|
.این چنین بود که مردم فی المثل از صومعه سکولاریزه (صومعه ای که از مالکیت کلیسا خارج شده است) سخن می گفتند. یورگن هابرماس نیز درتحلیل سکولاریسم در دانشگاه تهران به این امر اشاره دارد: سکولاریزاسیون در وهله نخست معنایی حقوقی داشت .ما در اروپا از این واژه جریان تاریخی انتقال اجباری اموال کلیسا به یک حکومت لائیک یعنی جدا شده از حامیت کلیسا را مد نظر داریم.( روزنامه همشهری،29 اردیبهشت 1381).رویکرد مخالفان در این مدل ،رویکرد حقوقی و مالی بود .مخافان در صدد کوتاه کردن دست کلیسا از قدرت مالی و اقتصادی ومصادره اموال آنان بود که در این زمینه نیزبه
موفقیت رسیدند.کاربرد دیگر سکولاریسم به قلمرو فعالیت و نوع تعهد خود کشیشیان در برابر کلیسا مربوط می شود.درابتدای قرن سیزدهم میلادی ،دوحانیون کلیسا به دو دسته تقسیم می شدند: که فقط در محدوده نظام دینی کلیسا اجام وظیفه می کردند و کشیشان دینی نامیده می شدند.گروهی دیگر که قلمرو فعالیت آنان به امور اجتماعی مردم نیز تسری یافته بود .آنان کشیشان دنیایی و سکولار نامیده شدند.بعدها برخی از کشیشان خواستار استقلال خود از کلیسا و معافیتشان از تعهد وپیمانهای خود با کلیسا شدندکه به آنان سکولار اطلاق شد(جان کین ، ،علوم سیاسی،ش 7 ص 149)
پیشینه جدایی دین از سیاست در جهان اسلام
همبستگی وعینیت کامل و عملی دین وحکومت در اسلام برای نخستین بار در حکومت حضرت محمد(ص)و سپس در در جکومتهای خلفای راشدین خود را نشان داد.بعد از آن خلفا و حاکمان ،برحسب ظاهر هم که شده ،می کوشیدند خود را پاسدار دیانت و شرع بنامند.دراین نوشته ما در پی سنجش میزان دین یا غیر دینی بودن حکومتهای به ظاهر دینی نیستیم ،بلکه درصدد واکاوی پیشینه اندیشه سکولار در حکومتهای پیشین اسلامی هستیم. آنچه که مسلم است ,عدم پیشینه سکولاریسم به معنای شایع آن یعنی عقب راندن دین از عرصه های سیاست و حکومت وانحصار وظایف و شئون عالمان دین به آیین های فردی واجتماعی به صورت رسمی ،درجکومتهای اسلامی گذشته است.از سوی دیگر نمی توان مدعی شد که حکومتهای صدر اسلام و بعد از آن به معنای مطلق
حکومتهای دینی به معنای سیاست دینی و نه دین سیاسی بودند.چنین ادعایی در غیر حکومت پیامبر (ص) وامام علی و امام حسن (ع ادعای غلوی است.درباره نقطه آغازین نظریه تفکیک دین وسیاست ،خاستگاهها و دیدگاههای گوناگونی عرضه شده که به برخی از آنان اشاره می شود. در سال 40 قمری و قتی معاویه قرار داد صلح با امام حسن(ع) را امضا کرد وبدون دغدغه به مسند حکومت بر تکیه زد اندیشه سکولاری وی در گفته هایش روشن می گردد: من با شما جنگ نکردم که نماز بخوانیدو روزه بگیرید و حج برگزار کنید و یا زکات بدهید.شما خود این کارها را می کنید ،بلکه من می خواهم تا برشما حکومت کنم.(به نقل از علامه طباطبایی،شیعه در اسلام ص 44 ) .علامه طباطبایی در این خصوص می نویسد: معاویه اشاره می کرد که سیاست را از دیانت جدا خواهد کرد ونسبت به مقررات دینی ضمانتی نخواهدداشت وهمه نیروی خود را در زنده نگه داشتن حکومت خود به کار خواهد بست.(همان منبع ) یزید بعد ازمعاویه ،تظاهر به دین را کنار گذاشت و آشکارا با شعر معروف خود بعد از شهادت امام حسین(ع)واصحابش ،هدف حکومت خود را اتقام از کشته های عصر جاهلیت اعلام کرد که بوسیله مسلمانان به قتل ریسده بودندحاکمان بعدی نیز که با جامه آراسته به خلافت (جانشینی پیامبر اسلام) حکم می راندند،به دیانت حقیقی تن نمدادند.دلیل روشن آن در حاشیه ماندن شیعه از عرصه های سیاست و حکومت وشهادت یازده امام به دست حاکمان اموی وعباسی در طول بیش از دو قرن است؛با وجود این ،در طول دوازده قرن حاکمان سرزمین های اسلامی می کوشیدند خود را
پاسدار و حامی دین جلوه دهند و فرستاده و سایه خدا بنامند و آشکارا از طرد دین و مخافت باآن به شدت پرهیز کرده ،با روحانیون با مدارا رفتار می کردندو چه بسا از وجود آنان بعنوان مشاور نیز بهره می بردند.
