( 3. روژهگارودى، الاصوليات المعاصره، اسبابها و مظاهرها، ترجمه خليل احمد خليل، دارعالم الفين، پاريس، ص 13. به نقل از محمد يتيم و سعيد شبار، الحركة الاصولية، مجلة آفاق، مغرب، شماره 2و3، 1993، ص 144 - 143. ) بخش اعظم روح بنیادگرایی را باید در مخالفت آن با تقسیم بندی زندگی به عمومی و خصوصی(سکولارسازی) جستجو کرد. بنیادگرایان معتقدند که ایجاد یک
قلمروعمومی زندگی بر مبنای غیر مذهبی و عقل گرایانه ،تدریجا باعث تضعیف هنجارها ،بافت ها و ارزشهای اجتماعی مرسوم شده و افراد زیادی را عاری از هویت کرده است..خودداری بنیاد گرایی از پذیرش این موضوع که دین صرفا یک امر خصوصی یا شخصی است بنیان ایدئولوژیکی بنیادگرایی راتشکیل می دهدجنبشهای بنیادگرایانه دارای زمینه های سیاسی فرهنگی مختلف ،هنگامی توان و قدرت معنوی واجتماعی به دست آورده اند که دو شرط ملازم با یکدیگر در جامعه وجودداشته باشد اول ظهوریک رهبرفره مند ودوم جامعه ای که عمیقا دچار آشفتگی است. پس از انقلا ب صنعتی و شکل گیری عقلانیت در غرب و سیطره علم تجربی در تمام شئون زندگی ،به مرور از نقش دین کاسته شد .به خصوص این امر نتیجه مخالفتهای کلیسا با علوم تجربی بویژه در جاهایی که نتایج علم با آموزه های مذهبی در تباین بود.مسیحیت فقط به آخرت توجه داشت و برای زندگی این دنیای مسیحیان برنامه ای نداشت ،حال آنکه علم جدید بشارت زندگی سعادت امیز را برای انسانها داشت؛پس زندگی دنیوی را باید به علم واگذار کرد و آخرت را به دین. به این ترتیب سکولاریسم یا عرفی شدن دین شکل گرفت و از نقش دین در جامعه وسیاست کاسته شد و دین به حوزه های خصوصی محدود گردید.اما برخی از پروتستانهای آمریکایی این وضع را بر نتافته وسعی نمودند تا زندگی خود را بر مبنای آموزه های کتاب مقدس استوار سازند. اگر چه بنیادگرایی تحت تاثیر چهار عامل شکل می گیرد اما عوامل اصلی که در حقیقت باعث بوجود آمدن بنیادگرایی در کشورهای مسیحی غربی شده است،
سکولاریشن یا عرفی شدن دین و لیبرالیسم است،اما آیا با توجه به آموزه های دینی امکان سکولار شدن اسلام وجود دارد،وتاچه حد اسلام با لیبرالیسم موافق است تا در نتیجه این فرآیند بنیاد گرایی اسلامی شکل گیرد؟.
ضرورت و اهمیت تحقیق متفکران جوامع اسلامی اغلب بدون شناخت ریشه های اصطلاحاتی که در غرب شکل می گیرد،وبدون توجه به صحت کار برد آن در جوامع اسلامی ،آن را به کار می برند، این امر به مرور مورد توجه و بعبارت بهتر تقلید سایر نویسندگان گردیده و زمینه سوء تعبیرها و کج فهمی های زیادی را فراهم می سازد.این نحوه عمل نه تنها کمکی به تبیین جامعه نخواهد کرد که زمینه امتناع تبیین صحیح را نیز فراهم می سازد.لذا برای حل این معضل تنها چاره کار پرداختن به مبانی و زمینه های شکل گیری این اصطلاحات ونیز فهم مبانی وشرایط اجتماعی جامعه هدف ،که قصد به کارگیری این اصطلاح در آن وجود دارد ،است.اصطلاح بنیادگرایی هم از جمله اصطلاحاتی است که در غرب مسیحی و تحت شرایط اجتماعی- تاریخی خاصی شکل گرفت ؛اما متفکران اسلامی بدون توجه به زمینه اجتماعی – تاریخی شکل گیری آن، آنرا برای تبیین جوامع اسلامی به کار می برند،در حالی که جوامع اسلامی سرگذشت و پیشینه یکسره متفاوتی داشته و نحوه تعامل عالمان دینی در دو دین با مردم و نیز حکومت متفاوت بوده است و نمیتوان پدیده هایی که در جوامع متفاوت روی داده را برای سایر جوامع بدون توجه به شرایط اجتماعی آن تعمیم داد.لذا این