نقش غرب پیشینه سکولار و وجدایی دین از عرصه سیاست و حکومت و نادیده انگاشتن جایگاه آن می توان به روابط و ارتباطات جهان اسلام با مسیحیت و غرب اشاره کرد که برخی از مسلمانان با الگو برداری از فرآیند سکولار غرب می کوشیدند آن را به اسلام نیز تسری دهند. از سوی دیگر خود حکومتهای غربی نیز می کوشیدند حکومت سکولار را در جهان اسلام ترویج و بسط دهند.امروزه کشورهای غربی آشکارا و صریح خواهان حکومتهای سکولار در کشورهای اسلامی هستند وبعضی نیز در مقام متخصص علوم اسلامی جلوس کرده وفتوا می دهند که الام از سیاست جداست. نقش دولتهای غربی در سقوط خلافت عثمانی و روی کارآمدن آتاتورک در ترکیه وتشکیل حکومت لائیک در این کشور ،از نقشهای اولیه غرب در سوق دادن کشورهای اسلامی به سکولار بود. اشغال اندونزی توسط هلند در آغاز قرن هفدهم واشغال هند و هجوم ناپلئون به مصر در سال 1978 میلادی نمونه بارز آن است که با نفوذ غرب به کشورهای اسلامی اندیشه سکولار در شرق رخنه کردحکومت محمد علی پاشا در مصر سرآغاز تز
سکولار در جهان عرب به شمار می آید .بیشتر قوانین وی از جمله قانون احوال شخصی وقانونهای مدنی مطابق قوانین غربی صادر می شد.کشورهای دیگر از جمله عراق سوریه ولیبی از مصر متاثر بودند.(حمید عنایت،1376،ص45) حکومت ترکها در طول شش قرن به نام خلافت اسلامی ،تصویری از تلفیق ظاهری دین و حکومت بود که بر بیشتر کشورهای اسلامی از جمله اعراب حکم می راند .با تمرکز قدرت و دین فرصتی برای سکولاریسم وجود نداشت،اما شکست حکومت عثمانی در جتگ جهانی اول فرصت را برای منادیان سکولارفراهم آورد.جهان عرب و بعضی عالمان آن که با خلافت عثمانی مشکل داشتند،از افول آن ابراز خشنودی می کردندوگاهی نیز با مخالفان داخلی آن همکاری داشتند.مخالفان دولت عثمانی در ترکیه به رهبری مصطفی کمال کوشش های گسترده تری در الغای خلافت آغاز کردند.هدف اولیه آنان جدا کردن سلطنت از خلافت و سپس تبدیل آن به جمهوریت بود.مبنای نظری آنان بشری خواندن حکومت بود ومعتقد بودند که از جانب خداوند دستور خاصی در این خصوص وارد نشده است .مصطفی کمال می گوید:پیغمبر ما به اصحاب خود دستور داده ملتهای جهان را به دین اسلام در آورند و فرمان نداده است که برای این ملتها ،حکومت برقرار کنند(حمید عنایت ،1374،ٌص 55) او با مساعدت ناسیونالیستهای عرب و دولتهای غربی ،همچنین ضعف وفساد خلیفه عثمانی به نام عبد الحمید در سالهای (1861-1839)توانست خلافت عثمانی را سرکوب کرده ،حکومت سکولار ولائیک را ایجاد کندوبه لقب آتاتورنائل آید.از اندیشه های لائیک او می توان به تعطیلی مدارس دینی و لغو قوانین فقه اسلامی و
جایگزینی قوانین غربی اشاره کرد.او درنهایت مانند هولباخ ،دین را منع پیشرفت بشر دانست.(نوئل باربر،معدودی، ،1362، ص 269) شاید بتوان گفت:نخستین رساله ای که به صورت رسمی وصریح از ایده سکولار در جهان اسلام قرون گذشته دفاع و حمایت کرده ،رساله ای به نام (الخلافه و سلطه الامه) است که در سال 1922 بوسیله مجلس ملی ترکیه تدوین و منتشر شده است. بنابراین در جوامع اسلامی هم که حاکمان ادعای دینداری داشتند اما نه بر اساس قرآن و سنت پیامبر اسلام (ص) که دو منبع اصلی برای زندگی فردی اجتماعی و سیاسی مسلمانان است ، که بر اساس قومیت یا هوی و هوس حکومت می کردند و به نام اسلام به مردم و اقوام ظلم می کردند زمینه را برای شکل گیری اندیشه های سکولاری فراهم می کردند استاد مطهری در این باره در کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام می نویسد: تبعیضات نژادی وتفاخرات قومی که بر ضد اصل مسلم مساوات اسلامی بود انحرافی بود که بوسیله اعراب بوجود آمد.سیاست امویها به صورت بخشنامه به همه عمال خویش دستور داد که برای عرب حق تقدم قائل شوید.این عمل ضربه مهلکی به پیکر اسلام وارد کرد.منشا اصلی تجزیه شدن حکومت اسلامی به صورت حکومتهای کوچک همین بود.(ص412) دکترعبدالحسین زرین کوب نیز معتقد است:در حقیقت طی یک قرن که از شروع فتوح جبال و خراسان می گذشت خلفا و حکام اموی ،اسلام را به وضعی در آوردند که جز نام حکومت عربی نمی توان نامی بر آن گذاشت وآن شوق وآرمان دینی که در مسلمین عهد آغاز فتوح بود به قسمی در این مدت ضعیف گشت که قیام یک دسته
ناراضی تحت عنوان حمایت از خاندان پیغمبیر (ص) برای ساقط کردن این حکومت عربی ،کافی بود .(ص 37). . پس این عدم پیروی حکام جوامع اسلامی از قوانین اسلامی بود که زمینه شکل گیری اندیشه های سکولار را در برخی جوامع اسلامی فراهم آورد وگرنه احکام وآموزه های دین اسلام برای تمام امور دنیوی و اخروی پیروانش ،حتی کوچکترین امور نیز برنامه دارد وخلایی در احکام دنیایی واخروی وجود ندارد .برای روشن شدن میزان تناسب مناجع اسلامی(قرآن واحادیث نبوی وائمه) با اندیشه های سکولاریسم به بررسی ومقایسه اندیشه های سکولاریسم با این منابع و مراجع می پردازیم. علم گرایی انسان اولیه که توانایی تبیین وتفسیرحوادث ورویدادهای جهان پیرامونش را نداشت اغلب آنرا به نیروهای ماورای طبیعی مانند ارواح یا شیاطین و الهه های گوناگون نسبت می داد؛اما با وقوع رنسانس ، انسان توانست با علوم تجربی بر طبیعت تسلط پیدا کرده وعلل وقوع حوادث را بر اساس این علوم نوظهور تبیین کند .ویژگی اصلی این علم،مشاهده تجربی واستدلال ریاضی بود. رویکرد این علم جدید به هستی ،به جای جست و جوی غایات اشیا که شیوه علم کهن بود،به وصف و تبیین پدیده ها و روابط حاکم برآن برآمد وبا توسل به نظام علیت همه رخدادها ،افعال وپدیده ها را به طبیعت نسبت داده و تبین می کرد .نظام علیتی که علم جدید از آن سخن می گفت ،به علل طبیعی و مادی منحصر می شد به عبارت دیگر می توان با اتکا به علل طبیعی ،همه حوادث این جهان را توجیه و تبیین کرد وبه علل فرا طبیعی مانند خدا برای تبیین جهان مادی نیاز نداریم. در این نوع نگاه به جهان قدرت مطلقه وجایگاه خداوند
در تاثیر گذاری به جهان ،پدیده ها و رخداد ها نادیده انگاشته می شود وحداکثر نقش خدا آفرینش آغازین منحصر شده است.به تعبیر بویل: خدا مانند ساعت سازی است که که بعد از ساخت ساعت دیگر به آن نیازی نیست.(باربور،خرذمشاهی،1362،ص58) سکولاریسم بر اساس این رویکرد جهان را تفسیر می کند.چنانکه ویلسون می نویسد: وجه مشترک همه این پدیده ها (جدایی دین ودنیا) عبارت از توسل هرچه کمتر به توضیح وتبیینهای ماورای طبیعی ،توسل هرچه کمتربه منابعی که برای اهداف ماورای طبیعی به کار می آید و حمایت هر چه کمتر یا فعالیتهایی که رابطه با قوای ماورای طبیعی یا اتکا به این نیروها را تشویق وتبلیغ میکند.( ،خرمشاهی،1374 ،ص 128).اما به مرور علم جدید ادعایی جدید و فراتر از قبل را مطرح کرد و آموزه های فراطبیعی مطرح شده به وسیله ادیان را بی معنا و عاری از حقیقت دانست.ماکس وبر در این باره می گوید: با پیشرفت علم و فن ، انسان اعتقادش را به میوهای غیبی ،ارواح ،شیاطین ازدست داد.او معنای وحی و قداست را از یاد برده است.(همیلتون،ثلاثی،1377، ص 30) .استانلی .ل. جکی نیز در طرد دین بوسیته علم می نویسد: بر وفق علم زدگی یا اصالت علم ،گزاره فقط به میزانی که با کمیات یا امور واقع تجربی ربط و پیوند دارند،محتوای حقیقی وصدق دارند.علم زدگی با هر دینی که شالوده مابعدالطبیعی معناداری دارد(قطع نظر از ادعای وحی و تنزیل فراطبیعی)تعارض به برا می آورد.(فرهنگ و دین ص 228).