امرضرورت و اهمیت بررسی زمینه های شکل گیری بنیادگرایی و سکولاریسم را که در غرب مسیحی وبعبارت دقیق تر در بین پروتستانهای آمریکایی شکل گرفته است و اکنون برای فهم جوامع اسلامی به کارمی رود،راآشکار می نماید؛ تا با شناخت علل و عوامل شکل گیری این اصطلاح و مقایسه زمینه ها ومبانی شکل گیری آن با آموزه ها و مبانی اسلام ،بتوان به فهم صحیح آن وامکان شکل گیری بنیاد گرایی در جوامع اسلامی (البته بر اساس مبانی اسلام) رسید.البته ممکن است جوامع اسلامی بدون توجه به مبانی اسلام و یا بر اساس تفسیرهای نادرست ،جامعه خود را به هر نحوی شکل دهند همانطور که ترکیه براساس مدل لائیک شکل گرفته است و یا طالبان و گروه القاعده که بر اساس تفسیرهای نادرست از اسلام وتفسیر جهاد به ترور؛ بنیادگرا نام گرفته اند.لذا در این تحقیق تلاش بر این است تا بر اساس آموزه های اسلامی امکان شکل گیری سکولاریسم در جوامع اسلامی را بررسی نموده تا در صورت تایید این فرضیه امکان شکل گیری بنیاد گرایی اسلامی را اثبات نماییم و در صورت ابطال آن امکان بنیاد گرایی اسلامی نیز رد می شود زیرا بنیادگرایی حاصل واکنش به فرآیند سکولاریسم وبه تعبیر پیتر برگر سکولاریسم زدایی است.
اهداف تحقیق هدف کلی : 1.بررسی امکان شکل گیری بنیادگرایی درجوامع اسلامی براساس آموزه های قرآن وسنت پیامبر اهداف جزئی: 1. بررسی امکان سکولار شدن جوامع اسلامی بر اساس آیات قرآن وسنت پیامبر 2. بررسی تطابق آموزه های اسلامی با لیبرالیسم 3 بررسی امکان تطابق آموزه های اسلامی با لائیک
سوالات تحقیق:
1.آیا امکان شکل گیری بنیادگرایی درجوامع اسلامی براساس آموزه های قرآن وسنت پیامبر وجود دارد؟ 1.آیا امکان سکولار شدن جوامع اسلامی بر اساس آیات قرآن وسنت پیامبردارد؟ 2. آیاآموزه های اسلامی با لیبرالیسم تطابق دارد؟ 3 آیا آموزه های اسلامی با لائیک تطابق دارد؟
متغیرهای تحقیق: متغیر اصلی: متغیروابسته سکولاریسم بنیادگرایی(سکولار زدایی)
متغیرهای فرعی: لیبرالیسم علم گرایی بنیادگرایی(سکولار زدایی) تفکیک دین وسیاست(لائیک)
روش تحقیق روش تحقیق ،روش کتابخانه ای از نوع توصیفی وانتقادی است.به این ترتبب که پس از طرح نظریات سکولاریسم،لیبرالیسم و ...این با استناد به آموزه های قرانی واسلامی ارزیابی و نقد شده و میزان همگرایی یا تمایز آنان با یکدیگر مشخص خواهد شد.نکته قابل ذکر اینکه محقق فقط به تعداد محدودی از احادیث وآیات قرآنی که در دسترس بوده و به نظر محقق برای اثبات ادعا کافی به نظر می رسیده است اشاره شده است در حالی که منابع اسلامی وآیات و روایات فراوانی جهت اثبات ادعا وجود دارد. .ضمن آنکه محقق خود را کارشناس مسائل اسلامی ندانسته وبه بضاعت اندک خود در این زمینه معترف می باشد.