سکولاریسم ایدئولوژی است که پیام پیشین علم جدید را پذیرفته است.دراین باره ویلسون می نویسد:دنیوی گری یا قول به اصالت دنیا یک ایدئولوژی است که قائلان ومبلغان این ایدئولوژی ،آگاهانه همه اشکال اعتقاد به امور و مفاهیم ماورای طبیعی و وسایط و کارکردهای مختص به آن را طرد و تخطئه می کنند.( همان ص 126). علوم گوناگون مانند روان شناسی و جامعه شناسی ،هر کدام در حوزه خود در طرد دین نقشی را ایفا می کرد..عالمان معروف علوم تجربی مانندفریز،تایلر، مارکس و فروید به پیش بینی زوال دین در قرن نوردهم با سلطه علم اعتقاد داشتند.(همیلتون،ثلاثی،1377،ص 288).در نتیجه علم گرایی وبه عبارت بهتر علم زدگی در غرب به مقابله و ستیز باحاکمیت خدا در هستی و انکار آموزه هایی فراطبیعی انجامیده است و به عللی ،رهآورد این جدال در غرب بویژه در کشورهای مسیحی با پیروزی و کامیابی علم و شکست و عقب نشینی کلیسا و دین همراه بوده است وبه سکولاریسم مسیحیت منجر شده است. اما در مکتب اسلام علم گرایی به معنای واقعی آن یعنی تشویق به علوم گوناگون به کررات تشویق شده است و نه تنها هیچ گونه تعارضی با قرآن ندارد بلکه مورد تشویق و تاکید وتکریم این کتاب آسمانی است.قرآن کریم ، در آیات گوناگون انسان را به تدبر در طبیعت تشویق می کند.مثلا در آیه 17 -19سوره مبارکه غاشیه می فرماید:آیا به شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده وبه آسمان که چگونه برافراشته شده و به کوه ها که چگونه بر پا شده است.ویا در آیه101سوره مبارکه یونس می فرماید:بگو بنگرید که در آسمان ها وزمین چیست.ویا آیه 20 سوره مبارکه عنکبوت می فرماید:بگو در زمین بگردید و بنگرید که چگونه آفرینش راآغاز کرده است.بنابرابن
قرآن
کریم بعنوان مرجع زندگی اجتماعی ،سیاسی
و...مسلمانان موافق علم وحتی علم تجربی بوده وخود در ظهور آن نقش داشته است.اگر به
تاثیری که مسلمانان بر اسپانیای تحت تسلط خود داشتند نگاهی بیفکنیم،مطمئنا ادعای
علم دوستی و علم خواهی اسلام تا حدودی ثابت می شود. «لاين پل» مستشرق انگليس مىنويسد: اسپانيا هشت قرن در دست مسلمانان بود و نور تمدن آن،
اروپا را نورانى ساخته بود . . . علوم و ادب و صنعت فقط در همين سرزمين
اروپايى رونق داشت و از همين رهگذر بود كه علوم رياضى، فلكى، گياهشناسى، تاريخ،
فلسفه و قانونگذارى فقط در اسپانياى اسلامى تكميل شده و نتيجه داده بود.) غزالى، زمانى، ،
1376، ص 246( .
تمدن
مسلمانان منحصر به فن معمارى و نقش و نگار ساختمانها و مساجد پرشكوه نيست، بلكه
شامل بسيارى از علوم و معارفى مىشود كه اساس علوم جديد به خصوص علوم گياهشناسى و
پزشكى است .»( ارسلان، ، على دوانى، ، ص45) 1-انحصار فعل و انفعالات به علل طبیعی ونادیده انگاشتن نقش و حاکمیت الهی. 2-تقلیل همه چیز به مادیات وامور تجربی و انکار فراطبیعی مانند خدا،وحی،ارواح و فرشتگان. اما براساس نص صریح قرآن این دو ادعا رد شده است ودر مکتب اسلام واز نظر مسلمانان نمی توان همه امور را به به علل مادی تقلیل داد و همه چیز را به محک عقل و با علوم تجربی شناخت.دراین مورد شهید مطهری معتقد است آیین مقدس اسلام برخلاف انگاره های کهن دینی ،نظام جهان را بر نظام سببیت و علیت مبتنی می داند و لازمه آن را خارج شدن نظام جهان ممکن از قلمرو قدرت و فاعلیت الهی
نیست؛چرا که نظام علیت در طول علیت و فاعلیت خداوند و نه در عرض آن است(مطهری،1365 ،ص115،) .اگر چه خدا در قرآن انسانها را به علم و علم آموزی و تعقل سفارش نموده است اما به محدودیت آن نیز تصریح نموده است وآنرا تنها منبع شناخت نمی داند؛چنانکه در آیه 85 سوره مبارکه اسراء می فرماید:وبه شما از دانش جز اندکی داده نشده است.از طرفی هر مسلمان معتقد است که خداوند متعال برای هدایت انسانها 124هزار پیامبر مبعوث نموده است ،براستی اگر صرفا انسانها بر اساس عقل و تجربه می توانستند هدایت پیدا کنند دیگر چه نیازی به بعثت این تعداد پیامبر بوده است.علاوه بر آن انسانها وقتی هم بر اساس همین علم محدود خود به شناختی می رسند؛ممکن است بر اساس آن عمل ننموده ووآن را تحریف کنند.همان طور که پیروان عیسی مسیح کردند.خداوند در این باره در آیه 75 سوره مبارکه بقره می فرماید :با آن که گروهی از آنان سخنان خدا را می شنیدند ،سپس آن را بعد از فهمیدنش تحریف می کردند وخودشان هم می دانستند.بنابراین خداون وجود عقل را برای شناخت حقایق کافی نمی داند،بنابراین برای تکمیل آن و جلوگیری از لغزش عقل پیامبران را فرستاده است والبته پیامبران را به معجزه مجهز نموده است،تا انسانها پیامبران را هم بر اساس برهان بشناسند.دراین خصوص خداوند متعال در آیه 25 سوره مبارکه حدید می فرماید:به راستی (ما)پیامبران خود را با دلایل روشن روانه کردیم .ویا محدودیت عقل بشری را در آیه 216 سوره مبارکه بقره به خوبی بیان فرموده است:و بسا چیزی را خوش نمی دارید وآن برای شما خوب است،وبسا چیزی را دوست می دارید وآن برای شما بد است،و خدا میداند و شما نمی دانید.علاوه براین عقلانیت در دنیای سکولار به دنبال کسب سود در این دنیا بوده و آخرت دا نه
نسیه که انکار می کند اما در قرآن وروایا ت اسلامی به دنیا وآخرت توجه شده است و فقط به دنیا توجه ندارد؛مثلا ارزشهایی چون ،ایثار و از خودگذشتگی و شهادت که مورد تاکید قرآن است با عقلانیت سکولار در تضاد است.
لیبرالیسم لیبرالیسم درعرصه سیاست و حکومت معتقد است که دولت متعهد و مکلف به تامین منافع فردی از جمله آزادی است و دولت تا می تواند نباید باعث محدودیت منافع فردی شود.نکته اساسی لیبرالیسم آزادی مطلق است آنتونی آربلاستر در این باره می نویسد:در لیبرالیسم ،این واژه معمولا به صورت "آزادی از" چیزی تعریف می شودونه "آزادی برای"منظوری ...به گفته کرنستون:پاسخ لیبرال انگلیسی آزادی از محدودیت های دولت.(آربلاستر،مخبر ،1377،ص 83)مسلما این نوع آزادی مخالف آموزه های دینی است بنابراین به دنیایی کردن(سکولاریسم) روی آوردند.شایپرودراین مورد می نویسد: از نظر لیبرال ها ،نیل به آزادی کامل دینی،مستلزم دنیوی یا غیردینی ساختن زندگی عمومی است.(همان). استقلال اخلاق از دین یکی دیگر از ارزشهای لیبرالیسم است که اخلاق را ساخته خود انسان و نه دین می داند وبراین باور است که دین و آموزه های اخلاقی آن نباید آزادی فرد را مقید کند.اربلاستر می نویسد: فرد ملزم به پذیرش فرمانهای اخلاقی نهادهای دینی یا دنیوی نبوده و در این جهت از او انتظار نمی رود...او(انسان)می تواند خود ارزشهای خویش را برگزیند.واقعیات به
هیچ وجه او را مقید نمی کند.(همانص78) "مدارا و تساهل"یکی از اصول لیبرالیسم است که بر مبنای آن "نباید در فعالیتهای یا عقاید دیگران مداخله شود؛هرچند مورد پسن یا مورد تایید نباشند"(همان ص99). مکتب لیبرالیسم با مبانی دین اسلام متعارض است که به برخی اشاره می شود: الف:قرآن آزادی را مطلق و بدون غایت نمی خواهد؛بلکه آنرا هدفمند و در قالب "آزادی برای " تایید می کند به خلاف لیبرالیسم که طرفدارآزادی مطلق انسان در قالب "آزادی از "است وبرای انسان هیچ هدفی را در نظر نگرفته است.رویکرد مطلق لیبرالیسم به آزادی انسان باعث می شود که تکالیف دینی مسلم اسلام را از جمله حجاب،قصاص،نماز،روزه،امر به معروف و نهی از منکرو...مانع آزادی انسان بپندارد،واین مخالف نص صریح قرآن است.مثلاآیه 9 سوره مبارکه جمعه در تضاد کامل با لیبرالیسم اقتصادی است؛ای کسانی که ایمان آورده اید چون برای نماز جمعه ندا داده شد،به سوی ذکر خدا بشتابید و داد وستد را واگذارید.اگر بدانید این برای شما بهتر است.ودر تقبیح افرادی که نماز را واگذارده و به تجارت پرداختند می فرماید:وچون داد وستد یا سرگرمی ببینند،به سوی آن روی می آورند،وتو را در حالی که ایستاده ای ترک می کنند.بگو آنچه نزد خداست از سرگرمی و از دادوستد بهتر وخدا بهترین روزی دهندگان است.(همان،آیه 11)علاوه برآن قرآن کریم مال و ثروت را اگر باعث دوری انسان از خداوند و معنویت شود نکوهیده است .وبه اشخاصی که به جمع آوری مالدنیا پرداخته وبه انفاق آن در راه خدا نمی پردازند ،وعده عذاب می دهد.(سوره مبارکه برائت،آیه 34).
ب: اصالت فرد:لیبرالیسم به شدت از حقوق فرد در جامعه دفاع می کند و جامعه ودولت را را حافظ فرد می داند.این آموزه لیبرالیسم تا حدی می تواند مورد تایید قرآن قرار گیردکه منافع ومصالح جامعه و دولت به ویژه دولت دینی به مخاطره نیفتد.بعبارت دیگر فرد وجامعه از نظر دین اسلام هردو اصلیند و حقوق خاصی را می طلبند ودر صورت تعارض حقوق فرد با حقوق جامعه ،حقوق جامعه مقدم خواهد بود.شهید مطهری درباره اصالت و آزادی فرد معتقد است: لیبرالیسم برآزادی فرد تاکید دارد،در حالی که اسلام از چهارده سده پیش، ازحقوق وآزادی های فرد بعنوان یک آموزه دینی دفاع کرده است."روح آزادی وحریت در تمام دستورات اسلامی به چشم می خورد.در تاریخ اسلام با مظاهری روبرو می شویم که گویی به قرن هفدهم دوران اتقلاب کبیرفرانسه ویا قرن بیستم دوران مکاتب مختلف آزادی خواهی متعلق است"(مطهری،1371،ص 32).آزادی انسان در اسلام از شرافت وکرامت ذاتی او در دستگاه خلقت و آفرینش آزاد وی سرچشمه می گیرد. استاد مطهری با اشاره به وصیت امام علی (ع)به فرزندش امام حسن(ع)"بنده ی کسی مباش زیرا خدا تو را آزاد آفریده است" می نویسد:تعالیم لیبرالیستی ،در متن تعالیم اسلامی وجود دارد ،زیرا این گنجینه عظیم از ارزشهای انسانی در معارف اسلامی نهفته است.از نظر اسلام ،انسانها به حسب گوهر وذات برابرند،مردم از دو گونه یا دو نوع آفریده نشده اند.رنگ ، نژاد وقومیت ملاک برتری و توفق نیست.سید قریشی وسیاه حبشی برابرند.آزادی،دموکراسی،وعدالت در اسلام ،زاده برابری ومساوات انسانهاست.(مطهری،،1368ص 231).