تعریف مشروح مفاهیم: بنیادگرایی: در دایره المعارف وبستر درخصوص بنیادگرایی توضیحات ذیل درج شده است."جنبش پروتستان و محافظه کار در آمریکا که از انجیل گرایی در مقابل مدرنیسم حمایت می کند.این جنبش به ویژه وبه طور خاص از اوایل قرن بیستم ودر جنوب شکوفا شد.آموزه های عمده واصولی آن در یک سری کتابچه موسوم به بنیادها(1910-1912) چنین ذکر شده است :تولد مسیح از باکره،رستاخیز جسمانی،بازگشت مجدد مسیح،جانشینی نظریه کفاره و خطاناپذیری مطلق کتاب مقدس،که مورد اخیر به عدم پذیرش نقادی ونیز رد نظریه و تئوری تحول داروین می انجامد. دراین تعریف ،بر تقابل جنبش بنیادگرایی با مدرنیته تاکید و بر خطا ناپذیری کتاب مقدس و نیز نفی تئوری داروین پافشاری شده است.به علاوه بیانگر این است که این جنبش در میان پروتستان های محافظه کار در جنوب آمریکا پا گرفته است و به عبارت دیگر خاستگاه اولیه جنبش بنیاد گرایی مسیحی در میان پروتستانها بوده است. در دیکشنری میراث آمریکایی ذیل اصطلاح بنیادگرایی آمده است: "جنبشی انجیلی ،ستیزه جو و سازمان یافته که در سال 1920 میلادی و در مخالفت با لیبرالیسم و سکولاریسم پدیدار شد." بنابراین توضیح،جنبش بنیادگرایی در میان گروهی از پروتستان ها که اعتقاد به خطا ناپذیری کتاب مقدس داشته و به پروتستان های انجیلی معروفند ،در تقابل و تضاد با جریان لیبرالیسم وسکولاریسم به وجود آمد.به زعم آنها حکومت های لیبرال و سکولارارزش دینی را ضعیف کرده اند،به
علاوه نقادی جدید نیز اصل مصونیت کتاب مقدس از خطا را زیر سوال برده است واین نیز به مذاق پروتستانهای انجیلی چندان خوشایند نیامده است. سکولاریسم: در فرهنگ غرب در معانی مختلفی از قبیل ((جدا انگاری دین ودنیا))،((غیر مقدس و مقدس))،((عقلانیت))،((نوگرایی ومدرنیسم))و ((علم گرایی)) به کار می رود.واژه لاتینی آن(saeculum)چنان که وایتسکر گفته به معنای قرن وسده است.سکولوم در زبان کلاسیک مسیحیت نقطه مقابل ابدیت و جاودانگی الوهیت ،یعنی زمان حاضر است که در آن به سر می بریم و در اصطلاح ،به معنای هر چیزی که به این جهان تعلق دارد وبه همان اندازه وبه طور غیرمستقیم از خداند والوهیت دور است.(ماری بریجانیان،اصطلاحات فلسفه علوم اجتماعی،فارسی باطنی وآریان پور کاشانی،) واژه ژرمنی آن،یعنی (weltich)که به معنای (این جهانی) است،به دنیای کنونی ومسائل آن ناظر است. سکولاریسم از دو جهت قابل بررسی و شناخت است: اول مبدا وزمان کاربرد لفظ سکولار دوم خاستگاه وپایایی نظریه سکولاریسم وپیامدهای آن مربوط می شود به این که در کدام عصر ودوره این ایده شکل گرفته است . علل و انگیز ه های آن آن چه بود. در ابتدای کاربرد کلمه سکولار ،سخنی از غیر مقدس،عقلانیت،به حاشیه بردن وخصوصی کردن دین نبود؛بلکه سکولار به جریان و فرآیندی اطلاق می شد که کلیسا در طی تحقق آن بخشی از ثروت و سرزمینهای تحت نفوذ وتملک خود را به نفع قطب مقابل یعنی حکومت از از دست می داد. براین.ر.رویلسون درباره می
نویسد:تعبیر سکولاریزاسیون درزبانهای اروپایی اولین باردرمعاهده سال 1648وستفالی به کار رفت و مقصود از آن توضیح و توصیف انتقال سرزمین هایی به زیر سلطه اقتدارات سیاسی غیر روحانی بودکه پیش تر تحت نظارت کلیسا قرار داشت.در آن ایام ،واژه یا تعبیر سکولاریس در بین مردم متداول بود،وتمییز میان (sacred) (مقدس و دینی) و(secular) (دنیوی یا عرفی) که اجمالا در حکم تمییز و تفکیک مفاهیم مابعد الطبیعی مسیحی از همه اشیاء واموری بود که این جهانی یا غیر مقدس اموری بود که این جهانی یا غیر مقدس وناسوتی تلقی می شدند،تداعی کننده قول به برتری امور و مفهیم مقدس یا دینی بود.(براین.ر.ویلسون،فرهنگ و دین ، مقاله جدا انگاری دین ودنیا ص124) ..وایتسکر نیز در این باره معتقد است:سکولاریزاسیون مدت مدیدی مفهوم قضایی بود که بر انتقال اموال کلیسا به مردم عادی دلالت داشت.این چنین بود که مردم فی المثل از صومعه سکولاریزه (صومعه ای که از حکومت کلیسا خارج شده )سخن می گفتند( ،ژان پل و ویلم ، گواهی ،1377 ،ص 139) رشدوتطور سکولاریزاسیون با مرور زمان وتطور حوادث سیاسی واقتصادی ،واژه سکولار در معانی و مقاصد جدیدی به کار رفت که عبارتند از: 1-تفکیک و ترخیص کشیشان این وازه ابتدا درون تشکیلات کلیسا به کشیشانی اطلاق می شد که در خدمت مردم عموم مردم بودند(کشیشان عرفی)، در مقابل کشیشانی که با مردم سر و کاری نداشتند و بیشتر در خدمت خود کلیسا و تشکیلات دینی بودند(کشیشان دینی)،سپس به تخیص و معاف کردن کشیشان از قید عهد و پیمان کلیسا به کار فت.