پ:مدارا وتساهل مطلق:تساهل و عدم دخالت مطلق وموضع انفعالی داشتن در برابر اعمال دیگران از اصول لیبرالیسم است که نمی تواند به صورت مطلق مورد تایید قرآن قرار گیرد.اصل امر به معروف و نهی از منکردر آیات متعدد مورد سفارش قرآن است که به سبب آن نباید اتسان در برابر دیگران منفعلانه عمل کند بلکه باید آنها را با راهکارهای گوناگون به سوی نیکی ها دعوت نموده و از زشتی ها از جمله حرام منع کند .(سوره مبارکه آل عمران،آیه3) . .قرآن در صحنه اجتماع نیز از مسلمانان می خواهد در برابر زورگویان قیام کنند:"وچرا شما در راه خدا (ونجات )مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی جنگید؟آنان که می گویند پروردگارا ما را از این شهری که مردمش ستم پیشه اند بیرون ببر واز جانب خود برای ما سرپرستی قرار ده و از نزد خویش یاوری برای ما تعیین فرما.(سوره مبارکه نساء،آیه 75). ت:تفکیک دین وسیاست(لائیک):این نوع برخلاف سکولاریسمی که دین را از دخالت در امور دنیوی منع نموده وحداکثر قائل به دخالت در امور اخروی مردم است،تمرکزش برتفکیک دین و سیاست است،یعنی دین می تواند در عرصه دنیا وچگونگی تامین معیشت مردم از قبیل ایجاد عدالت و امنیت جامعه از طریق وضع احام اقتصادی مانند خمس ،رکات و وضع احکام جزایی موثر واقع شود؛اما قلمرو آن به امور صرف اجتماعی منحصر شده و نباید در عرصه سیاست دخالت داشته باشد.بعبارت دیگر دین از صحنه جامعه و اجتماع حذف نشده ومی تواندبه فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی بپردازد و فقط نباید در سیاست دخالت داشته باشد.این نوع سکولاریسم نیز بر خلاف سنت پیامبر و نص صریح قرآن است.در قرآن کریم هم در مورد موضوع حکومت وضرورت حکومت الهی وهم ازجهت تعیین
حاکم واصول حکومت آیات متعددی وجود داردکه مبطل نظریه جدایی دین از سیاست(لائیک) است .درآیه57 سوره مبارکه انعام آمده است:فرمان جز به دست خدا نیستکه حق را بیان می کند و او بهترین داوران است.ویا آیه 12 سوره مبارکه یوسف که می فرماید:فرمان جز برای خدا نیست.دستور داده که جز اورا نپرستید.این دین درست است.برخی آیات نه تنها مشروعیت حکومتهای خود کامه را نفی می کند بلکه مردم را از مراجعه به آنها منع می کند و به سرنگونی آن امر میکند.:"می خواهند داوری میان خود رابه طاغوت ببرندبا آنکه بطور قطع فرمان یافته اند بدان کفر ورزند(سوره مبارکه نساء،آیه 60).و در مقابل سر پیچی از حکومت جور ظلم به اطاعت از حکومتهای الهی فرمان میدهد چنانک در آیه 59 سوره مبرکه نساء می فرماید:"ای کسانی که ایمان آورده اید،خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را (نیز)اطاعت کنید؛پس هرگاه در امری اختلاف نظر یافتید،آن را به خدا ورسولش باز گردانید." و درخصوص اولی امر نیز می فرماید:"ولی شما خدا و پیامبر او است و کسانی که ایمان آورده اند؛همان کسانی که نماز بر پا می دارندو در حال رکوع زکات می دهند."(سوره مبارکه مائده،آیه 55).دراین آیه دقیقا جانشین پیامبر را نیز تعیین می کند و اشاره به امام علی(ع)داردکه در حال رکوع به مستمندی انگشتری اش را بخشید.بنابراین وبا استناد به آیات متعدد قرآن کریم می بینیم که در اسلام نمی توان دین و حکومت را جدا کرد.و حکومت لائیک در اسلام معنا ندارد.
واقعیت آن است که سکولاریسم (به مثابه الگوی تاریخی ثابتی برای سامان دهی دوباره روابط پیچیده تاریخی میان کلیسا و دولت)نسبت به جوامعی که از بن با نظام کلیسا بیگانه هستند و در پیشینه تاریخی آنها چنین ساختاری وجود نداشته است معنایی ندارد.( غلیون،خلجی ،ص36) نتیجه گیری: همانطور که گذشت بنیادگرایی حاصل به حاشیه رفتن دین از صحنه اجتماع(سکولارشدن) و سیاست(لائیک) به حوزه های شخصی و فردی وجدایی دین از سیاست بود که این امر با مخالفت پروتستانها مواجه شد .آنان معتقد بودند که متن کتاب آسمانی آنان از هرگونه تحریفی مصون بوده و باید در تمام شئون زندگی از آن پیروی نمود. عرفی شدن در بستر اجتماعی –دینی خاص و شرایط تاریخی منحصر به فرد روی داده است، لیکن برخی از صاحب نظران به منظور تعمیم نظریات خود و برخی نیز بر اساس تمایلات ایدئولوژیکی خود وبدون توجه به بنیانهای سکولاریسم تلاش می کنند تا عرفی شدن را به تمام جوامع از جمله جوامع اسلامی تعمیم دهند .اماآموزه ها و سر گذشت اسلا م در طول تاریخ نشان داده است که این آئین از قدرت باز تجدید بسیار بالایی یر خوردار است. وبراساس آموزه های آن امکان سکولاریسم وجود ندارد،یعنی عناصر آرمانی وآموزه های بلند برآمده از الگوههای مطلوب نظری و عملی ،مانع از آن است که مومن پایبند به این آیین یه یافته ها و تجربیات سلف بسنده کندوبه داشته ها واندوخته های موجود اکتفا کند ویا به راحتی از کنار انحرافات و تحریفات از اصول بگذرد. بلکه وی آمادگی دارد تا با
نگاه نقد وبه مدد انگیزه های بلند آرمانی،در هر لحظه به ارزیابی اوضاع و عملکردهای متصدیان جامعه خویش و متولیان امور دینی بنشیند وبرای اصلاح نابسامانیها واحیای ارزشهای فروگذاری شده به پا خیزد.وآنقدر منتظر نمی ماند تا بلاییکه بر سر دین مسیحیت آمد بر اسلام بیاید آنگاه او بر سر استقرار مجدد احکام اسلامی به پا خیزد بلکه اجتهاد ومرجع دینی که مطابق نیازهای زمان بر اساس منابع دین اسلام احکام مورد نیاز را استخراج می نمایند ،به همین دلیل است که ما شاهد وقایعی اسفناکی چون انگیزاسیون یا محاکمه دانشمندان به جرم کشفیات جدید که در مسیحیت اتفاق افتاد نیستیم.حال که بر اساس آموزه های اسلامی سکولارسازی نمی تواند اتفاق بیفتد پس نمی توان از بنیادگرایی اسلامی نیزسخن گفت دراینباره ژیل کپل جان کلام را گفته است وی معتقد است اصطلاح«بنیادگرایی اسلامی »و اصطلاح دیگری که در فرانسه وجود دارد به نام«فوندامنتالیسم اسلامی»اصطلاح های رضایت بخشی نیستند ؛چراکه یکی از این دو اصطلاح متعلق به سنت کاتولیک ودیگری متعلق به سنت پروتستان است این موضوع و اصطلاح شامل گروههایی از مسیحیان می شود که به ماورای راست به شدت متمایل هستند واز نظر سیاسی مواضعی بسیار محافظه کارانه دارند.در حالی که در بطن برخی از جنبشهای اسلامی ،دیدگاه های متمایزی نسبت به جهان واجتماع دارند. که گاه کار را به تقابل می کشاند.عمده اختلاف آنها بر سر ماهیت نظام اسلامی است که می خواهندسر کار بیاید. وحید مژده در این باره معتقد است«بنیاد گرایی اسلامی اصطلاحی است با کاربرد بسیار محدود و خاص که به طور ضمنی بر رد همه اشکال
لیبرال مسیحی و ارکان علم مدرن به ویژه نظريه تكامل دلالت دارد.....دانستن این نکته که بنیاد گرایی آمریکایی خود ثمره مدرنيسم است اهميت دارد بنيادگرايي راپروتستانهای سفيدپوستی هدایت می کردند که منزوی و به لحاظ فرهنگی رانده شده بودند و نگران این بودند که با توجه به مهاجرت های تازه ،شهری شدن و صنعتی شدن قدر ومنزلت ممتاز خود را از دست بدهند . بنابراین بر اساس آیات و روایاتی که در مورد حکومت اسلامی وجود دارد نمی توان از حکومت لائیک سخن گفت وحکومت لائیک در اسلام معنای ندارد. اسلامگرایی اسلام نه با کل آموزه های لیبرالیسم بلکه با بخش هایی از آن مخالف است و نه تنها با علم مدرن مخالف نیست ، که مشوق آن هم هست پس چگونه می توان از بنیاد گرایی اسلامی سخن گفت .اگر منظور از بنیادگرایی عدم تحریف قرآن و عمل بر اساس آن است که مسلمانان از آغازبنیادگرا بوده اند واین امر به قرون اخیر مربوط نیست،بنابراین در جوامع اسلامی اسلامی امکان شکل گیری بنیادگرایی به مفهوم بنیادگرایی که در غرب مسیحی روی داد وجود ندارد وپدیده ای که در جوامع اسلامی شکل گرفته است.اسلامگرایی به معنای باز گشت به آموزه های اصیل اسلامی است که از اساس با بنیادگرایی غربی متفاوت است.