2-تفکیک دین و سیاست(لائیک) با پیشرفت علوم تجربی و عقلی و همچنین ظهور نهضت رفورم ،سکولار معانی دیگری گرفت.امروزه یکی از معانی شایع سکولار در جهان غرب ،جدا انگاری دین از قلمرو سیاست ،حکوت و اجتماع است.به این معنا که دین باید از مسائل مربوط به انسان و دنیا مانند اقتصاد ،آموزش و حقوق دست شسته و خود را به تدبر در امور جزئی و فردی از قبیل مراسم دعا ،ازدواج . طلاق و کفن مشغول کند.ویلسون دراین باره می نویسد:این تعبیر در قرن بیستم که مفهوم مورد نظر،فحواهای کلی تر اجتماعی یافت،به معانی باز هم متنوع تری به کار رفت.جامعه شناسان از این اصطلاح برای نشان دادن مجموعه ای از جریانات استفاده می کنند که طی آن عنان کنترل اجتماعی،زمان،مکان،امکانات،منابع وافراد از کف مقامات دینی خارج شده و روشها و رویه های تجربی مشربانه وغایات و اهداف این جهانی به جای شعایر و نحوه عمل های نمادینینشسته است که معطوف به غایات آن جهانی یا مافوق طبیعی اند. توفق وبرتری دولت برکلیسا اما منادیان سکولاریسم فقط به حاشیه بردن دین و کلیسا و تفکیک حکومت دین وحکومت راضی نبودند،بلکه ادعایی فوق آن یعنی سلطه و سیطره حکومت و حاکمان دولتی را بر آبای کلیسا و روحانیون مسیحیت در سر می پروراندند.بر اساس این نظریه کلیسا و مذهب ،آلتی است که در اختیار سیاست مداران قرار می گیرد و قانون کلیسا و رفتار و منش آبای کلیسا باید با نظارت و سلطه حاکم تصویب وتعیین شود.ولتر دیان باره می گوید:هیچ قانون کلیسایی نباید معتبر باشد،مگر این که مورد تصویب صریح دلت قرار گیر.اهل کلیسا در همه حالات به طور کلی باید تحت نظارت کامل دولت باشند،زیرا آنها اتباع کشورند.(ویل دورانت،گروه مترجمان ،1377) لیبرالیسم :لیبرال در لغت به معنای آزادی و آزادی اندیش ،بی تعصب وروشنگر آمده است(گلپایگانی،ص245،1375)اما در اصطلاح مکتب سیاسی شمرده می شود که بر اصول و ارزشهای خاصی بنا شده است که مهمترین آن،اصالت فرد و تجه به آزادی تقریبا مطلق او است.آزادی ،استقلال اخلاق از دین ومدارا و تساهل از ارزشهای این مکتب به شمار می آید.(آنتونی آربلاستر،مخبر،ص 10،1377)
پیشینه سکولاریسم 1.تاریخ سکولاریسم به معنای عام یعنی به حاشیه راندن دین وآیین مسیحیت به صورت بارز ،به پایان دوره وسطی وآغاز دوره رنسانس و رشد وتطور علوم تجربی و عقل بر می گردد.کلیسا درجایگاه الگوی آیین مسیحیت درقرون وسطی با تمسک به ظواهر بعضی آیات انجیل والهیات دگماتیسم(خشک اندیشی) خود را نماینده وسایه خدا در زمین وصف می کرد وبا این رویکرد به مخالفت با علوم جدید تجربی پرداخت که نمونه بارز ومشهور آن محاکمه گالیله به اتهام نظریه علمی وی مبنی بر گردش زمین به دور خورشید بود.محاکمات امثال گالیله و تاسیس دادگاههای تفتیش عقاید ،بستر مخالفت دانشمندان با کلیسا و چه بسا با اصل دیانت را فراهم کرد. از سوی دیگر رفتار ناشایست و غیر اخلاقی کشیشان وبرگزیدن زندگانی مرفه و تجمیع ثروت انبوه جامعه بوسیله کلیسا ،مخافتهای گسترده ای را در عالم مسیحیت پروراند و باعث به حاشیه راندن یا حذف کلیسا از عرصه های دنیایی،اجتماعی وسیاسی گردید .( قراملکی ،ص 34،1376)
2-سکولاریسم در تاریخ مسیحیت فراز و نشیب فراوانی داشته است .نکته قابل توجه در این مورد این است که کلیسا اصلا به تلفیق و همگرایی مسیحیت و حکومت قائل نبوده است،بلکه ازاموزه (دو آتورته یا دو شمشیر )جانبداری می کرده است،که به سبب آن وظیفه و شان کلیسا و کشیش ،تبلیغ دیانت ،نصیحیت و موعظه و شان سیاست و دولت مردان حکومت و اداره کشور است. مجتهدان کلیسا ،آن را به آیاتی از انجیل مستند می کردند.(پطرس خطاب به عیسی گفت:نگاه کن اینجا دو شمشیر است.(لوقا 22:38) ) ویا قدیس اگوستین وقدیس آکوئیناس از مجتهدان نامی مسیحیت به تفکیک سلطنت روحانی ودنیایی معتقد بودند.(جونز،رامین،1376، ص276). باین حال تنها عاملی که به مسیحیت رنگ سیاسی می دهد ادعای نمایندگی خداونداست.بیشتر پاپ ها براین باور بودند که آنان نماینده خدا در زمین هستند ،پس حاکم و امپراطور را نیز باید آنان تعیین کنند ،بعبارت دیگر ،مشروعیت حکومت ،آسمانی است که کلیسا و پاپ آنرا به امپراطور تفویض می کنند.مثلا یین امپرواز از اسقفهای بزرگ سده نخستین مسیحیت معتقد بود:امپراطور نیز مانند سایر مسیحیان ،یکی از فرزندان کلیسا محسوب می شود.امپراطور در درون کلیسا است نه فوق آن.(پازارگاد،1348،ص 273) اما قدر مسلم این است که در طول تاریخ مسیحیت هیچ پاپ و کشیشی به صورت یک شان دینی ،قدرت سیاسی را به دست نگرفت وعملا مسندمذهبی وسیاسی و حکومتی از یکدیگر جدا بودندو چنان که ذکر شد آموزه مسلم کلیسا (دو آتوریته) است .
3-با وجود دور ماندن کلیسا از عرصه حکومت و سیاست ،اما در دوره هایی حاکم و امپراطور با کلیسا همکاری و هماهنگی داشتند،به گونه ای که امپراطور در صدور قضایی مربوط به دیانت مسیحیت اختیرات ویژه ای به کلیسا داده بودکه ظهور آن را می توان درتشکیل دادگاه های تفتیش عقاید (انگیزسیون) یافت که این جا می توان به سوزاندن هزارتن به به اتهام بدعت بوسیله هنری چهارم در انگلیس در سال 1480 تا 1488 به درخواست کلیسا اشاره کرد. 4-در سده هفدهم میلادی کلیسا به یک قطب بزرگ مالی و اقتصادی تبدیل شده بود .همچنین اموال و ثروت کشیشان ،انبوه و از حد عادی خارج شده بود .شاهد این ادعا معاهده وستفالی است در سال 1648 میلادی است که طی آن بخش عظیمی از اموال کلیسا به مردم انمتقال یافت.( ویلسون،خرمشاهی، 1374، ص 124).وایتسکر در این زمینه می نویسد: سکولاریزاسیون مدت مدیدی مفهوم قضایی بود که بر انتقال اموال کلیسا به مردم عادی دلالت داشت .ا
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند ۱۳۸۸ساعت 22:8  توسط حسن وحدتی
|
|