منابع -آربلاستر،آنتونی،لیبرالیسم غرب،عباس مخبر،نشر مرکز،تهران،1377 -ارسطو،سیاست،حمید عنایت،انتشارات وآموزش انقلاب اسلامی،تهران،1371 -العطاس،سیدمحمد نقیب،اسلام ودنیویگری(سکولاریسم)،احمدآرام،دانشگاه تهران،1374 -عبدالجبار الرفاعى، بيدارى اسلامى در اندلس امروز، ترجمه سيد حسن اسلامى، مجله آينه پژوهش، مهر و آبان 1371، شماره 15، ص 49 -باربر ،نوئل،فرمانروایان شاخ زرین،عبدالرضا معدودی،نشر گفتار،تهران1362 - باربور،ایان ،علم و دین،بهاءالدین خرمشاهی،مرکز نشر دانشگاهی،تهران،1362 ----------------،دین و تمدن،انتشارات بعثت،تهران،1350 -برقعی،محمد،سکولاریسم از نظر تاعمل،نشر قطره،تهران،1381 -بریجانیان،ماری،فرهنگ اصطلاحات فلسفه وعلوم اجتماعی،،ویراسته بهاءالدین خرمشاهی،پژوهشگاه علم انسانی ومطالعات فرهنگی،تهران،1381 - بسته نگار، محمد،انسان در رابطه دین وحکومت،مندرج در دین وحکومت - برگر، پیتر، مترجم افشار امیری،مجله راهبرد،شماره 20 - جونز،و.ت.خداوندان اندیشه سیاسی،جلد3،علی رامین،امیر کبیر،تهران1376 -پازارگاد،بهاءالدین ،تاریخ فلسفه سیاسی انتشارات زوار،تهران، ،ج1،1348 - دورانت، ویل ،تاریخ تمدن،ج10،گروه مترجمان،انتشارت وآموزش انقلاب اسلامی،تهران،1370 - آربلاستر، آنتونی ،لیبرالیسم معنا وتاریخ آن، محمدسعید حنایی کاشانی،نشر مرکز،تهران،1380. -. شمس الدین، شیخ مهدی ،حکومت منهای دین، - شكيب، ارسلان، تاريخ فتوحات اسلامى در اروپا، ترجمه على دوانى، چاپخانه علميه، ص45 - حكيمى، محمدرضا ،دانش مسلمين، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،تهران،1374 .- طباطبایی،سید محمد حسین ،شیعه در اسلام ،نشر رسالت،قم .
- باربور،ایان، علم و دین ،بهاءالدین خرمشاهی،مرکز نشر دانشگاهی،تهران،1362 -.پازارگاد،بهاءالدین ،تاریخ فلسفه سیاسی ،انتشارات زوار،تهران،1348 - جونز،و.ت. 1376خداوندان اندیشه سیاسی ،ج3،علی رامین ،انتشارات امیرکبیر،تهران ، - رجایی ، فرهنگ ،جهانی شدن وجامعه اطلاعاتی،نشر مرکز،تهران،1379 -زرینکوب،عبدالحسین،تاریخ مردم ایران،انتشارات امیر کبیر،تهران،1377 - عنایت،حمید ،سیری در اندیشه سیاسی غرب،انتشارات امیرکبیر،تهران،1376 -،عنایت ،حمید ،تفکر سیاسی اسلام ،،انتشارات امیرکبیر،تهران،1372 - غلیون،برهان،محمد مهدی خلجی ،مجله حکومت اسلامی،سال دوم ،شماره سوم ص36 -غزالى، محمد، اسلام و بلاهاى نوين، ترجمه مصطفى زمانى، انتشارات فراهانى، تهران،1376 - قدردان قراملکی ، محمد حسن ،سکولاریسم در مسیحیت واسلام ،پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی،تهران،1376 - جان کین ،محدودیتهای سکولاریسم ،یاسر احدی ،علوم سیاسی،ش 7 ص 149 - گلنر، ارنست ،جهانی شدن خرد ودین،عیسی محمودی،پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی،تهران،1380 -. روژهگارودى، الاصوليات المعاصره، اسبابها و مظاهرها، ترجمه خليل احمد خليل، دارعالم الفين، پاريس، ص 13. به نقل از محمد يتيم و سعيد شبار، الحركة الاصولية، مجلة آفاق،شماره 2و3، -.رضایی ،امیر،اسلام ومبانی قدرت ،موسسه قصیده سرا،تهران،1381 --لکزایی،مهدی،مقاله بنیادگرایی مسیحی،مجله اخبار ادیان،شماره 11،ص 61،1383 -.ویلسون، براین.ر ، جدا انگاری دین ودنیا . ، ،بهاءالدین خرمشاهی،طرح نو،تهران،1374 --وحيد مژده، افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، تهران: ني، 1382، -همیلتون،ملکم،جامعه شناسی دین،محسن ثلاثی،،انتشارت تبیان،تهران ،1377 - ویلم ، ژان پل ،جامعه شناسی ادیان،عبدالرحیم گواهی،انتشارت تبیان،تهران،1377 - وطنخواه، حسن ،اسلام در اندلس، مجله مشكوة، پاييز 1370، شماره32، ص 115 -.( محمد حسن قدردان قراملکی ،سکولاریسم در مسیحیت واسلام بخش اول) -مطهری،مرتضی، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی،انتشارات صدرا،تهران،1368 - مطهری،مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی،انتشارات صدرا،تهران،1371 - ، مطهری،مرتضی، آشنایی با قرآن ،انتشارات صدرا،تهران 1365 - مطهری،مرتضی،خدمات متقابل اسلام و ایران،انتشارات مدرسین حوزی علمیه قم،قم،سال نشر نامشخص - هونكه، زيگريد، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه مرتضى رهبانى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران،1360، - چیستی سکولاریسم،روزنامه همشهری،29 اردیبهشت 1381
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند ۱۳۸۸ساعت 22:10  توسط حسن وحدتی
|
|